خطر واقعی در تنگه هرمز چیست؟

خطر واقعی در تنگه هرمز چیست؟

بعدی- با افزایش تنش ها در تنگه هرمز، احتمالات مربوط به آینده این تنگه، بازگشایی یا بسته ماندن آن همچنان ادامه دارد. با این حال، مشخص نیست که آیا روند آینده منجر به جنگ جدیدی خواهد شد یا خیر.

فریدون مجلسی دیپلمات سابق ایرانی و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در گفتگو با انتخابتو. وی به بررسی وضعیت موجود و احتمالات پیش روی تنگه هرمز پرداخت:

ماهیت درگیری در تنگه هرمز در حال تغییر است

از خانه فریدون تا انتخابتو وی گفت: اگر بخواهیم از سطح تحلیل های تکراری فاصله بگیریم، باید تشخیص دهیم که آنچه در حال حاضر در تنگه هرمز در حال رخ دادن است، وارد فاز “درگیری نیمه ساختاری” شده است، جایی که بازیگران نه تنها پیام ارسال می کنند، بلکه قوانین ناوبری، مدیریت و حتی مفهوم امنیت دریایی را بازتعریف می کنند. از سطح بازدارندگی نمادین فراتر رفت و به مداخله‌ای عملی برای شکستن وضعیت موجود تبدیل شد. درگیری مستقیم با کشتی‌های ایرانی و تلاش برای ایجاد «کریدور امن اجباری» نشان می‌دهد که واشنگتن دیگر تنها یک ناظر نیست، بلکه تلاش می‌کند تا یک نظم دریایی موازی را تحمیل کند، «نه به دلیل شدت درگیری، بلکه به دلیل تغییر ماهیت آن».

ایران دیگر در چارچوب واکنش‌های محدود باقی نمی‌ماند. آنچه در حال حاضر مشاهده می‌شود تلاش برای اعمال نوعی «حاکمیت عملیاتی» بر تنگه است، از هشدار به کشتی‌ها برای دریافت مجوز عبور تا حمله به اهدافی که ایران فکر می‌کند با آمریکا یا متحدانش مرتبط هستند. نسخه ای که هزینه ایجاد می کند اما هنوز پیاده سازی نشده است.” به نقطه شکست نهایی خود رسیده است.”

خطر مضاعف در لبه صخره

این دیپلمات سابق ایرانی در خصوص نقش امارات گفت: نقش امارات تغییر محسوسی داشته است و دیگر نمی توان آن را در چارچوب یک «میانجی محتاط» تحلیل کرد، حملات اخیر به نفتکش های فجیره و امارات عملا این کشور را از وضعیت خاکستری خارج کرده و به بازیگری درگیر تبدیل کرده است. پاسخ ابوظبی دیگر فقط دیپلماتیک نیست. ادبیات رسمی آن به امکان «حق پاسخ» و حتی اقدام تلافی جویانه متمایل است. این تحول از آن جهت حائز اهمیت است که نشان می دهد بحران از سطح درگیری ایران و آمریکا فراتر رفته و به ابعاد منطقه ای رسیده است.. در واقع، اکنون یک “دوگانه خطرناک” در حال شکل گیری است: از یک سو، ایالات متحده در حال بین المللی کردن امنیت تنگه و تلاش برای متقاعد کردن سایر کشورها (از کره جنوبی تا اروپا) برای پیوستن به عملیات خود است. از سوی دیگر ایران با گسترش دایره تهدید تلاش می کند تا هزینه این بین المللی شدن را افزایش دهد. نتیجه این فرآیند کاهش تنش نیست، بلکه چند لایه است.»

در چنین شرایطی، این درک که عملیات آمریکا فقط یک «نمایش قدرت کنترل‌شده» است دیگر با واقعیت روی زمین مطابقت ندارد. وقتی درگیری مستقیم دریایی رخ می‌دهد، کشتی‌های نظامی هدف قرار می‌گیرند و زیرساخت‌های انرژی کشورهای ثالث مورد حمله قرار می‌گیرند. ما عملا وارد مرحله ای شده ایم که کنترل دیگر تنها در دست تصمیم گیرندگان سیاسی نیست. به عبارت دقیق تر، میدان بر سیاست ارجحیت داشت. اما این بدان معنا نیست که جنگ همه جانبه اجتناب ناپذیر است. نکته کلیدی اینجاست هر دو طرف هنوز در حال آزمایش محدودیت‌ها هستند، نه اینکه لزوماً از آنها عبور کنند. ایالات متحده در تلاش است نشان دهد که می تواند بدون درگیر شدن در یک جنگ همه جانبه، تنگه را، هرچند محدود، باز نگه دارد. ایران در تلاش است تا قبل از اینکه اجماع جهانی علیه آن به نقطه شکل گیری برسد، نشان دهد که می تواند هزینه این اقدام را افزایش دهد. این بازی یک بازی “لبه صخره” است، اما با یک تفاوت: فاصله سقوط بسیار کمتر از قبل است.

خطر واقعی عادی سازی درگیری در این سطح است

این تحلیلگر ارشد سیاست خارجی ادامه داد: آنچه امروز می بینیم نتیجه یک روند دیپلماتیک شکست خورده است نه فقط یک سوء تفاهم نظامی. تنگه هرمز تا زمانی که سطح کلان (چارچوب تعیین منافع مشترک) بازسازی نشود صحنه بحران باقی خواهد ماند. حتی اگر تنش ها در کوتاه مدت کاهش یابد، این کاهش به جای یک «راه حل» یک «گسست» خواهد بود. کمتر به تغییر رفتار بازار و فعالان اقتصادی توجه می شود. کاهش جدی در ترافیک کشتی ها و این واقعیت که صدها کشتی در حالت آماده باش هستند نشان می دهد که فعالان اقتصادی عملاً به این نتیجه رسیده اند که دیگر نمی توان به امنیت تنگه بسفر اعتماد کرد. این فشار مضاعفی بر همه طرف ها وارد می کند، اما نه لزوماً در جهت صلح. بلکه برای ایجاد یک موقعیت جدید که در آن ریسک بخشی از معادله شود. وضعیت فعلی تنگه هرمز را نمی توان با مثال های گذشته توضیح داد. ما با یک بحران در حال تغییر مواجه هستیم. بحرانی که در آن امارات دیگر بازیگر حاشیه ای نیست، ایالات متحده از مهار به مداخله و ایران از تهدید به کنترل محدود حرکت کرده است. خطر واقعی وقوع ناگهانی جنگ نیست، بلکه عادی سازی درگیری در این سطح است. یک حادثه کوچک که هیچ یک از طرفین واقعاً قصد آغاز آن را ندارد، می تواند به سرعت به یک بحران بزرگتر تبدیل شود.»