بعدی- کافهها مملو از مشتری است، بازار بزرگ تهران مملو از گردشگر است، درخواست ثبت میلیونها خودرو و طلای مذاب در حال افزایش است. در نگاه اول به نظر می رسد زندگی مردم در یک محیط متغیر و غیرقابل پیش بینی به حالت عادی بازگشته است. با نگاهی عمیق تر، به نظر می رسد که معنای زندگی «عادی» دچار نوعی دگردیسی شده است.
بر اساس گزارش فردا، تنش در جامعه، تغییر مداوم قیمتها، سایه جنگ و همه فراز و نشیبهایی که ایران از آذرماه تجربه کرده است، این گمانهزنی را ایجاد کرده است که بازار و جامعه احتمالاً تا زمانی که به خودی خود بهبود یابد یا وضعیت مثبت ثبات اقتصادی را ببیند، در بیحالی موقتی باقی خواهند ماند. با این حال، بازارها بدون تاخیر عملیاتی شدند. خریدهای کوچک و بزرگ انجام می شود. کافه ها شلوغ شده اند و مثل هر سال شور و شوق تعطیلات در بازار موج می زند.
این شرایط یک سوال را ایجاد کرد: آیا شرایط عادی شده است؟ به گفته برخی کارشناسان، این لحظه غافلگیری یا غافلگیری است. این واقعیت که جامعه در لحظات پیچیده دست به انتخاب می زند و دست از عمل نمی کشد، تحلیلگران را در دوراهی قرار می دهد. اما به نظر می رسد آنچه در این وضعیت پیچیده در بازار نمایان می شود، تغییر و جابجایی کنش ها نیست، بلکه فراوانی این غافلگیری است که با فشردگی رویدادها افزایش می یابد. در این میان، پیامی که این واکنش ها داده می شود و به عنوان بازگشت به روال عادی تعریف می شود نیز قابل بررسی است.
ما در حالت سازگاری اجباری هستیم
مهرداد ناظری جامعه شناس در گفت و گو با انتخابتو وی در تحلیل تصویر به ظاهر شلوغ و شلوغ بازار می گوید: تقاضای طلا، ثبت نام خودرو و… لزوماً به معنای رضایت نیست، به مرور زمان یاد گرفتیم خود را با شرایط سازگار کنیم و این موضوع مهمی است، در جامعه ای که بحران ها زیاد است، مردم مجبور به سازگاری هستند و این سازگاری اجباری است، مردم راهی برای کنار آمدن با بحران ها پیدا می کنند.
زندگی در خیابان بخشی از تغییر وضعیت روانی است
از سوی دیگر مشکل شلوغی کافه ها و رستوران ها وجود دارد که ایرانی ها فکر می کنند به زندگی در خیابان ها در سال های اخیر مربوط می شود. وی در توضیح این موضوع چنین ادامه می دهد: «الان بخش قابل توجهی از زندگی ما در خیابان می گذرد، به طور کلی سه مکان داریم؛ اولی استراحتگاه در خانه، دومی برای کار و امرار معاش و سومی همه جاهایی است که در دنیای امروز تکه ای از خودمان را پیدا می کنیم؛ از سینما تا قهوه خانه تا فروشگاه های بزرگ. فضاها و این زندگی در خیابان بخشی از آن است.
حضور در کافه ها لذت گرایی واکنشی است
به گفته وی: “اکنون بسیاری از روانکاوان می گویند برای گذر از آسیب جمعی فعلی به این مکان های سوم بروید و این یک لذت گرایی واکنشی است. هدف از این زندگی در خیابان عکس العملی در برابر جریانات جامعه است. از طرف دیگر، حضور در کافه ها نه تنها یک عمل آرامش ذهنی و آرامش بخشی است، بلکه فضایی برای گفتگو و گفتگو است. صحبت کردن.”
از سوی دیگر، به گفته این جامعه شناس: «حتی در ادبیات فارسی نیز با مفهوم زندگی در زمان حال مواجه هستیم، کافی است فلسفه اشعار خیام را بررسی کنیم، این موضوع نشان می دهد که ما همیشه جامعه ای پر از بحران هستیم و باید در حین زندگی واکنش نشان دهیم. از سوی دیگر، آینده نامشخص است؛ بنابراین حتی به جای سرمایه گذاری و برنامه ریزی، نمی توان به آینده اقتصادی توجه کرد. در این شرایط برنامه ریزی کنید.”
ما برای اهداف خلاقانه/تدافعی به عنوان استراتژی جامعه در برابر بحران ها حمله می کنیم
از دیدگاه او، عجله برای خرید طلا نیز یک حمله تدافعی است، نه برای افزایش ثروت. در شرایط خاصی، افراد سعی می کنند پول خود را به سرمایه تبدیل کنند تا در برابر کاهش ارزش پول و زندگی زنده بمانند. بنابراین مردم نتوانستهاند به زندگی عادی برگردند و از نظر روحی و روانی با شرایط کنار میآیند و این بسیار خلاقانه است، جامعه ایران نیز از این نظر توسعهیافته است و میتواند راهبردی برای مقابله با بحران گسترده پیدا کند.
ما به استراتژی لاک پشت روی آوردیم
پوست بازار که در نگاه اول وضعیتی عادی را به تصویر میکشید، این سوال را مطرح کرد که آیا جامعه از عزاداری جمعی دور میشود و به سمت خانوادهگرایی میرود؟ ناظری در پاسخ به این موضوع می گوید: جامعه ایرانی جامعه ای خانواده محور است و از نظر تاریخی از ایران باستان نهاد خانواده در این دوره شکل گرفته است، وقتی نهادهای ساختاری و دولتی و نظام مدیریتی در جامعه ای سست یا ناتوان از پاسخگویی به خواسته های ما می شود، وقتی نهاد مدنی نیز ضعیف می شود، نهاد خانواده قوی تر می شود، زیرا هزینه های متقابل یا اقدام مدنی مردم با اقدام جمعی دولت افزایش پیدا می کند و باعث می شود که مردم با اقدام جمعی و جمعی هزینه کنند. استراتژی لاک پشت
از دیدگاه او: «لاک پشت وقتی احساس خطر می کند به لاک خود می رود و غلاف ما خانواده است و این عقلانیت برای بقا است. اکنون چون سطح اعتماد اجتماعی پایین است، در جایی ایستاده ام که مطمئن باشم نیازهای عاطفی ام برآورده می شود. اساساً در شرایط بحرانی، حتی با کمرنگ شدن روابط بین والدین و فرزندان، زندگی صمیمی و نزدیک خانواده و افراد به خطر می افتد. فکر می کند باید امنیت روانی بیشتری داشته باشند و شکاف بین نسلی عمیق است، اما والدین این فضا را باز می کنند، حتی اگر تقابل وجود داشته باشد، این واقعیت اجتماعی است. این بدان معنا نیست که او آن را از رشته خود گرفته است.
نشانه هایی از انتظار در زندگی روزمره امروزی دیده می شود/اقتصاد ما اقتصاد انتظاری است
این جامعه شناس با اشاره به ناخودآگاه جمعی می گوید: هر اتفاقی که می افتد در ناخودآگاه جامعه ثبت می شود، نه برای این نسل، بلکه برای نسل های آینده، آیا جنگ جهانی در روسیه فراموش شده است؟ الکساندر سولژنیتسین نویسنده مشهور روسی می گوید که هنوز صدای تیراندازی در اطراف سن پترزبورگ شنیده می شود و بقایای این حوادث ناخودآگاه، اما ناخودآگاه ما باقی مانده است. قرار گرفتن در معرض بسته به شرایطی که ما باید زندگی کنیم متفاوت است.”
در نمونهای از فیلمهای عباس کیارستمی میگوید: «در فیلمهای این کارگردان بارها دیدهایم که مردم با شرایط اضطراری مواجه میشوند؛ مثلاً زلزلهای رخ داده و ۵۰ نفر از اقوام فوت کردهاند، اما یکی ازدواج میکند چون فکر میکند شاید دیگر آنجا نباشد! برای حفظ وضعیت، اما این در واقع زیر پای شهروندان می لرزد، زیرا اقتصاد ما به یک اقتصاد مورد انتظار تبدیل شده است، اما این برای حرکت کشتی است که باید انجام دهیم.
در میان همه بحرانها، سایه جنگ همچنان بر جامعه سنگینی میکند و از منظر ناظر بر کنش و واکنش شهروندان تأثیر میگذارد. وی در توضیح مفصلتر خود میگوید: «اگر ناخودآگاه جمعی و روح جمعی جامعه را بررسی کنیم به 4 ویژگی میرسیم: امید، تشویش نهادی، تعلیق و انعطافپذیری، اینها نشانههای آمادگی برای شرایط جنگ و بازگشت به شرایط عادی است، بهویژه از جنگ 12 روزه که آموخته است ترک کند و برگردد.
جامعه در انتظار ظهور ققنوس از خاکستر است
به گفته این جامعه شناس: این شرایط سخت ما را متحول کرده است، یک سرباز شوروی در آمریکا می گوید جامعه شوروی جامعه اقیانوسی است که ته آن معلوم نیست، اما آمریکا اقیانوسی وسیع تر و عمیق تر است، چون مرفه هستند و معنای اضطراب را نمی فهمند و مقاوم هستند، بنابراین آمار افسردگی و خودکشی هم بالاست، اما جامعه ما با این درد بسیار به دنبال آن است.
قرص آسنترا نادر است
در کنار این امید، اضطراب نهادینه شده نیز از دیدگاه او وجود دارد: «شب ها تحت هیچ شرایطی نمی توان راحت بخوابد، در حال حاضر آمارها نشان می دهد که تقاضا برای قرص آسنترا افزایش یافته و اکنون نایاب شده و وارد چرخه بازار سیاه شده است. این نشان دهنده مصرف چندگانه و نشان دهنده اضطراب و افسردگی است، اما جامعه باید با این افسردگی نهادینه مقابله کند.
به گفته ناظری، مشکل سوم عدم قطعیت است: «ما بین زندگیها زندگی میکنیم، جواب سؤال «حالت چطوره؟» من خوبم، اما این یعنی نه خوب و نه بد، حالت میانی در این شرایط جنگی تشدید میشود، وقتی اوضاع تعلیق میشود، همه تصمیمها هم تعلیق میشوند، نه تصمیم میگیری و نه بلاتکلیفی؛ «همه چیز تصادفی است».
ما با زنگ جنگ به صدا در می آییم
مسئله چهارم از دیدگاه ایشان انعطاف است: «تعلیق، اضطراب و امید ما را منعطف میکند و میتوانیم با هر شرایطی کنار بیاییم. هم در جنگ 12 روزه و هم در جنگ 8 ساله با تورم و … برخورد کردیم. اما نباید فراموش کرد که این ذهنیت مانند بازی صندلیهای موسیقی است، یک کرسی که تعداد کمی از آنها از بین میرود و بهعنوان نتیجهی جمعآوری است. اکنون ما زنگ جنگ را به صدا در می آوریم و این یک مسابقه ناعادلانه است، در چنین شرایطی، مردم دو کار می کنند: بیشتر پول ها تبدیل به سرمایه می شوند، اما یک چیز دیگر کاغذ است. تقاضای زیاد برای پول “از آنجا که در زمان جنگ نمی توانید به بانک دیجیتال اعتماد کنید، بنابراین ما پول را در بالش نگه می داریم.”
این جامعه شناس در جمع بندی کنشگری جامعه ایران را به 4 کنش تقسیم می کند و می گوید: کنشگری های کنونی کنش عشق و همدلی، کنش بقا، عمل ارزش آفرینی و تغییر کنش تعارض است که وقتی ساختارهای رسمی مختل می شود، عشق و همدلی به یک شوک اجتماعی تبدیل می شود و سرمایه اجتماعی در اشل تبدیل به یک شوک اجتماعی می شود، همسایه ها کوچکتر می شوند و با همسایه ها و همسایگان به هم متصل می شوند. موقعیت ها و در جهت محبت و همدلی عمل کنید». افزایش مصرف الکل که به صورت جمعی است.»
عمل بقا مانند دویدن روی تردمیل است
وی در مورد اقدام دوم می گوید: عمل زنده ماندن مانند دویدن روی تردمیل است، اگرچه حرکت وجود دارد، اما برای حفظ موقعیت زندگی امروز و فردا حضور دارند، بنابراین صف طولانی طلا و خودرو نشانگر این موضوع است و می خواهند برای زنده ماندن اقدام کنند تا غرق نشوند، بنابراین تلاش می شود وضعیت زندگی خود را برای امروز حفظ کنند.
اقدام برای ایجاد ارزش، مانند جوانه زدن در شکاف سنگ/ثبت به زبان ترکی افزایش یافته است.
سومین کنش از دیدگاه او: «عملی که هدف آن خلق ارزش است، مانند جوانه زدن از شکاف سنگ است». این روزها مردم کارهایی را انجام می دهند که قبلا انجام نداده اند. هنری که دوست دارند. جالب است بدانید که در یکی دو ماه اخیر تعداد ثبت نام دوره های ترکی استانبولی افزایش یافته است. شاید برای مهاجرت، شاید برای تغییر شرایط زندگی. جامعه میخواهد ارزشهایی خلق کند که اضطراب و شرایط خاص درون آن را قابل تحمل کند.»
میل به بازگشت به تمدن بزرگ نتیجه درگیری های فعلی است.
چهارمین و آخرین اقدام، از دیدگاه ناظر، در مورد تعارض است. وی می گوید: در حال حاضر می توان از تضاد بین دولت و مردم، بین نسل ها و به اشکال مختلف صحبت کرد، اما این درگیری به معنای خشونت نیست، شرایطی است که جامعه شرایط موجود را نمی پذیرد و به دنبال راهی برای تغییر و توسعه است. تمدن ایران همیشه در کانون توجهات و تیترها بوده است، زیرا از منظر تمدن و فرهنگ طبیعی است که بازگشت به تمدن بزرگ یک تناقض تلقی می شود، چرا اکنون باید با امارات و عربستان مقایسه شویم؟






ارسال پاسخ