خبر آنلاین: تعزیه، مهمترین شکل اجرای آیینی و مذهبی در ایران، نه تنها بخشی از میراث فرهنگی کشور، بلکه یکی از مهمترین منابع زیباییشناختی و روایی هنر معاصر ایران است. این نمایش آیینی بر اساس روایت عاشورایی، ساختار نمادین، زبان شعر، موسیقی، رنگ و حرکت، در دهه های اخیر الهام بخش بسیاری از فیلمسازان ایرانی بوده است. در بین فیلمبرداران موج نو، بهرام بیضایی، ناصر تقوایی و عباس کیارستمی هر یک از منظری متفاوت به تعزیه نگاه کرده اند. دیدگاهی که شامل بازآفرینی ساختارهای نمایشی از طریق مستندات مردمشناختی و بازاندیشی فلسفی مفهوم نظارت است. وقتی آثار این سه کارگردان بررسی میشود، مشاهده میشود که تعزیه در سینمای ایران نه تنها یک موضوع مذهبی یا تاریخی است، بلکه یک ظرفیت هنری برای بازتعریف هویت، حافظه فرهنگی و تجربه زیباییشناختی است.
تعزیه در اندیشه و سینمای بهرام بیضایی
بهرام بیضایی را می توان برجسته ترین نظریه پرداز نمایش سنتی ایرانی در میان فیلمسازان معاصر دانست. رویکرد بهرام بیضایی به تعزیه مبتنی بر بازخوانی ساختارهای روایی، آیینی و اساطیری است. مخصوصاً در تحقیقات و مطالعاتش در کتاب نمایش در ایران، او تعزیه را نه نمایشی مذهبی، بلکه بازمانده ای از آیین های باستانی و نظام پیچیده نظامی از نمادها، روایت ها و تخیل جمعی می داند.
بیضایی در تحلیل خود تعزیه را نمایشی ایرانی می داند که ریشه در آیین های باستانی دارد و در برهه ای از تاریخ با حفظ مضامین کهن خود را به لباس مذهبی می پوشاند. از دیدگاه او، جذابیت تعزیه در «جادوی قدیمی» نهفته است. در بهترین نمونههای تعزیه، جادویی که به اولین ترسها و نگرانیهای انسان میرسد، به یک جوهره مشترک در نمایشهای بزرگ جهان متصل است.
به گفته بیضایی، پرداختن به تعزیه و تلاش برای احیا و ترویج آن نه تنها حفظ یک سنت است، بلکه فرصتی برای بازآفرینی خلاقیت های نمایشی و ارتقای ظرفیت های فرهنگی ایران در سطح جهانی است. او معتقد است تعزیه، پرطرفدارترین نمایش در ایران، همواره با مخاطبان عام ارتباط داشته و همین ارتباط اجتماعی یکی از دلایل ماندگاری آن است.
بیضایی سال هاست که در مورد نمایشنامه های ایرانی تحقیق می کند و جایگاه تعزیه را در تاریخ تئاتر ایران در آثار نظری خود به دقت بررسی می کند. این دیدگاه پژوهشی نه تنها در سطح نظری، بلکه در آثار سینمایی و تئاتری نیز قابل پیگیری است. ساختار میزانسن، حرکات بازیگران و سازماندهی صحنه به منطق آیینی تعزیه نزدیک می شود. استفاده از فضاهای دایره ای شکل، تاکید بر حضور جمعی بازیگران و ارتباط مستقیم بین مجری و مخاطب از جمله عناصری است که در آثار او ساختار دراماتیک تعزیه را یادآوری می کند.
سناریو “روز رویداد” مهمترین نمود این رویکرد است. بیضایی با انتخاب شخصیت «عبدالله»، جوان مسیحی که تازه مسلمان شده است، روایت واقعه عاشورا را از منظر ناظری بیرونی می سازد. این انتخاب فاصله ای آگاهانه بین بیننده و رویداد ایجاد می کند و تفکر منطقی و همدلی عاطفی را امکان پذیر می کند. چنین روشی یادآور مکانیسم فاصله در تعزیه است; مخاطب در عین حضور احساسی، همیشه از ماهیت دراماتیک رویداد آگاه است.
در سطح رسمی، زبان شاعرانه، دیالوگ های آهنگین، استفاده از نمادهایی مانند پرچم، اسب های بی سوار و تقابل آشکار خیر و شر، مستقیماً از سنت تعزیه الهام گرفته شده است. بنابراین بیضایی تعزیه را نه به عنوان موضوع فیلم، بلکه به عنوان الگویی برای خلق یک درام ملی و اسطوره ای به کار می گیرد.
سوابق مردم شناسی ناصر تقوایی و تعزیه
رویکرد ناصر تقوی به تعزیه کاملاً مستند و قوم نگارانه است، در مقابل رویکرد تفسیری یا اقتباسی او. او آنجاست “آخرین برنامه” او به جای بازآفرینی یا بازآفرینی، تلاش می کند تا خود آیین را با جزئیات کامل ثبت کند. از لباس و موسیقی گرفته تا حرکت، ریتم و اجرا.
تقوایی بارها تاکید کرده است که این فیلم برای همراهی با ثبت جهانی تعزیه در یونسکو ساخته شده و در مدت زمان محدود تولید، بخشی از آن در حین تمرین گروه ها ساخته شده است. او تعزیه را «تئاتری مینیمال اما بسیار مؤثر» میدانست. نمایشی که با حداقل امکانات بیشترین تاثیر را روی مخاطب می گذارد.
وی در بیانیه ای درباره «آخرین تمرین» تاکید کرد که کیفیت بازی بازیگر نقش شمر در این مستند یکی از شبیه سازهایی است که قابل مقایسه با معیارهای بازیگری سینما نیست و حتی گفت که می خواهم برای او یک فیلم بلند بسازم و نقش اول را به او بدهم.

تقوایی همچنین درباره روند تولید این فیلم توضیح داد و با بیان اینکه یونسکو درخواست کرده است علاوه بر پرونده ثبت جهانی تعزیه، یک فیلم کوتاه 10 دقیقه ای نیز فیلمبرداری شود، تصریح کرد: فیلمی است که نیاز به معرفی بخش هایی مانند جلد، موسیقی و نحوه اجرای تعزیه دارد. این محدودیت زمانی باعث شد که فیلم در قلب تمرینات و اجراهای واقعی شکل بگیرد.
وی همچنین با این طرح به تفاوت میراث ملی با میراث جهانی پرداخت و تاکید کرد که ثبت جهانی می تواند حمایت های گسترده تری از حفاظت از این آیین را به همراه داشته باشد. پشتوانه ای است که به اعتقاد او در عمل به طور کامل محقق نشده است. وی با اشاره به اینکه «پشتیبانی» که جایگاه ویژه ای در اجرای تعزیه دارد نیز باید مورد توجه قرار گیرد، آن ها را بخشی از هویت معماری و آیینی این هنر دانست.
در روایت دینداری، تسلیت نه تئاتر است و نه سینما. موسیقی یک هنر مستقل با ساختار ترکیبی بیان و اجرا است. هنری که در آن رنگ ها نیز معنی دارند: سبز نماد پدر و مادر و خانواده و قرمز نماد عشق است.
تقوایی علیرغم اهمیت این اثر همواره از کم توجهی صدا و سیما به پخش تعزیه انتقاد کرده و معتقد است که این هنر علیرغم جایگاه مذهبی و فرهنگی که دارد کمتر در رسانه های رسمی فرصت دیده شدن دارد.
در کنار «آخرین تمرین»، مستندهای دیگر او مانند «اربعین»، «باد جین» و «موسیقی جنوب» نیز بخشی از نگاه مستند و آیینی او به فرهنگ جنوب ایران شناخته می شود. آثاری که به موسیقی، آیین ها و آیین های مذهبی در بستری اجتماعی می پردازد.
اگرچه سال ها از ساخت «آخرین تمرین» می گذرد، اما این اثر همچنان یکی از مهم ترین اسناد تصویری تعزیه به شمار می رود. به عقیده بسیاری از محققین، فقدان مستندات جدید و نگرانی از تغییر اداری در تعزیه معاصر، اهمیت تاریخی آن را دو چندان کرده است.
عباس کیارستمی و بازتعریف مفهوم تماشا
رویکرد عباس کیارستمی به تعزیه کاملا متفاوت و تجربی است. او نه اجرا را بازسازی می کند و نه به سادگی آن را ضبط می کند. این موضوع “نظارت” را به موضوع اصلی تبدیل می کند.
در پروژه هایی مانند “من به تعزیه نگاه می کنم”دوربین کیارستمی عمدتاً بر روی چهره و واکنش مخاطب متمرکز است. در این روایت، خود تعزیه کمتر به چشم می خورد و آنچه اهمیت دارد تجربه عاطفی بیننده است. گریه، سکوت، واکنش و مشارکت جمعی.
این تغییر دیدگاه، تعزیه را از یک اجرای آیینی به تجربه فلسفی ادراک، اعتقاد و حافظه جمعی تبدیل می کند. کیارستمی در اجراهایش در اروپا سعی کرد همین تجربه را به مخاطبان غیرایرانی منتقل کند. جایی که تصویر مخاطب ایرانی بخشی از اجرا می شود.
فیلم “تسلیت” یکی از آثار عباس کیارستمی است که در ایران اکران نشده، هرچند در کشورهای مختلف به نمایش درآمده است. اما بر اساس گزارش ها و نقل قول های منتشر شده در رسانه هایی مانند گاردین، این اثر یکی از معدود فیلم هایی است که هنوز در ایران مورد بحث و درخواست اکران رسمی قرار گرفته است. خواسته ای که خود کیارستمی در سال 1386 با آن مخالفت کرد، بیان کرد: روزی که تمام فیلم های من در ایران نمایش داده می شود، تعزیه نیز می تواند نمایش داده شود.
اولین خبر بین المللی درباره پروژه تعزیه کیارستمی نیز به سال 1381 برمی گردد. زمانی که گاردین از اجرای او در رم خبر داد و نوشت که او در حال کارگردانی یک تعزیه در اروپا است. در همین گزارش، دیدگاه وی درباره جایگاه آیینی تعزیه آمده و آمده است که امام حسین(ع) را «رهبر معنوی همه مستضعفان جهان» می داند و تعزیه را یکی از مهم ترین اشکال تئاتر سنتی در جهان اسلام می داند.

کیارستمی در مصاحبههای بعدی خود بارها تاکید کرد که تعزیه را یک آیین میداند نه یک تئاتر. آیینی که بدون مخاطب معنا ندارد. او در این پروژه ویدئویی دوربین هایی را در اطراف صحنه قرار داد و هم اجرا و هم عکس العمل تماشاگران را ثبت کرد تا نشان دهد بدون مشاهده تجربه جمعی تماشاگران نمی توان تعزیه را درک کرد.
او توضیح داد که حتی تأثیر مخاطبان غربی نیز بخشی از پروژه بود. جایی که واکنش های متفاوت تماشاگران اروپایی به عزاداری های جمعی ایرانیان به موضوعی مستقل در فیلم تبدیل می شود. بدین ترتیب، به گفته کیارستمی، تعزیه از یک آیین صرفاً مذهبی به تجربه ای جهانی از ادراک، همدلی و درک غیب تبدیل می شود.
بررسی کار این سه فیلمساز نشان می دهد که هر کدام لایه متفاوتی از ظرفیت تعزیه را آشکار می کند. بیضایی بر توانایی های نمایشی و اسطوره ای تعزیه تاکید می کند و آن را الگویی برای بازآفرینی روایت های ملی می داند. تقوایی به بعد میراث فرهنگی و ارزش مردم شناختی آن اهمیت می دهد و می کوشد اصالت این آیین را برای نسل های آینده حفظ کند. از سوی دیگر کیارستمی از محدودیت های سریال فراتر رفته و تجربه تماشای تعزیه را به موضوعی فلسفی و جهانی تبدیل می کند.
در واقع اگر محور اندیشه الیزایی «متن و روایت» باشد، محور دیدگاه دینی «آیین و اجرا» و محور آثار کیارستمی «مخاطب و ادراک» باشد، مجموعه این سه رویکرد تصویری جامع از ظرفیت هنری و فرهنگی تعزیه ارائه می دهد.
بررسی آثار بهرام بیضایی، ناصر تقوایی و عباس کیارستمی نشان میدهد که تعزیه در سینمای ایران صرفاً عنصری بومی یا مذهبی نیست، بلکه سیستم پیچیدهای از بیان، اجرا، نشانهها و تجربه انسانی است که قابلیت بازتفسیر در قالبهای مختلف هنری را دارد. بیضایی با بازخوانی ساختارهای نمایشی تعزیه، آن را به بستری برای بازتعریف هویت فرهنگی تبدیل میکند. تقوایی با رویکردی مستند و مردم شناسانه، اصالت و حافظه اجرایی خود را ثبت و حفظ می کند. کیارستمی با تغییر موقعیت دوربین، بر تجربه بیننده تمرکز می کند و تعزیه را به بازتابی جهانی در نگاه، احساس و باور تبدیل می کند.
از این منظر آثار این سه کارگردان نشان می دهد که تعزیه همچنان یکی از مهم ترین منابع الهام سینمای ایران است. منبعی است که پیوند بین سنت و مدرنیته، هویت ملی و زبان جهانی سینما را فراهم می کند.
5959
گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین






ارسال پاسخ