تناقضات مصاحبه دیروز (یکشنبه 3 مارس 1404) ویتکاف نشان داد که او هنوز نتوانسته در مذاکراتی مانند مذاکرات اردیبهشت و خرداد خود را فردی با اراده نشان دهد.
به گفته دانشمندان کوشنر و ویتکاف، این دو نام یهودی الاصل، البته نشان میدهند که تاجران موفقی بودهاند. با این حال، دیپلمات ها خواهان چنین مواردی هستند، نه بازرگانان.
دخالت این دو در مذاکرات در کنار یک مورد مهم دیگر مانند جنگ روسیه و اوکراین نشان می دهد که مذاکرات آن طور که باید از منظر طرف مقابل جدی نیست. آنچه این ترکیب را ناکارآمد می کند، اختلافات موجود در آمریکا در مورد حمله احتمالی به ایران است.
بر اساس اطلاعات به دست آمده از منابع خبری، در حالی که اختلاف نظرها در این زمینه از دوران جنگ 12 روزه بیشتر شده است، در بالاترین سطوح قدرت های آمریکا نیز در خصوص اقدامات خارجی دولت ترامپ اختلاف نظرهای شدیدی وجود دارد.
تضاد استراتژیک بین گروه ها
یکی از مشکلات آمریکا در تعامل با دولت ترامپ، تقسیم آرا و فقدان یک استراتژی واحد در واشنگتن است. در مذاکرات کنونی، ایران نه با یک ساختار حکومتی منسجم، بلکه با مجموعه ای از جناح های متخاصم مواجه است که هر کدام از بحران ایران برای دستیابی به اهداف خاصی استفاده می کنند.
1- دونالد ترامپ و معاونش جی دی ونس تحت فشار جنبشی به نام “شورای صلح” به دنبال نتایج سریع هستند. ضرب الاجل 10 تا 15 روزه ترامپ گواه چنین بازی های سیاسی است. آنها می خواهند امتیاز استراتژیک را بدون جنگیدن با یک جنگ گران قیمت به دست آورند.
2- مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، جنگ را تنها زبان مشترک توافق با تهران می داند. از سوی دیگر، سناتور لیندسی گراهام به ترامپ هشدار داد که هرگونه بمباران ایران میتواند به یک فاجعه منطقهای تبدیل شود که تمام دستاوردهای اقتصادی دولت او را از بین ببرد.
3- مقامات ارشد ارتش آمریکا و دولت عمیق با یادآوری تجربه پاسخ موشکی ایران به عین اسد و پیامدهای جنگ 12 روزه نسبت به عواقب حمله به ایران هشدار دادند. آنها به خوبی می دانند که پایگاه های آمریکایی در منطقه در برابر پهپادها و قابلیت های موشکی ایران آسیب پذیر هستند.
4- تعدادی از اعضای مجلس نمایندگان و سنا نیز به طور مداوم بر مشکلات داخلی آمریکا تمرکز کرده و حمله به ایران از جمله سناتورهای الیزابت وارن، الکساندر اوکاسیو کورتز، توماس ماسی و نیدیا ولاسکوز را تلاشی از سوی ترامپ و دولت او برای سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدی های داخلی می دانند.
این سردرگمی باعث می شود هیچ یک از سیگنال های دریافتی از واشنگتن واقعی به نظر نرسد. وقتی ترامپ ضرب الاجل تعیین می کند در حالی که پنتاگون در مورد عواقب جنگ هشدار می دهد و جامعه اطلاعاتی با اقدام نظامی علیه ایران مخالف است، هر گونه پیشنهاد عملیاتی را مورد تردید قرار می دهد.
نشانه شناسی عدم جدیت
به دلیل همین بی سازمانی و بن بست های استراتژیک در منطقه، آمریکا برای بازسازی چهره خود به عنوان یک قدرت مسلط به یک سری رفتارهای نمایشی روی آورده است.
1- مدل کنونی آمریکا برای مذاکره با ایران، جلسات کوتاه هفتگی و جلسات مختلف نمایندگی رسانه ها تا گفت وگوی بعدی است. در واقع نشان داده شده است که برای ترامپ، مذاکره، دیپلماسی و گفتوگو تنها یک ژست و نقاب برای نشان دادن او به عنوان یک رئیسجمهور صلحطلب است.
2- ممانعت از ملاقات برخی از ایرانیان خارج از کشور در ابتدای مذاکرات، یکی دیگر از نشانه های عدم جدیت طرف آمریکایی در مذاکرات است. ویتکاف در مصاحبه دیروز خود با فاکس نیوز به دستور مستقیم ترامپ به دیدار خود با رضا پهلوی پرداخت و تاکید کرد که پرونده ایران ربطی به پهلوی ندارد. اما به نظر می رسد نگاه جانبی ایالات متحده به پهلوی یک «نمایش ترمیمی» برای جبران شکست های میدانی باشد. واشنگتن با این اقدام قصد دارد «ابزار فشار روانی» ایجاد کند که تهران را در محاسبات خود دچار تردید کند. اما حقیقت این است که همانطور که نشریات آمریکایی از جمله فارین پالیسی اذعان دارند، این واحدها هیچ قدرت اجرایی و پایگاه اجتماعی جدی در ایران ندارند.
3- در حالی که واشنگتن در فوریه 2026 15 سازمان و 14 نفتکش متعلق به “ناوگان سایه” را تحریم کرد، آمار نهادهای آمریکایی مدعی است صادرات نفت ایران در سطح 1.5 میلیون بشکه در روز باقی مانده است. موضوعی که تحت فرسایش تحریم نفتی تحلیل شد. اما نباید فراموش کرد که هدف اصلی این فشارها آسیب رساندن به مهمترین مؤلفه قدرت در ایران یعنی مردم از طریق تأثیرگذاری بر معیشت مردم است. آخرین بیانیه اسکات بسانت وزیر خزانه داری آمریکا در این زمینه بود: «ما در این کشور هستیم [ایران]ما کمبود دلار ایجاد کردیم و این روند خیلی سریع نتیجه داد. من می توانم بگویم اوج آن در دسامبر است. زمانی که یکی از بزرگترین بانک های ایران پس از هجوم سپرده گذاران سقوط کرد و بانک مرکزی مجبور به چاپ پول شد. ارزش پول ایران به سرعت کاهش یافت، تورم شروع به انفجار کرد و در نتیجه شاهد حضور مردم ایران در خیابان ها بودیم.
4- استقرار ناو «آبراهام لینکلن» در دریای عرب و اضافه شدن کشتی «جرالد فورد» به اقیانوس اطلس بارزترین نشانه عدم ثبات تصمیم گیری در واشنگتن است. متحدان منطقه ای ترامپ در ماه گذشته هشدارهای زیادی داده اند مبنی بر اینکه اقدام ایالات متحده می تواند همه کشورهای منطقه را به ورطه خطرناکی بکشاند. ایران بارها در پیامهای مختلف و جداگانه هشدار داده است که در صورت اقدام ماجراجویانه آمریکا علیه ایران، تمامی پایگاههای آمریکا در منطقه، اهداف قانونی تهران خواهند بود. صرف نظر از قدرت نمایی، یکی از اهداف ترامپ از ارسال سلاح به خاورمیانه، مماشات با متحدان منطقه ای خود است.
فقدان تخصص دیپلماتیک در تیم مذاکره کننده ترامپ
در روابط بین کشورها، هویت مذاکره کنندگان قابل اعتمادترین نشانه تمایل به توافق است. حضور افرادی که سابقه دیپلماتیک حرفه ای ندارند و به پرونده پیچیده ای مانند توافق ایران و آمریکا که یکی از سخت ترین پرونده های بین المللی است، از منظر صرفا تجاری نگاه می کنند، نشان می دهد که واشنگتن به دنبال توافقی با ضمانت های قانونی و اداری کافی نیست.
1-استیو ویتکاف; مدیر کور و معمای مقاومت ایران: استیو ویتکاف، فرستاده ویژه خاورمیانه، نمونه بارز یک مامور بدون استقلال سیاسی است. اظهارات وی در مصاحبه اخیر با فاکس نیوز مبنی بر اینکه «ترامپ از تسلیم نشدن ایران با وجود فشارها و قدرت دریایی بی سابقه آمریکا متعجب شد» نشان از عمق فقر محاسبات اطلاعاتی در آن سوی میز مذاکره است.
این نشان میدهد که ویتکاف و رئیسش قدرت ملی را تنها در تعداد کشتیها و میزان تحریمها خلاصه میکنند و نه تنها روایتهای تاریخی شکست قدرتهای در راس را نمیخوانند، بلکه حتی مفاهیم «بازدارندگی استراتژیک» و «عمق استراتژیک» را هم درک نمیکنند. ویتکاف اعتراف کرد که ترامپ مرتباً از او میپرسید که چرا ایران با اینکه کشتیها را دیده است، سند تسلیم را امضا نکرده است!
ویتکاف در این مصاحبه مدعی شد که خط قرمز آمریکا غنی سازی صفر است. این در حالی بود که از همان ابتدای مذاکرات اعضای دستگاه دیپلماسی ایران به ویژه عباس عراقچی وزیر امور خارجه تاکید کرده بودند که غنی سازی صفر جایی در مذاکرات ندارد. همین پارادوکس تصمیم گیری در مذاکرات قبل از جنگ 12 روزه نیز وجود داشت. در حالی که در ابتدا تفاهم طرفین کاهش میزان غنی سازی بود، این تقاضا بعداً به غنی سازی صفر رسید.
2- حضور کوشنر داماد ترامپ در کنار ویتکاف نشانه روشنی است که واشنگتن می خواهد «منطق بازار» را جایگزین قوانین بین المللی کند. این تیم با پیچیدگی های فنی غنی سازی یا پیچیدگی های قانونی توافق نامه های کنترل تسلیحات آشنا نیست. آنها به دنبال یک «عکس یادگاری» و «بیانیه نمادین» هستند که در آن ایران از تمام اجزای قدرت خود چشم پوشی کند و پروژه های اقتصادی آمریکا در خاورمیانه را پیش ببرد.
همانطور که طرف مقابل درگیر اشتباه محاسباتی در مورد عناصر قدرت در ایران است، خطر وقوع اشتباهات مشابه در داخل کشور نیز وجود دارد. «کوشنرخراسی» یا «کوشنرستی» یکی از این اشتباهات است. برخی جنبش های سیاسی تصویری افسانه ای از پایان ساده کوشنر و سازشکار ایجاد کرده اند. کوشنر و ویتکاف فقط ویترینی از یک سیاست تهاجمی هستند که هیچ اختیاری برای انحراف از خواسته های حداکثری ندارند. تجلیل از این افراد در رسانه های داخلی هدف دیگری جز تضعیف جایگاه چانه زنی ملی ندارد.
بازی حاصل جمع صفر
در نهایت، آمریکای ترامپ نشان داد که مذاکره با او یک «بازی حاصل جمع صفر» است. هدف واشنگتن حل مشکل نیست، بلکه مدیریت بحران از طریق فشار مداوم است تا ایران را به نقطه شکست داخلی برساند. هوشیاری استراتژیک مستلزم مقاومت در برابر اعضای غیر دیپلماتیک طرف مقابل، مانند کوشنر، و درک دقیق تفاوت بین «لفاظی رسانه ای» و «حقایق جدول» است. آمریکا در حال حاضر در مرحله ای است که نه از عواقب یک جنگ همه جانبه مطمئن است و نه اراده ای برای دستیابی به یک توافق جدی و متناسب دارد. تاریخ نشان داده است که هرگونه عقب نشینی از دیپلماسی، فشار دشمن برای پیشروی بر خاکریزهای حاکمیت ملی را تسریع خواهد کرد.






ارسال پاسخ