امیر جدیدی در هممهن نوشت: ساعت از 12 نیمه شب گذشته است. هر چه شما بگویید، این دو سیاه پوست مزاحم هستند. آنها یکی پس از دیگری شروع به بال زدن کردند. کلاغ از پشت غار می کند و پرهای جفتش در باد است و چنان رو در رو ایستاده اند که هر لحظه می ترسند چشم همدیگر را از کاسه بردارند.
مرد: چی شده؟ چه حیف، بچه همسایه نصف شب از خواب بیدار می شود.
شریک کلاغ: مردی که به درد نمی خورد. او به من قول یک ساله داد. این حق من نیست آقا… ببخشید اسم شما را نمی دانم.
مرد: من امیر هستم خانم. حالا لطفا آرام باشید و ادامه دهید. مطمئنم حق با اعلیحضرت است.
کلاغ: روی سر شل خاک بگذارید. آیا به جای اینکه ابتدا به داستان گوش دهید این سمت را انتخاب می کنید؟
رئیس: بابا، می خواستم فضا آرام شود. حالا یکی از شما آرام می شود و به من می گوید چه خبر است؟ تو خوب نیستی، نیمه شب است. مردم چه می گویند؟
شریک کلاغ: بگذارید مردم بدانند من چقدر بدبخت هستم. یک سال دیگر برای من موبایل می خرد. خدا می داند که تمام این شهر را از نیاورون تا شبدوالعظیم را گشته ام و تکه تکه جمع کرده ام. در ابتدا فکر میکردم در شهری که مردم در آن وضع بهتری دارند، راحتتر میتوان پول پیدا کرد. حتی مدتی دور برج بابک زنجانی قدم زدم تا جایی که نگهبان برج شک کرد کفش هایم شن است. خلاصه سرت درد نکنه داداش. از یک جایی فهمیدم این پولدارها داغ نیستند.
همین که کلمه «برادر» از دهان شریک کلاغش بیرون آمد، دل مرد به لرزه افتاد.
مرد: بنده آبجی نمی خواهم ادامه بدهم، حرف را تا آخر رساندم. تو به این بلا پول دادی، خورد و من نوشیدم.
کلاغ: بابا چرا اینقدر زود تصمیم میگیری؟ من جز این کی رو دارم؟ خدا شاهد من است، من گناهی ندارم. من نمی توانم این کار را درست انجام دهم. او به یکی از این سایت ها رفت و گوشی را انتخاب کرد. جمع آوری پول مانند شما برای ما نیست. هزاران فراز و نشیب دارد. باید پول را جمع کنیم و به شماره مسئول بدهیم که شماره کارت و ccv و تاریخ انقضا را به ما بدهد. سپس باید با آن شخص تماس بگیریم تا کد دوم را در حالی که هزار بار آن را می گیرد اسکن کند. حالا علاوه بر همه اینها، قیمت این گوشی هزار برابر شده است. شرم بر من که شرمنده این زن هستم.
شریک کلاغ با شنیدن حرف های کلاغ کمی آرام می شود و با صدای آهسته می گوید آقا خدا رحمتت کند.
مرد: خب این گوشی که میگی چیه؟
شریک کلاغ: آیفون 17 پرو مکس.
مرد: بله… رمز این گوشی هنوز برای افراد قفل است.
شریک کلاغ: من سیر نمی شوم. امشب جمعه سیاه است. این سایت هم گفته برای 1 میلیون پرتقال 17 پرومکس می دهد. از ساعت 11 نشسته ام و استراحت می کنم. این مرد مسخره ام می کند.
کلاغ: خودت را تا صبح تجدید کن. این دختر گنجشک را به جای قناری به دست خلق خدا می دهند، بعد تعبیر 230 میلیون می شود 1 میلیون. در واقع آنها را در الاغ گاز گرفت.
ساعت از سه بامداد گذشته است و هر کدام در گوشه ای از خانه هستند و شریک کلاغشان دکمه رفرش لپ تاپ را فشار می دهد. ناگهان گوش های آسمان را کر کرد.
شریک کلاغ: رمز دوم را دریافت کنید






ارسال پاسخ