هیچ جنگی وجود ندارد که در آن غیرنظامیان در امان باشند. هیچ جنگی بدون آوارگی و ویرانی وجود ندارد. از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، خانههای زیادی در تهران ویران شده و روز به روز بر تعداد مجروحان و کشتهشدگان افزوده میشود.
روزنامه پیام ما – صدف سرداری: جنگی نیست که غیرنظامیان در آن در امان باشند. هیچ جنگی بدون آوارگی و ویرانی وجود ندارد. از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، خانههای زیادی در تهران ویران شده و روز به روز بر تعداد مجروحان و کشتهشدگان افزوده میشود. این گزارش حکایت یکی از منازل مسکونی واقع در کوچه ملک الشعرای بهار در خیابان طالقانی است که در انفجار روز دوشنبه چهارم اسفندماه ویران شد و اکنون جای خود را به انبوهی از خاک، خانه هایی با شیشه های شکسته و خودروهای مچاله کرده است.
(عکس اسلاید: احمد معینی جم – ایرنا)
بوی دود و گرد و غبار در هوا است. این انفجار حوالی ساعت 12 ظهر رخ داد. مردم می دوند و می ترسند. بمب به یک ساختمان مسکونی اصابت کرد و دیگر چیزی از آن باقی نمانده است. وقتی به تعداد تیرها و ستون ها نگاه می کنید، به نظر می رسد که بیشتر از چهار طبقه نیست. حتی ستونهای عمودی باقیمانده نیز خمیدهاند و لباسها از آنها آویزان شدهاند.
اگر از خیابان هفتیر تهران به سمت مفتح جنوبی بروید و ورزشگاه شیرودی را پشت سر بگذارید، به چهارراه طالقانی می رسید. یک طرف مترو است، طرف دیگر به خیابان بهار ختم می شود. وقتی از مفتی جنوبی در طالقانی برمی گردی، اولین خیابان سمت چپ «ملک الشعرای بهار» نام دارد. خیابان موازی با خیابان بهار و مفتح است. خیابانی باریک و مسکونی که شاهد انفجار در 25 مارس 1404 بود.
یک زن 65 ساله نیز به محل انفجار رفته است. خانه اش دور بود، اما موج انفجار پنجره هایش را خراب کرده بود. یک لحظه فکر کردم چشمانم از حدقه بیرون می آید و هیچ چشمی ندارم.» شدت موج انفجار به حدی بود که چشمانش چیزی را نمی دید. صورتش را نوازش کرد و با دیدن اینکه چشمانش همچنان به صورتش است، خیالش راحت شد. سپس دیوارهای خانهاش را میبیند که با همان چشمها به این طرف و آن طرف میروند.
ساختمان آسیب دیده در خیابان ملک الشعرای بهار، جنب ساختمان بنیاد شهید واقع شده است. یکی از شاهدان عینی گفت که هدف بمب احتمالا «پیام ما» بوده اما بمب به ساختمان مسکونی مجاور آن برخورد کرده است. اما در آن لحظه هیچ کس این موضوع را تایید یا تکذیب نکرد.
وقتی از روبرو به ساختمان نگاه می کنید، سمت راست ساختمان بنیاد شهید و سمت چپ زمین تقریباً خالی است. اکنون تمام خانه های قبل و بعد از این ساختمان مسکونی و ساختمان های روبروی آن و حتی خیابان های اطراف آن در و پنجره ندارند و شیشه های آنها شکسته است. تمام ماشین های خیابان مچاله شده اند. حدود 12-13 ماشین. صاحب یکی از خودروها را مطلع کردند که سریعا به صاحب خودرو رسید. او حتی نمی توانست تشخیص دهد که کدام ماشین است. او سرانجام توانست آن را از تکه ای از پلاکش پیدا کند.
تا ساعت 3 بعدازظهر، امدادگران چندین جسد را بیرون آورده بودند، اما همسایه ها جمع شده بودند و در مورد دختر 27 ساله ای که هنوز زنده بود صحبت می کردند. “مالیکا”.
پیامی زیر آوار است
حدود نیم ساعت بعد از انفجار، ملیکا از زیر آوار برای خانواده اش پیام می فرستد. او چیزی ننوشت، فقط چند ایموجی فرستاد که احتمالا به دلیل شرایط زیر آوار نتوانسته تایپ کند. خانواده اش متوجه می شوند که او زنده مانده است. فرزند دیگری نیز در خانه بود، پدرش و احتمالاً برادر کوچکترش. سگ های جست و جو برای یافتن ردی از او رفتند. شاید حدود 70 تا 80 نفر از نیروهای هلال احمر بودند و همان شاهد عینی می گوید یکی از بزرگترین جمعیت هایی بود که هلال احمر و آتش نشان ها تا به حال دیده بودند.
همه همسایه ها از تمام خیابان های اطراف جمع شدند. بیش از صد نفر. شنیدند دختری زنده است و از زیر آوار پیام می دهد. خانواده و دوستانش یکی یکی آمدند و با دیدن خانه فرو ریخته صدای جیغ از صدای لودر شنیده شد. مادرش طاقت نیاورد و او را بردند.
تیم های امدادی لحظه ای بیکار ننشستند و در نقطه ای که سگ به آن اشاره کرد به دنبال آثار ملیکا بودند. حتی اگر می گویند شانس زنده ماندن کم است. چون هیچ راهی برای نفس کشیدن در زیر آن وجود ندارد. بعد از پیامکی که ارسال کرد دیگر جواب تلفنش را نداد. هیچ کس باور نمی کرد که خانه اینطور فرو ریخت و او زیر آوار گیر کرد. گفتند شاید گوشی اش خراب است و زنده است. همه منتظر ملیکا بودند.
ساعت 5 بعد از ظهر
پنج ساعت طول کشید تا آوارها را از جایی که احتمالاً ملیکا زیر آن قرار داشت برداشته شود. با قطع صدای لودر در ساعت 5 عصر، دو نفر از امدادگران به محل حفاری لودر رفتند. همه به ساختمان آمدند و به امید یافتن او پشت نوار زرد ایستادند. امدادگران با یک کیسه سیاه برگشتند. صدای جیغ بلند دوباره در هوا پیچید. ملیکا بعد از 5 ساعت جستجوی مداوم نجات پیدا نکرد.
امدادگران هیچ آماری از تلفات دیگر این ساختمان ارائه نکردند. تمام خانه های اطراف غیرقابل سکونت بود و عده ای خانه هایشان را ترک می کردند. گفته می شود که تیم های امدادی به خانه های کسانی که می خواستند بمانند رفته و شیشه های شکسته را با پلاستیک جایگزین کردند و ساختمان را قابل سکونت کردند.
تلاش های آواربرداری تا ساعت 19:30 کامل نشد. تمام روز در جستجوی ملیکا بود اما خبری از پیکر بی جان پدر ملیکا نشد. خواهرش در تاریکی در خیابان به دنبال پدرش میگشت و فریاد میزد: «پدر، رو به خدا کن…». شب خیابان ملک الشعرای بهار تاریک تر از شب های دیگر بود.
به گزارش رسانه انتخابتو






ارسال پاسخ