بعدی- عارف قزوینی یکی از چهره های شاخص و در عین حال جنجالی تاریخ ادبیات و موسیقی معاصر ایران است. علاوه بر آثار فراوانی که عارف از خود به جای گذاشته، ماجرای اختلافات او با برخی از اهالی ادب ایران نیز بسیار معروف است.
بر اساس گزارش فردا، قزوینی در سال 1259 متولد شد و در 1 بهمن 1312 درگذشت و اگرچه در زمان حیاتش مدام مورد تمسخر و تحقیر برخی از شاعران و فرهیختگان قرار گرفت، اما نام او سال ها پس از مرگش به عنوان یکی از نوابغ ایران در عرصه آواز محلی در خاطره جمعی مردم ایران ماندگار شد.
داستان زندگی عارف و جنگ او با ایرج میرزا
عارف در قزوین متولد شد و در دوران کودکی تحت تعلیم پدرش ملاهادی قرار گرفت. اما شرایط پیچیده ای که خانواده عارف در دوران کودکی او داشتند باعث شد تا او از روابط اجتماعی فاصله بگیرد و با روحی مجروح به تنهایی پناه ببرد. این روح مجروح تا آخر عمر با عارف همراه بود و مدام از او غمگین بود.
پس از پایان تحصیلات در مدرسه به تهران رفت و خیلی زود وارد محافل ادبی و موسیقی تهران شد. او اولین تصنیف خود را در 18 سالگی ساخت و به دلیل استعدادی که در این زمینه داشت به سرعت مورد توجه دربار قاجار قرار گرفت. مظفرالدین شاه عارف را نزد خود خواند و به او صلوات داد.
با تشکیل نهضت مشروطه، عارف در جرگه مشروطه خواهان مستقر شد و آثاری در حمایت از مشروطه نوشت. عارف که صدای دلنشینی هم داشت در دوران مشروطه، آهنگ «پیام آزادی» را ساخت و پس از پیروزی مشروطه خواهان بر محمدعلی شاه برای عده ای خواند.
از عارف به خاطر سرودهای ملی جذاب و احساسی اش یاد می شود. اما مناظره های بی پایان او با برخی از روشنفکران و شاعران معاصر در همان دوره آغاز شد. این استدلال ها اگر در نظر بگیریم که در گوشه گیری عارف در واپسین روزهای حیاتش مؤثر بوده اند، زیاد اغراق آمیز نخواهد بود.
از دعوای او با ملک الشعرای بهار در واپسین روزهای حیاتش که به درگیری با دوستش ایرج میرزا انجامید که در نهایت به سرودن مثنوی معروف «عارف نامه» انجامید. نقل است که عارف در پیری به اطرافیان گفت: دو چیز کمرم را شکست و پیرم کرد؛ یکی مرگ سرهنگ و دیگری عارف نامه ایرج.
از قضا داستان سرهنگ و عرفان ایرج میرزا به هم پیوسته اند. ماجرا از جایی شروع شد که عارف برای ملاقات با سرهنگ محمدتقی پسیان به مشهد رفت. ایرج از دوستان قدیمی عارف نیز در همان زمان در مشهد بود. اینکه عارف علیرغم توقع ایرج به دیدار او نرفت، آغاز عصبانیت ایرج نسبت به عارف بود.
شنیدم عارف جانم میاد
دوست قدیمی ام به تهران آمد
خوشحال شدم و تازه شدم
احساس شادی و اشتیاق بی اندازه داشتم
به خدمتگزاران واگذار کردم تا بدانند
اگر عارف از در بیاید
این آغاز مثنوی معروف عارفنامه ایرج است که در آن به طنز و طنز عارف و همچنین مسائل اجتماعی زمان خود می پردازد. اما ایرج در این مثنوی فوقالعاده آهنگین، تا آنجا که میتوانست از عارف انتقاد کرد و به شخصیت او و همچنین به سخره گرفتن هنر او پرداخت.
تو آهو نیستی، خوک هستی
تو شاعر نیستی! تصنیف سازی
به زودی شهرت عارف نامه در میان مردم پیچید و همین امر باعث شد عارف دچار فروپاشی روحی شود. لازم به ذکر است که برخی در واکنش به عارف و به نفع او اشعاری سروده اند. اما عارف در مقابل ایرج لمتکام حرفی نزد و این شکست را در روح خود دفن کرد.






ارسال پاسخ