چرا چین برخلاف انتظار ایرانیان در مواقع خطر در کنار آنها نمی ایستد؟

چرا چین برخلاف انتظار ایرانیان در مواقع خطر در کنار آنها نمی ایستد؟

احمد رشیدنژاد در مشرق نوشت: اگر روزی جنگ بین ایران و آمریکا رخ دهد، این توقع در ذهن بسیاری از ایرانیان و حتی مردم کشورهای دیگر ایجاد می شود که چین و روسیه باید پشت سر ایران بایستند. این انتظار نه از یک تحلیل پیچیده، بلکه از یک غریزه تاریخی ناشی می شود. غریزه ای که می گوید هر هژمون باید صفوف متحدان خود را برای مقابله با رقیب خود جمع کند.

با این حال، تجربیات سال های اخیر نشان داده است که چین و تا حدودی روسیه برخلاف این تصور عمومی ترجیح می دهند در بحران هایی مانند سوریه و ونزوئلا عقب بنشینند و ناظر باشند. این «عقب نشینی آگاهانه» چیزی است که مدل چینی را از همه هژمون های قبلی متمایز می کند و سؤالات مهمی را در مورد آینده نقش جهانی چین مطرح می کند.

نمونه های روشنی در تاریخ از هزینه های رفتار هژمونیک وجود دارد. هنگامی که آتن باستان جزیره ملس را مجبور به پیوستن به لیگ دلیان کرد و به درخواست های بی طرفی با قتل عام پاسخ داد، پیام آن به جهان یونان این بود: «ممکن است درست شود». اما این رفتار منجر به از بین رفتن اعتماد و فروپاشی اتحادها شد و در نهایت در جنگ پلوپونز آتن نه تنها هژمونی خود را از دست داد بلکه موجودیت خود را نیز از دست داد. درس آتن این بود که پیروزی های تاکتیکی می تواند منجر به شکست های استراتژیک شود. امروز چین این درس را می‌داند، اما برداشتش متفاوت است. پکن نه به دنبال یک متحد تحمیلی است و نه مایل به تعهد به یک متحد مشتاق است. سوال این است: با متحدی که درخواست حمایت می کند چه باید کرد؟

امروز ایران چنین متحد مشتاقی است. مردم ایران به طور غریزی تاریخ سلطه گران را می خوانند و می پرسند: “اگر چین هژمون فردا است، چرا امروز با ما نیست؟” اما پاسخ پکن سکوت یا محاسبات سرد است: “ما با کسی متحد نخواهیم شد، حتی اگر به معنای باختن باشد.” این رفتار را می توان صرفه جویی هوشمندانه در هزینه ها یا انزوای داوطلبانه دانست که روزی بیش از هر اتحاد رسمی هزینه خواهد داشت. چین تمایلی به اتحاد ندارد زیرا تجربه تلخ اتحاد نابرابر با اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1950 را در حافظه تاریخی خود دارد. این اتحاد به پکن آموخته است که هر اتحاد با قدرت بیشتر به معنای استقلال مشروط و حاکمیت محدود است.

چین متعهد شده است که دیگر در هیچ اتحادی «شریک کوچکتر» نباشد. اما ایران امروز در وضعیت چین دیروز نیست. ایران متحدی است که از هژمون نوظهور انتظار حمایت دارد. برای جلوگیری از تکرار تجربه شوروی، پکن مدلی را انتخاب کرد که در آن حمایت اقتصادی ارائه کرد اما تعهد سیاسی نداشت. نفت می خرد اما در منطقه بحران سکوت می کند. سرمایه گذاری می کند اما در مواقع خطر حاضر نمی شود. این ظرافت برای عموم مردم ایران قابل درک نیست. مردم پیچیدگی های استراتژیک را نمی بینند. آنها فقط “کنار ایستادن” را می فهمند و نبودنش را “خیانت” می نامند.

مدل هژمونی آمریکا مبتنی بر عمل متقابل است: هر حرکت رقیب باید با یک حرکت متقابل مواجه شود تا حوزه نفوذ خود را حفظ کند. اما مدل چینی می گوید: هر قدم رقبا هزینه دارد؛ من دارم به جبهه دیگری می روم. آمریکا ناتو را گسترش می دهد. چین در حال ایجاد پایگاهی در ساموآ است. آمریکا در خلیج فارس حضور نظامی دارد. چین در حال امضای قراردادهای بلندمدت نفتی با عربستان سعودی است. در نقشه ژئوپلیتیک، این یک بازی شطرنج کامل است. اما نقطه کور او «بهای سکوت نمادین» است. وقتی ایران پشت چین را در یک لحظه حساس می‌بیند، حتی در صورت ادامه تجارت، پیام مهمی به جهان می‌فرستد: «چین شریک درگیری نیست». این فرسایش تدریجی اعتبار است. همان سمی که آتن را در ملس ویران کرد.

تاریخ نشان داده است که هژمون ها دوام زیادی ندارند. ناپلئون اروپا را با ارتشی شکست ناپذیر فتح کرد اما متحدان واقعی نداشت. جانشینان او حاکمان ناراضی بودند. در مقابل، بریتانیا یک ائتلاف بزرگ تشکیل داد و در واترلو پیروز شد. آلمان هیتلری نیز با متحدان کمتر مؤثر وارد جنگ شد. ایتالیا سربار بود و ژاپن به دنبال منافع خود بود. با این حال، متحدان ائتلاف گسترده ای تشکیل دادند که تا سقوط فاشیسم ادامه خواهد داشت.

نتیجه روشن بود: هژمونی بدون ائتلاف شکننده است. پس از سقوط ناپلئون، اروپا “کنسرت اروپا” را تأسیس کرد. الگویی از همکاری که چهار دهه صلح نسبی را در میان قدرت های بزرگ به ارمغان آورد. پیام این تجربه به چین امروز واضح است: هژمون هوشمند به جای اینکه به عنوان سوژه، نظم ایجاد کند و با دیگران شریک است. آمریکا همچنین در قرن نوزدهم از اتحادهای الزام آور اجتناب کرد، اما دو جنگ جهانی و جنگ سرد به آن آموخت که یک هژمونی منزوی در برابر تهدیدات بزرگ آسیب پذیر است. نتیجه تشکیل شبکه ای از متحدان رسمی بود که هزینه های رویارویی با آمریکا امروز را برای هر دشمنی غیرقابل محاسبه می کند. این شبکه پرهزینه است، اما بیمه در برابر فروپاشی است.

چین همه این تجربیات را می بیند، اما نتیجه گیری آن متفاوت است. پکن می گوید: “ما اتحاد نابرابر اتحاد جماهیر شوروی را تجربه کردیم؛ شبکه مسئولیت های آمریکا را نیز می بینیم. ما بهای اتحاد را نمی پردازیم، بلکه انزوای لحظه خطر را می پذیریم. این یک انتخاب آگاهانه است. چین می داند که دایره نفوذش با هر گسترش ناتو و با هر سکوتی که در مقابل ایران می گوید، کاهش می یابد، اما بهای آن را در برابر ایران می بیند. هژمونی بدون متحدان تا زمان وقوع یک بحران اساسی پایدار است.

امروز، چین «در قرن نوزدهم» است: در حال رشد، تجارت، و اجتناب از وفاداری سیاسی. اما روزی که بحران تایوان یا دریای چین جنوبی به یک درگیری مستقیم تبدیل شود، پکن به تنهایی با شبکه ای از متحدان غربی روبرو خواهد شد. آمریکا نه به خاطر قدرتش بلکه به خاطر شبکه توافقاتش در خلیج فارس پایگاه دارد. چین از همان منطقه نفت می خرد، اما هیچ کس برای آن مبارزه نمی کند. بدتر از آن: اگر ایران احساس کند که چین در یک لحظه حساس آن را تنها گذاشته است، نه به سمت غرب، بلکه به سمت «بی‌طرفی تلخ» روی خواهد آورد. بی طرفی که تأثیر آن برای نسل ها باقی می ماند.

در نهایت، چین می داند که عدم تعهد امروز آزادی عمل را به همراه دارد، اما سوال اینجاست: آیا این آزادی امنیت فردا را تضمین می کند؟ تاریخ هژمون هایی را نشان می دهد که اتحادهای قهری تشکیل دادند و سقوط کردند و هژمون هایی که با تبدیل متحدان شکست خورده خود به شرکای برابر مقاومت کردند. چین راه سومی را انتخاب کرد: نه اتحادی که توسط اسپارت تحمیل شده بود، نه اتحادی علیه آمریکا، بلکه «بی خودی با اراده خود».

این مدل تا زمانی که بحران به خانه برسد کار می کند. اما وقتی آن زمان فرا برسد، لیست شرکای تجاری جایگزین پایگاه های نظامی نخواهد شد. سکوت نمادین امروز، انزوای واقعی فردا است. مردم ایران بلافاصله این منطق را درک می کنند. انتظارات آنها از چین آرمان گرایانه نیست، بلکه حساب شده است: “اگر شما هژمون فردا هستید، باید امروز با من باشید تا فردا با شما باشم.”

راه حل

سوال تاریخی این است: وقتی چین ناگزیر وارد عرصه درگیری غیرقابل برگشت می‌شود، آیا با شبکه‌ای از متحدان واقعی یا فهرست بلندبالایی از شرکای تجاری که در اولین شلیک فرار می‌کنند مواجه خواهد شد؟ فقط هژمونی هژمونی ناپایدار است. آتن، ناپلئون، هیتلر و غیره هر کدام به قیمت انزوا سقوط کردند و آمریکا همچنان با یک ائتلاف فراگیر ایستاده است. به نظر می رسد چین امروز سکوت را به تعهد ترجیح می دهد، اما تاریخ در مورد آن به شدت قضاوت خواهد کرد. بهای سکوت نمادین امروز، انزوای واقعی فردا است. انزوایی که هیچ هژمونی، حتی پکن، نمی تواند از آن جان سالم به در ببرد.