به گزارش انتخابتو، روزنامه کیهان نوشت: این فیلم بر اساس «رضایت» (۱۳۹۸) معتمدی و «چرا گریه می کنی؟» ساخته شده است. این سومین فیلم بلند او بعد از فیلم هایش است. (1402) در بهمن 1404 و چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد.
قسمت خنده دار و قابل تامل ماجرا این است: آقای معتمدی نه تنها کارگردان، بلکه نویسنده، تهیه کننده و حتی بازیگر نقش اول فیلم خودش است! گویی با «نمایش تک نفره در آینه» روبرو هستیم. جایی که کارگردان با خودشیفتگی هنری اش، همه سمت ها را اشغال می کند تا کسی مزاحم «سلیقه خصوصی» او نشود!
اینجا دیگر با یک فیلم مواجه نیستیم، بلکه با «اتاق شخصی مجهز به دوربین حرفه ای» که بنیاد فارابی هزینه آن را پرداخت کرده است.
این فیلم داستان خود را در چارچوب دوره اپیدمی کرونا روایت می کند. نماینده این تراژدی جمعی بستری برای روابط پیچیده شده در لفافه های فکری است. گویی کرونا برای او یک فاجعه انسانی نبود، بلکه “فرصتی طلایی برای فروش امیال سرکوب شده” بود. چه ترکیب شگفت انگیزی: از یک طرف میلیون ها مرگ در جهان، قرنطینه های اجباری و اضطراب جمعی، از طرف دیگر کارگردان مشغول «برگرداندن کلیشه های جنسیتی» با پول مردم است!
هم پول می خواهند و هم لذت!
این اثر ترکیبی از عناصر واقع گرایانه و خارق العاده معرفی شده است. پس ظاهرا می خواهد هم «مستند اجتماعی» باشد و هم «فانتزی جنسی»! فیلم آنقدر شلخته است که آدم شک می کند کارگردان در حال ساخت فیلم یا «خاطرات شب» جلوی دوربین با سانسور خفیف است.
فیلمی با نام «فیلمساز مستقل و شجاع» که می خواهد از بودجه دولتی تامین شود و می خواهد با حمایت فارابی در جشنواره فجر به نمایش درآید، این فرصت را فراهم می کند که از بسیاری از خطوط قرمز سنتی جنسیتی عبور کند و مورد بازرسی قرار نگیرد زیرا محصول یک ارگان دولتی است! این دیگر هنر نیست. این «دستکاری با قداست اخلاقی جامعه» است.
این فیلم چیزی بیش از یک محصول پر زرق و برق و توخالی نیست. اثری که با چسباندن برخی مولفه های اروتیک سطحی ژست روشنفکری می گیرد، اما در عمل فاقد ابتدایی ترین انسجام فکری است. به جای خلق دنیایی زنده و باورپذیر، با تنبلی به وارونه سازی مکانیکی نقش ها متوسل می شود و همان کلیشه های پوسیده جنسیتی را تنها با یک برچسب وارونه ارائه می کند.
حضور سها نیاستی در دو موقعیت متفاوت نه عمق میآفریند و نه پیچیدگی. چهره ای شجاع و مستقل و تصویری خیالی به نظر می رسد که باید بار معنایی و اروتیک رابطه را در ذهن شخصیت اصلی به دوش بکشد، اما در نهایت ترفندی گلدار و تصنعی بیش نیست. این دوگانگی به جای لایهبندی، بیشتر شبیه یک تکهکاری بدون ریشه است.
فیلم بین ژانرها سرگردان است. نه شهامت و قوام خیال پردازی های کودکان را دارد و نه شهامت و مبنای نظری سوررئالیسم آوانگارد. آنچه باقی می ماند یک آشفتگی ساختگی و بدون پشتوانه است که بیش از هر چیز دیگری، ناتوانی سازندگان را در تعریف یک چشم انداز روشن آشکار می کند.
اخلاق عمومی را زیر پا بگذاریم؟
اینجا پردههای دیگری برداشته میشود و چهره واقعی فیلم خود را نشان میدهد: به جای روابط شفاف با نگاههای معنادار، دیالوگهای دوطرفه، کلوزآپهای حسی از بدن زن و فضاسازیهای اروتیک، «اروتیسم روشنفکری» است که میکوشد «مخاطب را با روشهای زیرپوستی برانگیزد»، زنان را تا حد «ابژهای» کاهش میدهد، اما «مطالب جنسی» را به «عنوان» تقلیل میدهد. مدرن”! و مرد را تبدیل به “دونده ای همیشه آماده” کرد و آن را “تابوشکنی” نامید! این وارونگی کلیشه ها نیست، این یک “وارونگی اخلاقی” است به بهانه هنر و روشنفکری. کلیشه ها وارونه شد و سازنده همان کاغذهای کلیشه ای را به قیمت “فن آرا” می پیچید و می فروخت.
17302
گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین





ارسال پاسخ