بعدی- با رسیدن تنش های نظامی در خلیج فارس به نقطه بحرانی، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد که «پایان جنگ با ایران» در حال نزدیک شدن است. وی در گفتگو با شبکه NBC، دیپلماسی جاری با تهران را مثبت ارزیابی کرد و به نقش میانجی چین و پاکستان در پایان دادن به مناقشه اشاره کرد.
بر اساس گزارش فردا، این اظهارات همزمان است با گزارش هایی مبنی بر اینکه کاخ سفید در حال بررسی گزینه های نظامی برای استخراج اورانیوم غنی شده از تاسیسات زیرزمینی ایران است. سناریویی که کارشناسان آن را «بسیار پیچیده و خطرناک» توصیف و هشدار می دهند، برعکس، می تواند دامنه جنگ را گسترش دهد.
تضاد در لحن مقامات آمریکایی تصویر روشنی از بن بست استراتژیک قریب الوقوع را نشان می دهد. ترامپ از یک سو بر دشواری استخراج اورانیوم از عمق زیرزمینی در اصفهان و نطنز، غیرممکن کردن عملیات نظامی در مقیاس بزرگ و صحبت از مسیر دیپلماسی تاکید می کند. از سوی دیگر، گزارش وال استریت ژورنال نشان می دهد که گزینه های تهاجمی برای استخراج تقریباً 454 کیلوگرم اورانیوم غنی شده به طور جدی در حال بررسی است.
دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا با لحنی که بیش از هر چیز دیگری بر «ماموریت تمام شده» تاکید کرد، درباره حرکت آزادانه نیروهای نظامی کشورش در خاک ایران صحبت کرد و گفت که وضعیت نظامی تهران به پایان رسیده است. وی در مصاحبه ای با نیویورک پست مدعی شد که مهار برنامه هسته ای ایران به عنوان “ماموریت اصلی” در حالی که ایالات متحده به دنبال کاهش شدید حضور نظامی خود در خاورمیانه است و دیگر نیازی به تنگه هرمز ندارد. او گفت این یک آبراه است که “بعد از خروج ما به طور خودکار باز می شود.”
ترامپ در بیانیهای نادر، مسئولیت بازگشایی این شریان انرژی حیاتی را به کشورهای وابسته از جمله چین، ژاپن، کره جنوبی و اروپا سپرد و تاکید کرد که واشنگتن برای همیشه بار این مسئولیت را بر دوش نخواهد کشید.
در عین حال، اظهارات رئیس جمهور آمریکا واکنش های گسترده ای را در محافل سیاسی و رسانه ای برانگیخت. این به همراه تفاوت در مدیریت بحران در کنگره و افکار داخلی، تصویری از دوگانگی در استراتژی کاخ سفید ارائه می دهد.
در حالی که ترامپ از «نابودی کامل قدرت ایران» و دستیابی به اهداف استراتژیک صحبت میکند، از سوی دیگر، با پیشنهاد عبارت «بازگشایی خودکار» که منتقدان آن را «سادهانگیزانه و ناسازگار با پیچیدگی ژئوپلیتیکی منطقه» میخوانند، عملاً مسئولیت ثبات حیاتیترین آبراهههای انرژی جهان را که خود واشینگتن بهعنوان آبراههای از انرژی برای عمل میبینند، منتقل میکند.
در حالی که این رویکرد نشان دهنده عزم ترامپ برای خروج از باتلاق پرهزینه خاورمیانه است، بر سوالات جدی در مورد تأثیرات خلاء امنیتی بر ثبات بازارهای جهانی انرژی و موقعیت آمریکا به عنوان “ضامن نظم منطقه ای” تاکید می کند.
دو استراتژی، یک زمینه؛ ونس نسبت به خطر روبیو در بحران ایران هشدار داد
در پشت صحنه جنگ نظامی در خاورمیانه، کاخ سفید صحنه رقابت مخفیانه اما مصمم بین دو تن از نزدیک ترین افراد دونالد ترامپ است: معاون رئیس جمهور ونس، جی. ترامپ با انتقال مذاکرات با ایران به این دو، نه تنها تلاش می کند تهران را تحت فشار قرار دهد، بلکه منطقه ای را برای آزمایش جانشینان احتمالی خود باز می کند.
جی دی ونس، سرباز سابق جنگ عراق، استراتژی «احتیاط» را در این بحران انتخاب کرد و به یاد داشت که اصولاً آشکارا با مداخلات نظامی آمریکا مخالف بود. او با اجتناب از لفاظیهای حماسی، تمرکز بر گزینههای دیپلماتیک، و یادآوری پایانهایی مانند سلام عید پاک به سربازان، پرترهای از دولتمردی میکشد که اگر جنگ به باتلاقی پرهزینه تبدیل میشد، میگوید: «از همان ابتدا مایل نبودم».
در مقابل، روبیو که پس از یک مسابقه فشرده در سال 2016 نفوذ بی سابقه ای به دست آورد، آشکارا از این مبارزه دفاع می کند. او آشکارا اعلام کرد که «رئیسجمهور چنین ریسکی نخواهد کرد» و اگرچه برای مدت کوتاهی در نسبت دادن نقش اسرائیل به آغاز درگیری اشتباه کرد، اما به سرعت موضع خود را اصلاح کرد تا موقعیت خود را در اردوگاه جمهوریخواهان تندرو حفظ کند.
نظرسنجی های اخیر نشان می دهد که این نبرد معادلات جانشینی را به نفع هر دو بازیکن تغییر داده است. ونس همچنان با 79 درصد پیشتاز جمهوریخواهان است، اما روبیو در یک نظرسنجی غیررسمی که توسط کنفرانس کنش سیاسی محافظه کار انجام شد، یک جهش شگفت انگیز از 3 درصد به 35 درصد داشت که نشان می دهد “جنگ به افزایش او سرعت بخشیده است.”
این در حالی است که خود ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید با محبوبیت 36 درصدی در پایین ترین سطح خود قرار دارد و به گفته مشاورانش، با پیشبرد ایده بلیت ونس روبیو، سنگی را به داخل برکه انداخته تا جهت امواج را بسنجد. سرنوشت این جنگ خاموش اما نفس گیر، مانند بسیاری از معادلات که این روزها در خاورمیانه در جریان است، به عواملی بستگی دارد که هنوز در ترازوی جنگ سنجیده نشده اند: طولانی شدن درگیری، قیمت سوخت در پمپ بنزین های آمریکا و تعداد سربازانی که به خانه باز نمی گردند.
معادله سود و هزینه تهران; جنگ ایران چگونه اقتصاد جهانی را سازماندهی کرد؟
در حالی که واشنگتن و تل آویو می گویند پس از یک جنگ یک ماهه “هزینه های سنگینی” به ایران تحمیل خواهد شد و به برکناری فرماندهان ارشد و تخریب بخشی از زیرساخت های نظامی اشاره می کنند، آمار و بررسی ها تصویر پیچیده تری را نشان می دهد.
بر اساس نظرسنجی مرکز تحقیقات پیو، 61 درصد از آمریکایی ها از مدیریت دونالد ترامپ در مناقشه با ایران ناراضی هستند و این جنگ، برخلاف ماجراجویی های قبلی واشنگتن، با حمایت قابل توجه بین المللی یا تایید داخلی همراه نبوده است.
اما مهمتر از آن، گزارش مجله فارین پالیسی و تحلیل داده های اقتصادی نشان می دهد که در حالی که ایالات متحده در میدان نبرد تاکتیکی موفق بوده است، اما با شکست های پنهان اما قاطع در مقیاس استراتژیک مواجه است: بقای رژیم ایران، وخامت دائمی در اقتصاد جهانی با افزایش 87 درصدی قیمت نفت و افزایش 120 درصدی، مهمتر از همه، افزایش 120 درصدی در سوخت هواپیماهای غنی شده توسط آمریکا سایه لغو تحریم های نفتی برای مهار تورم.
دادهها نشان میدهد که تهران با بستن مؤثر تنگه هرمز و هدف قرار دادن زنجیرههای تامین نه تنها نفت، بلکه گاز طبیعی و حتی هلیوم (مورد استفاده در صنعت نیمهرسانا) توانسته است معادله هزینه و فایده را به نفع خود تغییر دهد.
درآمد روزانه ایران از فروش نفت از ابتدای جنگ افزایش یافته و روسیه نیز ۱۵۰ میلیون دلار بیشتر از قبل از بازار انرژی درآمد دارد. بودجه مستقیماً به جنگ در اوکراین اختصاص می یابد. تحقیقات ژئوپول انجام شده در شش کشور مهم از جمله عربستان سعودی و پاکستان نشان می دهد که تنها 18 درصد از شرکت کنندگان ایران را مقصر بحران می دانند در حالی که 67 درصد آمریکا و اسرائیل را مقصر می دانند.
این ارقام تصویر کاخ سفید از پیروزی از میدان نبرد را به روایتی از جنگ فرسایشی تبدیل کردند که هزینه های ژئوپلیتیکی و اقتصادی آن منجر به شک و تردیدهای فزاینده در میان متحدان سنتی و حتی در داخل کنگره آمریکا شده است.
مارپیچ خطرناک تشدید. نیروگاه های ایران و پالایشگاه های اسرائیل در حال سوختن هستند
ارزیابیهای اطلاعاتی فزاینده نشان میدهد که درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران از چارچوب یک درگیری نظامی محدود فراتر رفته و وارد مرحله جدیدی و هشدار دهنده شده است.
آنچه این مرحله را از مراحل قبلی متمایز می کند، «گسترش فهرست هدف» در دو سوی میدان جنگ است. این دیگر فقط یک تاکتیک موقت نیست، بلکه تحولی است که نشان دهنده یک تغییر استراتژیک است که مرزهای درگیری را تغییر می دهد و منطقه را با یک جنگ فرسایشی با خطرات بی سابقه منطقه ای و بین المللی مواجه می کند.
در آخرین نمونه از این تشدید، حملات هوایی به نیروگاه های بزرگ در اصفهان، قلب صنعتی ایران، ده ها سایت را سیاه کرد و در واکنشی سریع، تاسیسات نفتی حیفا در شمال اسرائیل هدف حملات موشکی قرار گرفت.
تبادل آتش که به تاسیسات حیاتی و غیرنظامی سرایت کرد، همزمان با پایان مهلت 10 روزه دونالد ترامپ برای بازگشایی کامل تنگه هرمز است.
یاسین الدویش، تحلیلگر سیاسی، با پرداختن به این تحولات تأکید می کند که طرف اسرائیلی گسترش فهرست هدف را یک «ضرورت راهبردی» برای تضعیف توانایی ایران برای ادامه جنگ می داند، اما او همچنین نسبت به خطر بزرگ این رویکرد هشدار می دهد: این رویکرد می تواند ایران را مجبور به واکنش نامتقارن شامل طیف وسیع تری از اهداف غیرنظامی در منطقه کند. از نظر وی، حمله حیفا ثابت کرد که ایران علیرغم ضربات سنگینی که دریافت کرده، همچنان ابزارهای مؤثری برای آسیب رساندن به اسرائیل دارد که معادله بازدارندگی را به پیچیدگی بی سابقه ای رساند.
یکی دیگر از تحلیلگران سیاسی، نعمان ابوریدان، هشدار می دهد که در چنین وضعیتی، گسترش دامنه اهداف تا شامل تأسیسات غیرنظامی، ماهیت درگیری را از یک درگیری نظامی کلاسیک به یک “جنگ فرسایشی طولانی مدت” تغییر می دهد. جنگی که پیامدهای اقتصادی و انسانی آن محدود به جبهه ها نخواهد بود. سوالی که اکنون ذهن ناظران را به خود مشغول کرده این است که آیا استراتژی فشار حداکثری آمریکا و اسرائیل در نهایت تهران را مجبور به عقب نشینی خواهد کرد یا اینکه گسترش بی رویه دامنه اهداف آنها منطقه را در ورطه هرج و مرج گسترده فرو خواهد برد که نقشه قدرت و ثبات در خاورمیانه را برای همیشه بازنویسی خواهد کرد. پاسخ به این سوال بدون شک در روزها یا هفته های آینده و با ادامه این مارپیچ خطرناک ضد حملات مشخص خواهد شد.
ترامپ بدون بازگشایی هرمز جنگ را پذیرفت. واشنگتن کنترل تهران بر آبراه را تایید کرد
در تحولی که پیچیدگی روابط ژئوپلیتیکی را در بحبوحه جنگ نشان می دهد، سه کشتی کانتینری غول پیکر متعلق به شرکت چینی “کاسکو” روز دوشنبه با موفقیت از تنگه هرمز عبور کردند. این اولین ترانزیت مورد تایید یک شرکت بزرگ کشتیرانی از زمان آغاز جنگ در 28 فوریه بود و مورد استقبال دونالد ترامپ قرار گرفت. رئیس جمهور آمریکا که پیشتر تاکید کرده بود «برایم مهم نیست چه چیزی از این تنگه می گذرد»، این اقدام را نشانه احترام ایران و موفقیت در مذاکرات توصیف کرد.
اما کارشناسان این پیشرفت را بیش از هر چیز دیگری نشان از توانایی تهران در اعمال کنترل انتخابی بر این آبراه استراتژیک می دانند. زیرا به نظر می رسد کلید عبور از این گذرگاه باریک اکنون در دست مشتریان اصلی نفت ایران از جمله چین و هند است.
در پشت صحنه این تحول دیپلماتیک، وال استریت ژورنال از تغییر استراتژی کاخ سفید خبر داد: ترامپ به دستیارانش گفت که آماده پایان دادن به جنگ با ایران حتی بدون بازگشایی کامل تنگه هرمز است. این امر به منزله «تصویب ضمنی کنترل شدید تهران بر این آبراه و به تعویق انداختن روند بازگشایی مجتمع» تلقی میشود.
از سوی دیگر آمارها نشان می دهد که بحران در این شریان حیاتی همچنان ادامه دارد. طبق گزارش موسسه S&P، در حالی که نزدیک به 3000 کشتی منتظر عبور از نزدیکی تنگه بودند، میانگین عبور روزانه در هفته منتهی به چهارشنبه تنها 28 بود. رقمی که نشان دهنده کاهش 76 درصدی تردد دریایی در مقایسه با 120 کشتی در شرایط عادی است.






ارسال پاسخ