کوروش احمدی: انسداد سیاسی شمشیر دوم است/ حکومت پهلوی 55 سال دوام آورد

کوروش احمدی: انسداد سیاسی شمشیر دوم است/ حکومت پهلوی 55 سال دوام آورد

کوروش احمدی در کوسه نوشت: هفته گذشته چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلابی بود که زندگی سیاسی ایران را به طور اساسی تغییر داد. در 47 سال گذشته در مورد علت گرایش مردمی به این انقلاب و پیروزی نسبتاً سریع و آسان آن بسیار گفته و نوشته شده است.

به نظر نگارنده دلیل اصلی این انقلاب انسداد سیاسی بود. بن بست سیاسی در دوران پهلوی تقریباً به بسته شدن تمامی مجاری قانونی و مسالمت آمیز برای مشارکت مؤثر، رقابت سیاسی واقعی و در نهایت چرخش نخبگان سیاسی در جامعه منجر شده بود. تمركز قدرت سياسي با تمركز قدرت اقتصادي در دست عده معدودي همراه بود كه منجر به گسترش فساد شد و اين دو متقابلاً يكديگر را تقويت كردند. در این جامعه نهادهای منتخب مانند مجلس و شوراها شکلی ضروری پیدا کردند، نظام قضایی فاقد استقلال بود، بوروکراسی به جای تمرکز بر منافع ملی در خدمت یک فرد واحد بود، جایی برای جامعه مدنی، رسانه‌های مستقل و سیاستمداران مستقل با رای نبود و سیاست‌های نادرست فضای بخش خصوصی را در اقتصاد تنگ کرد. در نتیجه با وجود محاصره سیاسی، امکان اصلاح تدریجی و معنادار نظام سیاسی از درون از بین رفته و اندیشه فشار اجتماعی، انقلاب و فروپاشی قوت گرفته است.

از نظر تاریخی، نظری و بر اساس داده های علوم سیاسی، می دانیم که قدرت سیاسی تمایل زیادی به افزایش تمرکز دارد. سیستم های جایگزین سیستم بسته با همین مشکل مواجه هستند که در بیشتر موارد به دلیل تمایل جامعه به تمرکز قدرت است. در واقع، در برخی موارد، دموکراسی ها از تأثیرات تمایل به تمرکز قدرت مصون نیستند. آنچه در 200300 سال گذشته بسیاری از این دموکراسی ها را از این شر محافظت کرده و ثبات سیاسی را از طریق انتقال مسالمت آمیز قدرت تضمین کرده است، وجود عناصری در این سیستم ها است که امکان اصلاح دائمی خود را فراهم می کند.

تجربه حکومت پهلوی نشان داد که مهمترین شر انسداد سیاسی، حذف سازوکارهایی است که به نظام سیاسی اجازه می دهد در شرایط عادی اصلاح و به روز شود. در نتیجه تمرکز قدرت در دست یک فرد یا گروه محدود بدون مانع ادامه یافت و جامعه را به نقطه بحرانی کشاند.

تجربه دوران پهلوی نشان داد که انسداد سیاسی شمشیر دولبه ای است که می تواند تهدیدهای فوری را برای مدتی کاهش دهد و کاست بسته حاکم را به اشکال مختلف سال ها و دهه ها در قدرت نگه دارد، حتی اگر حکومت پهلوی 55 سال بر سر کار بماند. دوام سیستم های بسته به طور کلی به دو عامل بستگی دارد: اول اثربخشی آنها در تأمین معیشت مردم و دوم شرایط سیاسی-اجتماعی و سنت تاریخی هر جامعه. در مواردی که جامعه دارای شخصیت پویا باشد، امکان دوام سیستم های بسته نسبتا کمتر است. این در حالی است که در نظام سیاسی بسته ای مانند پهلوی امکان دریافت بازخورد از جامعه به حداقل می رسد و تضعیف نهادها، گسترش فساد، محاسبات غلط و از هم پاشیدگی نخبگان جامعه را تضعیف می کند.

در نتیجه، چنین سیستم هایی به دلیل عدم پاسخگویی، عدم تعامل مثبت با جامعه و نخبگان با مشکل مواجه می شوند و در برابر شوک های داخلی و خارجی شکننده و آسیب پذیر هستند. ایران در مدت کوتاهی پس از ایجاد مشروطه با چنین وضعیتی مواجه شد. پهلوی اول که در دو سه سال اول پس از به سلطنت رسیدن به اقلیت کوچکی از نمایندگان مستقل در مجلس ششم اجازه داد، مجلس را از مجلس هفتم به بعد به یک نهاد کاملاً فرماندهی تبدیل کرد. از این تاریخ به بعد سیاستمداران قدرتمند و دارای رأی مانند تیمورتاش به تدریج از سمت خود برکنار شدند. به گزارش مخبرالسلطنه، نهاد دولتی به دستگاهی تنزل یافته بود که فرمان های شاه را امضا می کرد و رئیس شهربانی و رئیس ستاد عملاً نفر دوم و سوم کشور شده بودند. اتفاق افتاد

در نهایت، به گفته محمود فروغی (فرزند محمدعلی فروغی)، “در سالهای آخر سلطنت رضاشاه آدم، او باید حتی نسبت به همسرش که می‌خواست حرف بزند، مراعات می‌کرد. حالا پدر، پسر، برادران و خواهران جای خودشان را داشتند. هیچ‌کس دیگر جرأت نمی‌کرد حرف بزند. واقعاً افراطی‌ترین حکومت مطلقه‌ای بود که می‌توانستیم به آن فکر کنیم.”

پس از کودتای 28 مرداد که در سخنان اخیر اولاف شولتز، صدراعظم سابق آلمان منشأ «همه مشکلات» بود، میل به تمرکز قدرت در سمت دوم افزایش یافت و به جایی رسید که حتی احزاب مردمی و ایران نوین هم قابل تحمل نبود و کار برای حزب متحد انجام شد. در سال های پایانی دوران پهلوی دوم، شبهات به مقامات سطح اول حکومت سرایت کرد. محمود طلوعی در کتاب «بازیگران دوران پهلوی» توضیح می دهد که ساواک حتی در دفتر هویدا میکروفن گذاشته بود و وقتی هویدا حتی در جلسات خصوصی از شاه تعریف می کرد، همه مشتریان او تعجب می کردند (ص 523).