غرور عیسی: «بیلبورد» به کارگردانی سعید دشتی و تهیه کنندگی محمدرضا مصباح و مهدی فتاحی اولین ساخته بلند سینمایی این کارگردان محسوب می شود. سعید دشتی پیش از این نمایش های «تهران/پاریس/تهران»، «نیوجرسی»، «پدرخوانده» و «کلکسیونر» و فیلم های کوتاه «لیبیدو» و «زنی که شاه بود» را کارگردانی کرده بود. «بیلبورد» که در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر پنجشنبه 25 بهمن ماه در پردیس گالری سینمایی ملت (سینما اهلی مدیا در ایام جشنواره) به نمایش درآمد، سعی دارد مخاطب را درگیر رابطه بین زندگی شخصی، قضاوت اجتماعی و سازوکار رسانه ای کند. «بیلبورد» داستان بازیگری به نام آناهیتا شمس (با بازی آناهیتا درگاهی) است که در مخمصه ای (دزدیده شدن دخترش) مجبور به تحریف تصویر بیرونی و نقض محبوبیت و شهرت خود می شود. آنچه در ادامه می خوانید حاصل گفت و گو با سعید دشتی در حاشیه جشنواره فیلم فجر است.
همانطور که گفته شد، «بیلبورد» به صورت مستقل و بدون حمایت مالی از سوی نهادهای ذیربط ساخته شده است. برای اولین فیلم راه آسانی نیست. آیا این استقلال به شما این آزادی را داده است که آزادانهتر به شهرت و رسانه بپردازید؟ به نظر شما اگر فیلم با حمایت رسمی ساخته می شد، لحن و نگاه متفاوت بود؟
طبیعتاً این نکته کاملاً درست است. وقتی یک فیلم مستقل می سازید و پروژه خود را با بخش خصوصی پیش می برید، دست بهتری خواهید داشت. در واقع در این حالت وقتی درباره لحظات مختلف داستان با مردم بحث و جدل می کنید، در نهایت این کارگردان است که تصمیم نهایی را می گیرد. بنابراین تعامل وجود دارد، اما فکر نهایی متعلق به کارگردان است. در مدل دوم؛ داشتن حمایت رسمی طبیعتاً ملاحظات دیگری را به همراه دارد. ایده ای که می خواهد دیدگاه خودش را به داستان اضافه کند. فکر می کنم اگر این اتفاق برای «بیلبورد» می افتاد، شاید فیلم نمی توانست به این راحتی و روان صحبت کند.
به دلیل سابقه تئاتری که دارید، می توانید ردپای تصویر صحنه را در میزانسن ها و خلاقیت های جوی فیلم ببینید. این عمدی بود؟ پس آیا می توان بیلبورد را تلاشی برای خلق زبان خود در اولین تجربه فیلم بلند دانست؟
بله قطعا. یک فیلم، یک فیلمنامه و یک داستان نمی تواند نظر مخاطب را جلب کند مگر اینکه خود کارگردان علاقه مند باشد. این مسیر باید از کارگردان بگذرد. از لحظه ای که او داستان دارد تا لحظه ای که فیلم روی پرده می رود.
اتفاقاً سالها کار در تئاتر کمک زیادی به من کرده است، نه فقط در تئاتر. هر فیلمسازی که روی فیلمهای کوتاه یا مستند کار کرده است، تجربهای دارد که در اینجا مفید خواهد بود. بخشی از این تاثیرگذاری به خاطر میزانسن است که تئاتر کمک زیادی به آن می کند و بخشی دیگر در تیم داری، کنترل بحران های تولید و حتی روانشناسی برخورد با مدیران است. فیلم های کوتاه نیز با صرف زمان و بودجه محدود، تجربیات ارزشمندی را در اختیار فیلمسازان قرار می دهند.

فیلم به موضوعی می پردازد که کمتر در سینمای ایران مطرح می شود. فروپاشی تصویر یک سلبریتی. چگونه به این نتیجه رسیدید که این موضوع به اندازه کافی مهم است که تمرکز یک فیلم بلند باشد؟
به نظر من از دو جهت می توان به این موضوع نگاه کرد. این یک اهدای فضای مجازی است. جایی که هژمونی انسان ها به دلیل رفتارهای نابهنجار و ظالمانه حاکم بر این منطقه خیلی سریع فرو می ریزد. منطقه ای است که هر روز با آن مواجه می شویم و نیازی به توضیح بیشتر ندارد.
قسمت دوم درباره کنش شخصیت و موقعیتی است که در آن گیر کرده است. برای من در نهایت «مادر بودن» مقدم بر شهرت است. این تلاش مداوم برای موفقیت و شهرت تا زمانی ادامه می یابد که فرد با نقش خود در خانواده کنار بیاید. جایی که متوجه می شود ابتدا باید پدر، مادر، شوهر یا برادر و خواهر خوبی باشد. به نظر من این موفقیت موفقیت بزرگتری است. متأسفانه ویژگی های عصر ما مدام ما را به سمت موفقیت بیرونی سوق می دهد. با در نظر گرفتن این موضوع، شاید زمان آن رسیده است که به درون خود بچرخیم و ببینیم چه چیزی پشت سر ماست. شاید عادی بودن بزرگترین دستاورد دنیا باشد. شاید اینها شعاری به نظر برسد، اما من سعی کردم همه چیز در فیلم عمیقا اتفاق بیفتد.
کار با بازیگری مثل امین حیایی که مخاطب از قبل تصویر روشنی از او دارد، خطرات خودش را به همراه دارد. در هدایت او برای ایفای نقش یک کارگردان تحت فشار و فرسوده، هدفتان شکستن تصویر قبلی یا نزدیک شدن به واقعیت روانی این شخصیت بود؟
برای من گزینه دوم جسورتر بود. آقای حیایی بازیگر بسیار باهوشی است و هر ساله شاهد مدل های مختلف بازیگری ایشان در سینمای کمدی و اجتماعی هستیم. رویکرد او به نقش بسیار نزدیک به آن چیزی بود که من در ذهن داشتم و حتی پیشنهادهای مفیدی ارائه داد. با توجه به حضور این شخصیت در فیلم، برای من مهم بود که آنها نمایانگر نوع سینمایی خود باشند. فردی که حرفی می زند مدافع آن سینماست و این کلمه با زبانش بیگانه نیست. با وجود نقش کوتاه، فکر می کنم شخصیت عمق پیدا کرد. در مورد خانم درگاهی فکر می کنم به احشایی ترین شکل ممکن این نقش را بازی کردند. در هر سکانسی التهاب وجود دارد، اما آنها این التهاب را حفظ کردند و اجازه دادند به آرامی در سراسر فیلم پخش شود.
“بیلبورد” بیشتر از پاسخ سوالات را مطرح می کند. درباره شهرت، رسانه و زندگی شخصی. آیا این یک رویکرد آگاهانه بود؟
به نظر من وظیفه سینما جواب دادن نیست، سوال پرسیدن است. فیلم خوب فیلمی است که بتواند سوالات خوبی بپرسد. چه چیزی بپرسیم، چگونه بپرسیم و با چه لحنی بپرسیم.
در طول ساخت فیلم مدام از خودم سوال می پرسیدم و به جای دادن یک پیام مشخص یا پاسخ قطعی، فقط سعی می کردم در ذهن مخاطب سوال ایجاد کنم. «بیلبورد» بیانگر موقعیتی در یک موقعیت خاص برای یک فرد است و آنچه هر بیننده پس از خروج از سالن با خود می برد کاملا شخصی است.
یکی از منظر سینما، یکی از منظر فضای مجازی، یکی از منظر خانواده و یکی از منظر سینمای مستقل به آن نگاه می کند. اگر فیلم بتواند این سوالات را به درستی بپرسد، به این معنی است که کار خود را به خوبی انجام داده است. در نهایت، سعی کردم با وجود تمام محدودیت های مالی، زمانی و اجرایی یک فیلم اول، این اتفاق بیفتد. حتی اگر سقوط نمی کرد، حداقل یک تجربه برای ادامه دادن بود.
۲۴۲۲۴۲
گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین






ارسال پاسخ