توسعه به معنای کلاسیک بیشتر با شاخص های اقتصادی سنجیده می شود، اما نگاه جامعه شناسانه به این پدیده نشان می دهد که پیشرفت مادی بدون زیرساخت اجتماعی به نام «امید» امکان پذیر نیست.
به گزارش مهر، توسعه به معنای کلاسیک بیشتر با شاخص های اقتصادی مانند تولید ناخالص داخلی، نرخ تورم و میزان سرمایه گذاری خارجی سنجیده می شود. اما نگاهی عمیق تر و جامعه شناسانه به این پدیده نشان می دهد که پیشرفت مادی بدون زیرساخت روانی و اجتماعی به نام «امید» امکان پذیر نیست.
امید اجتماعی نیرویی است که شهروندان را به کنار گذاشتن منافع شخصی فوری و سرمایه گذاری در آینده برای خیر جمعی برمی انگیزد. بر اساس گزارش های تحلیل شده، امید، خوش بینی محض نیست، بلکه «انتظار معقول برای دستیابی به اهداف» برخاسته از ساختارهای عینی جامعه است.
در واقع رابطه امید و توسعه یک رابطه مستقیم و متقابل است. توسعه مستلزم ثبات و قابل پیش بینی است و امید تنها در محیطی رشد می کند که انسان احساس کند تلاش امروز او در آینده جامعه به ثمر خواهد نشست.
زمانی که ناامیدی بر فضای عمومی حاکم می شود، افق زمانی افراد کوتاه می شود و جامعه به سمت «حضورگرایی افراطی» پیش می رود. در این صورت، سرمایه گذاری های بلندمدت جای خود را به واسطه گری و رفتارهای مخرب در اقتصاد می دهد و نخبگان به جای اصلاح، استراتژی «خروج» (مهاجرت) را ترجیح می دهند تا «اعتراض» یا «وفاداری».
زمانی که ناامیدی بر فضای عمومی حاکم می شود، افق زمانی افراد کوتاه می شود و جامعه به سمت «حضورگرایی افراطی» پیش می رود. در این صورت، سرمایه گذاری های بلندمدت جای خود را به واسطه گری و رفتارهای مخرب در اقتصاد می دهد و نخبگان به جای اصلاح، استراتژی «خروج» و مهاجرت را ترجیح می دهند تا «اعتراض» یا «وفاداری». بنابراین امید را باید «سرمایه نمادین» یک ملت در حال توسعه دانست.
چالش های ساختاری امید در جامعه ایران
وقتی وضعیت ایران بررسی می شود، به نظر می رسد امید اجتماعی با مشکلاتی مواجه است. یکی از موانع اصلی شکاف بین «انتظارات» و «واقعیت» است. منابع مورد بررسی تاکید می کنند که نوعی ناامیدی جمعی زمانی رخ می دهد که وعده های توسعه با واقعیت های زندگی منطبق نباشد.
نوسانات اقتصادی و تورم مزمن در سالهای اخیر و تحریمهای بیسابقه و همهجانبه، طبقه متوسط ایران را که همواره حامل اصلی پیامهای نوسازی و امید بوده، تحت فشار سنگینی قرار داده است.
چالش دوم کاهش اعتماد عمومی است. همانطور که در ادبیات علمی آمده است، اعتماد و امید دو روی یک سکه هستند. اعتماد به نهادهای رسمی و اثربخشی آنها ضامن پایداری امید است. وقتی شفافیت در جامعه کاهش می یابد و درک فساد افزایش می یابد، شهروندان تصور می کنند که قوانین بازی ناعادلانه است. در چنین شرایطی ناامیدی از تغییر منجر به بازتولید زوال اجتماعی می شود. این ناامیدی نه تنها مانع مشارکت سیاسی، بلکه مشارکت اقتصادی و مدنی نیز می شود.
چالش دیگر فقدان یک بحث ملی درباره آینده است. در غیاب دیدگاه مشترک پذیرفته شده توسط اقشار مختلف اجتماعی، هر گروه تصویری متفاوت و گاه متضاد از آینده دارد. این تقسیم باعث می شود که انرژی های اجتماعی برای خنثی کردن یکدیگر به جای استفاده هم افزایی برای توسعه استفاده شوند. در این زمینه، ناامیدی به عنوان یک اضطراب اجتماعی ظاهر می شود که در آن آینده به عنوان یک تهدید به جای فرصت تلقی می شود.
فرصت هایی برای احیای مجدد امید؛ سرمایه انسانی و ظرفیت های مدنی
با وجود دشواری های ذکر شده، جامعه ایران همچنان پتانسیل ایجاد بستری برای احیای امید را دارد. اولین و مهمترین فرصت «سرمایه انسانی جوان و تحصیلکرده» است.
ایران یکی از بالاترین میزان فارغ التحصیلان دانشگاهی را در منطقه دارد. این نیروی انسانی ذاتاً به دنبال توسعه و تغییر است زیرا روندهای جهانی را می شناسد و بر فناوری های جدید تسلط دارد. تحقیقات نشان می دهد که با وجود مشکلات اقتصادی، تمایل به پیشرفت در بین جوانان ایرانی همچنان بالاست. این “میل به بهتر زیستن” یک موتور محرکه نهفته است که اگر در ساختارهای اجرایی روشن شود، می تواند به سرعت به اقدامات توسعه ای تبدیل شود.
فرصت دوم در «جامعه مدنی و شبکه های اجتماعی» است. اگرچه برخی از نهادها با مشکلات کارآمدی مواجه هستند، اما پیوندهای غیررسمی و همبستگی اجتماعی در مواقع بحرانی مانند سیل، زلزله یا اپیدمی کرونا نشان داده است که سرمایه اجتماعی همچنان در لایههای پایین جامعه ایران زنده است. این احساس تعلق و پیوند اجتماعی راه را برای شکل گیری «امیدهای کوچک و محلی» هموار می کند که می تواند به سطح ملی سرایت کند.
علاوه بر این، ظرفیتهای اقتصادی نادیده گرفته شده و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران فرصتهای ملموسی هستند که میتوانند از رویای واقعبینانه حمایت کنند. اما بسیج این ظرفیت های عظیم و بالقوه مستلزم تغییر مسیر عمل و بازتعریف اولویت های سیاست خارجی است. گذار به اقتصاد دانش بنیان و استفاده از قابلیت های دیجیتال راه هایی است که می تواند میانبرهایی برای توسعه ایجاد کند و با ایجاد اشتغال مولد، امید نسل جدید به آینده را تقویت کند.
رابطه عدالت و امید در فرآیند توسعه
یکی از مهمترین متغیرهایی که در مقالات علمی بر آن تأکید شده است، نسبت «عدالت اجتماعی» و «امید» است. توسعه ای که منجر به شکاف طبقاتی عمیق شود، لزوماً امید تولید نمی کند. زمانی که شهروندان احساس کنند “برابری فرصت ها” وجود دارد، امید باقی می ماند. اگر مردم احساس کنند که پیشرفت در جامعه مبتنی بر روابط و رانت است نه شایستگی، سرخوردگی ساختاری نهادینه می شود.
بازتعریف مفهوم عدالت در ایران به گونه ای که با کارآفرینی و خلاقیت در تضاد نباشد ضروری است.
برای ایجاد امید باید احساس «امنیت قضایی و اقتصادی» تقویت شود. زمانی که یک سرمایه گذار یا کارآفرین نسبت به آینده اموال و فعالیت خود مطمئن باشد، امید او به فعالیت اقتصادی برای دیگران تبدیل به یک تجارت می شود و در نهایت به خوش بینی عمومی منجر می شود. بنابراین توسعه عادلانه با روانی شدن فضای امید در جامعه پیوند ناگسستنی دارد.
بازاندیشی در سیاست امید: از بلاغت تا عمل
برای تبدیل ناامیدی به امید در مسیر توسعه، سیاستگذاران باید از رویکردهای تبلیغاتی و شعاری دوری کنند. امید محصول تجربیات زیسته مردم است، نه محصول دستورات دولت. چندین استراتژی اساسی برای این تغییر جهت وجود دارد.
1. افزایش کارایی سازمانی: هیچ چیز امیدوارکننده تر از دیدن نتایج ملموس در بهبود کیفیت زندگی نیست. کاهش بوروکراسی و تسهیل شفافیت تجاری و مالی اولین گام برای بازگرداندن اعتماد به دستگاه اجرایی است.
2. تولید یک روایت ملی صادقانه: جامعه نیاز به شنیدن گزارش صادقانه از چالش ها و موفقیت ها دارد. پنهان کردن حقایق یا اغراق در آنها هر دو به یک اندازه به امید آسیب می زند. اعتراف به اشتباهات و ارائه برنامه های واقع بینانه برای حل آنها می تواند بذر امید را در دل شهروندان بکارد.
3. تمرکز بر آموزش و مهارت آموزی: نظام آموزشی باید به جای تولید مدرک، توانمندسازی افراد را هدف قرار دهد. یک فرد با استعداد حتی در سخت ترین شرایط اقتصادی به آینده خود خوش بینتر است، زیرا می داند که ابزار لازم برای تغییر وضعیت خود را دارد.
4. توسعه مشارکتی: توسعه نباید از بالا به پایین دیکته شود. مشارکت جدی و واقعی مردم در فرآیندهای تصمیم گیری، از سطح محلی گرفته تا شوراهای شهر تا سطح ملی، حس «کارگزاری» را در آنها تقویت می کند. کسی که احساس می کند در سرنوشت خود نقشی دارد هرگز در دام ناامیدی مطلق نمی افتد.
در نهایت باید گفت که نسبت امید و ناامیدی در ایران امروز در نقطه عطفی قرار دارد. توسعه فقط یک پروژه مهندسی یا اقتصادی نیست، بلکه یک پروژه اخلاقی و روانی است که بر دوش شهروندان امیدوار بنا شده است. سرخوردگی بزرگترین مانع رشد است. زیرا باعث فرار سرمایه، فرار مغزها و انفعال اجتماعی می شود.
ما برای غلبه بر چالش های کنونی به “تجدید امید اجتماعی” نیاز داریم. این مهم تنها با بازسازی پیوند دولت و ملت با شفافیت، عدالت و کارآمدی امکان پذیر است.
ایران با اتکا به گذشته شطرنجی و سرمایه انسانی بی نظیر خود، ظرفیت بالایی برای جهش در مسیر توسعه دارد، مشروط بر اینکه سرمایه اساسی ملی «امید» حفظ و تقویت شود. آینده ایران به منابع زیرزمینی آن بستگی ندارد، بلکه به نوری بستگی دارد که در ذهن شهروندانش درباره فردا می تابد. توسعه میوه درختی است که ریشه در خاک امید دارد.






ارسال پاسخ