ابراهیم متقی در روزنامه اعتماد نوشت: ایران در ۷ بهمن ۱۳۹۵ بار دیگر در «غافلگیری امنیتی و استراتژیک» قرار گرفت. تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را می توان بخشی از واقعیت کنونی نظام جهانی دانست. هر بحران سیاسی و اقتصادی تابع تشکل های ساختاری است.
ساختار کنونی نظام بین الملل ارتباط گسترده ای با فناوری های جدید پیدا کرده است. فناوری جامعه شبکه ای و هوش مصنوعی، قدرت فنی و تاکتیکی آمریکا را در جنگ علیه ایران افزایش داده است.
1. چرا نشانه های تجاوز آمریکا و اسرائیل درک نشد؟ درک «واقعیت های زیست محیطی» و «توازن قدرت» در شرایط صلح، بحران و جنگ را می توان مبنای ادبیات سیاسی و استراتژیک کشورها دانست. ایران باید درک دقیقی از واقعیت های در حال گذار داشته باشد، اولاً به این دلیل که در فضای «انزوای راهبردی» قرار دارد و ثانیاً به این دلیل که جلوه هایی از «تهدیدهای تاکتیکی مکرر» را در دوره های مختلف تاریخی تجربه کرده است.
برخی از تحلیلگران واقعیت های نوظهور ایران را بر اساس نشانه های تهدید، افزایش بحران و جنگ ارزیابی کردند. متأسفانه، چنین قالبهای تحلیلی کمتر مورد توجه عواملی قرار میگیرد که همیشه در تلاش برای بازتولید ایدههای خوشبینانه خود در مورد چگونگی «تعادل بین قدرت و تهدید» هستند.
نشانه شناسی جنگ نشان می دهد که ایران بار دیگر وارد فضای «دیپلماسی فریب» و «غافلگیری تاکتیکی» شده است. دونالد ترامپ و اسرائیل برای انجام عملیات نظامی علیه ایران به زمان و بهانه دیپلماتیک نیاز داشتند. تحقق این امر زمینه لازم را برای عملیات علیه ایران، اقدامات غافلگیرانه و حمله نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل ایجاد کرد، زیرا عوامل راهبردی در حال ظهور به اندازه کافی از سوی عوامل ایران شناسایی نشد.
حقیقت این است که جنگ علیه ایران بازتابی از ناکارآمدی شناختی در مدیریت سیاست های خصمانه آمریکاست. در حالی که اسرائیل و ایالات متحده برنامه های تاکتیکی حمله نظامی به ایران را بررسی می کنند، برخی از مقامات و عوامل ایرانی از توئیت های زیر استفاده کردند:
هدف آن بازتولید “فریب ادراکی” و “غافلگیری تاکتیکی” علیه سیاست های نظامی و امنیتی ایالات متحده بود. ادبیات سیاسی و ژست های تصنعی ترامپ به موازات مقررات نظامی و تاکتیکی آمریکا در محیط منطقه را می توان واقعیتی دانست که عوامل راهبردی ایران متوجه آن نیستند. درک نادرست سیگنالها و فرآیندهای تهدید منجر به ادبیات و مکانیسمهایی میشود که با واقعیتهای حوزه همخوانی ندارند.
در روزهای قبل از تهاجم گسترده نظامی و امنیتی آمریکا و اسرائیل، بسیاری از رهبران، مقامات سیاسی و نظامی ایران، ایران را «قادر به درگیری» با قدرتهای نظامی بزرگ جهان میدانستند. اولین سیگنال موازنه قدرت نشان می دهد که برقراری موازنه تاکتیکی و استراتژیک با کشوری که بودجه نظامی سالانه آن بیش از هزار میلیارد دلار است، برداشتی نادرست تلقی می شود که می تواند عواقب خطرناکی را برای کشوری مانند ایران به همراه داشته باشد. شایان ذکر است که یگانهای دفاعی و امنیتی جمهوری اسلامی در جنگ 12 روزه ایران، ادراکات و الگوهای اقدام تاکتیکی مشابهی داشتند که منجر به شهادت بسیاری از فرماندهان نظامی و کارشناسان صنایع دفاعی شد.
2. ایران از چه روندی برای مقاومت در برابر اشغال استفاده کرد؟ تهاجم نظامی و امنیتی آمریکا و اسرائیل علیه ایران اولاً غافلگیرکننده بود و ثانیاً رهبر معظم انقلاب و بسیاری از فرماندهان عالی نظام را مورد حمله قرار داد. در چنین شرایطی، طبیعی است که ایران از تجربه جنگ 12 روزه خود استفاده کند و تاکتیک های مقابله ای را در دستور کار قرار دهد. هرگونه اقدام ضدنظامی علیه آمریکا و اسرائیل می تواند به عنوان «پاسخ تلافی جویانه» به «اقدام تهاجمی دشمن» تلقی شود.
چنین اقدامی نه تنها مبتنی بر حقوق بین الملل مبتنی بر مشروعیت سیاسی و راهبردی است، بلکه ایران می تواند مورد حمایت بسیاری از کشورهای منطقه و بازیگران بین المللی قرار گیرد. اقدام متقابل ایران همه جانبه شده است. یک استراتژی جنگی محدود، مشروعیت سیاسی و استراتژیک بیشتری را برای اقدام نظامی و عملیاتی ایران در برابر تهاجم گستردهاش به آمریکا و اسرائیل ایجاد میکرد. استفاده از استراتژی جنگ همه جانبه نه تنها مشکلات امنیتی و حملاتی را برای آمریکا ایجاد کرد، بلکه آینده سیاسی و استراتژیک ایران را نیز با خطر مواجه کرد.
ضرورت اقدام متوازن و اقدامات متقابل ایجاب می کرد که جمهوری اسلامی از تمام توان و امکانات خود برای مقابله با پایگاه ها و مجموعه های تاکتیکی دشمن استفاده کند. طبیعی است که اهداف تاکتیکی متنوع شوند و این مشکلات امنیتی جدیدی را برای آینده سیاسی و مشروعیت ساختاری ایران ایجاد می کند. جنگ همه جانبه بسیاری از حمایت های سیاسی و ساختاری ایران را در معرض «انفعال» و «تعارض» قرار داد. ضرورت اقدام تاکتیکی در فرآیند دفاعی، نیازمند بهره مندی واحدهای سیاسی از سازوکارهای اقدام متوازن در مبارزه با تهدیدات است.
رهبر انقلاب در آخرین سخنان راهبردی خود محور اصلی مقابله ایران با کشتیها و تجهیزاتی را که علیه تأسیسات نظامی، تاکتیکی و عملیاتی ایران اقدامات تهاجمی انجام میدهند، ارزیابی کردند. واقعیتهای کنونی نشان میدهد در حالی که آمریکا از مدل «اقدام استراتژیک» علیه ایران استفاده میکند، ایران مکانیسمهای «اقدام تاکتیکی» را نیز مطرح میکند که حمایت استراتژیک ایران را در محیط جنگ منطقهای به چالش میکشد.
نتیجه گیری
آمریکا در جریان اقدامات تهاجمی خود علیه رهبران سیاسی، نهادهای دفاعی و مجموعههای نظامی تلاش میکند تا شرایط لازم را برای ایجاد «خلاء امنیتی» در ایران ایجاد کند. روندهای کنونی نشان می دهد که ترامپ در تلاش است تا از طریق گروه های نیابتی در حوزه هویت، موج جدید اقدام نظامی علیه ایران را ادامه دهد. متأسفانه در سالهای اخیر بسیاری از گروههای قومی و هویتی با نظام سیاسی ایران احساس «بیگانگی» کردهاند که منجر به «تضاد هویتی» با ساختار سیاسی ایران شده است.
دونالد ترامپ در تلاش است تا از هویت های متضاد قومی، زبانی، مذهبی، فرهنگی، هنجاری و نسلی علیه ساختار سیاسی ایران استفاده کند. سیاست عملیاتی و برنامه تاکتیکی ترامپ در خصوص بسیج گروه های نیابتی مربوط به دوره ای است که نشانه هایی از افول قدرت ساختاری و عملیاتی در ایران دیده می شود. آنچه ترامپ در موج دوم عملیات نظامی علیه ایران شرایط پرخطر می نامد مربوط به بسیج گروه های نیابتی است.
در شرایط کنونی همه بازیگران سیاسی و نیروهای اجتماعی باید بدانند که وظیفه همه گروههای شهروندی حفظ ساختار سیاسی و تمامیت ارضی کشور است. مبارزه با تهدید از طریق همبستگی اجتماعی گروه های حاشیه نشین با ساختار سیاسی ایران محقق می شود. درک چنین ضرورتی بخشی از کار ویژه گروه های مخالف و گروه های ساختاری تلقی می شود که با نشانه هایی از حمله همه جانبه، همه جانبه و یکپارچه در ایران مواجه هستند. در فضای تهدیدات چندوجهی، ناسیونالیسم و ایده حفاظت از تمامیت ارضی و ساختاری یک ضرورت اجتناب ناپذیر برای همه گروه های شهروندی و نخبگان سیاسی است.






ارسال پاسخ