آینده پل آر پیلار، عضو ارشد غیر مقیم در مرکز مطالعات امنیتی در دانشگاه جورج تاون و عضو غیر مقیم در موسسه کوینسی است.
به گزارش انتخابتو به نقل از مجله Responsible Statecraft، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا چند روز پیش در یک سخنرانی تلویزیونی چشم انداز روشنی از زمان و چگونگی پایان درگیری ارائه نکرد. این موضوع باعث سردرگمی شهروندان آمریکایی شد که آیا گام بعدی توافق صلح خواهد بود یا بمباران گسترده ایران در عصر حجر. علاوه بر این، ترامپ حتی به نقش اسرائیل به عنوان شریک متجاوز خود در توقف جنگ اشاره نکرد. عاملی که بزرگترین علامت سوال را در رابطه با پایان ویرانی به جا می گذارد.
برگ برنده استفاده نشده آمریکا؛ داستان چندین دهه سازش با اسرائیل، از دموکرات ها تا جمهوری خواهان
هنگامی که دونالد ترامپ تصمیم می گیرد به این جنگ ناعادلانه پایان دهد، ایالات متحده دارای اهرم قابل توجهی برای وادار کردن اسرائیل به تبعیت است. اما حقیقت این است که آمریکا برای چندین دهه و چندین دوره از هیچ یک از احزاب اصلی از این اهرم ها استفاده نکرده است. ترامپ در مقایسه با دولت های قبلی رویکرد انعطاف پذیرتری را در قبال اسرائیل اتخاذ کرده است. نمونه بارز آن امتیازات و «هدایای» متعددی بود که در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ به بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل اعطا شد.
بر اساس سوابق ترامپ، او ابزارهای موثرتری برای مقابله با نگرانی های سیاسی داخلی نسبت به اکثر روسای جمهور قبلی ایالات متحده دارد. همان ملاحظاتی که همیشه رؤسای جمهور را از اعمال فشار واقعی بر اسرائیل باز داشته است. اگر ترامپ در این زمینه اقدامی انجام دهد، چنین اقدامی می تواند شبیه «سفر نیکسون به چین» باشد. این اقدامی راهبردی و غیرمنتظره است که فقط یک رئیس جمهور با سابقه قوی در حمایت از اسرائیل می تواند انجام دهد. انگیزه احتمالی ترامپ برای اتخاذ چنین اقدامی دو چیز می تواند باشد: اول نارضایتی فزاینده افکار عمومی آمریکا از ادامه این جنگ و دوم مخالفت آشکار بسیاری از حامیان پایگاه سیاسی او با نقش اسرائیل در کشاندن آمریکا به این درگیری.
از سوی دیگر، اگر ترامپ همچنان در مورد اعمال فشار بر اسرائیل مردد است، گزینه دیگری روی میز وجود دارد: خروج یکجانبه آمریکا از جنگ، صرف نظر از اینکه اسرائیل به حملات خود به ایران ادامه دهد یا خیر. چنین رویکردی می تواند بخش قابل توجهی از مخالفان داخلی را با جنگ خنثی کند. این موضع کاملاً با فلسفه معروف ترامپ که او در مورد متحدان اروپایی خود و کشورهای خلیج فارس نیز به کار برد: «ما آن را شکستیم، حالا مال توست» همخوانی دارد. اشاره به مسئولیت بر دوش دیگران برای بازگشایی تنگه هرمز است.
نکته کلیدی این است که خروج یکجانبه آمریکا از این جنگ لزوماً مستلزم توافق مذاکره با ایران نیست. اما از سوی دیگر، به نظر نمیرسد ایران که سنگینترین ضربه را نه از سوی آمریکا، بلکه از حملات اسرائیل دریافت کرده، از موضع «توقف نهایی و کامل تجاوز» عقبنشینی کند و آتشبس جزئی یا موقت را بپذیرد. در این میان، صرف نظر از اولویت ها و آرمان های آمریکا، احتمال ادامه جنگ توسط اسرائیل بازتاب برخی از ویژگی های ریشه دار و دیرینه سیاست های اسرائیل در قبال ایران است.
سه هدف استراتژیک اسرائیل، از تضعیف ایران تا حفظ انزوای دیپلماتیک
از نظر استراتژیک، دولت اسرائیل سه هدف اصلی در قبال ایران دارد: اول اینکه ایران را چنان تضعیف کند که نتواند سیاست خارجی متناسب با موقعیت و اندازه منطقه ای خود را دنبال کند یا رقابت موثر با اسرائیل برای افزایش نفوذ خود در منطقه.
دوم، حفظ موقعیت ایران به عنوان یک کشور منزوی در نزد جامعه جهانی از جمله آمریکا.
ثالثاً، همچنان ایران را به عنوان منبع همه مشکلات در منطقه مقصر بدانند. این تاکتیکی است که بنیامین نتانیاهو و دولتش بارها از آن برای منحرف کردن توجه از رفتار اسرائیل و نقش آن در بی ثباتی منطقه استفاده کرده اند.
با توجه به این سه هدف راهبردی، میتوان نتیجه گرفت که اهداف اسرائیل در جنگ کنونی با دو چیز تفاوت اساسی دارد: اول، اهداف احتمالی خود ترامپ، هرچند متغیر و نامشخص، و دوم، منافع ملی آمریکا. هرگونه تغییر سیاسی در تهران که منجر به انزوای بیشتر ایران یا همکاری با آمریکا شود، پیروزی ترامپ و واشنگتن محسوب می شود.
با این حال، چنین تحولی یک شکست کامل برای دولت نتانیاهو خواهد بود. تفاوت اصلی این است: هدف اسرائیل از ایران فقط «تغییر رژیم» نیست، بلکه «فروپاشی رژیم» است. دستیابی به این هدف لزوماً به معنای پایان جنگ نیست، بلکه به معنای ادامه آن خواهد بود. سناریوی تجزیه ایران یا شروع جنگ داخلی در این کشور میتواند فاجعهای بسیار بزرگتر از وضعیت فعلی برای دولت ترامپ ایجاد کند، اما برای دولت اسرائیل کاملاً قابل قبول و در راستای استراتژی بلندمدت آن تلقی میشود.
عزم اسرائیل برای حفظ انزوای ایران به معنای مخالفت این رژیم با هرگونه دیپلماسی با تهران است. تقریباً در مورد هر موضوعی و تقریباً در مورد هر کشوری، به ویژه در مورد ایالات متحده، حامی اصلی اسرائیل. این رویکرد پشتوانه مخالفت شدید دولت نتانیاهو با توافق چندجانبه 2015، برجام بود. به گفته کارشناسان، این توافقی است که تمامی راه های دستیابی ایران به سلاح هسته ای را مسدود می کند.
قابل تأمل است که بسیاری از مقامات سابق امنیتی اسرائیل که قادر به بیان آزادانه و بدون ملاحظات سیاسی هستند، بارها اعلام کرده اند که اگر هدف اصلی جلوگیری از دستیابی ایران به چنین سلاحی باشد، مخالفت نتانیاهو با برجام بدون توجیه منطقی و حتی مغایر با منافع امنیتی اسرائیل تلقی خواهد شد.
مخالفت اسرائیل با هرگونه دیپلماسی بین ایالات متحده و ایران، که در اقداماتی مانند ترور رهبران ایرانی که قبلاً در بهترین موقعیت برای مذاکره بر سر توافق بوده اند، تجسم یافته است، نشان می دهد که اسرائیل در مخالفت با هرگونه توافقی برای پایان دادن به جنگی که دولت ترامپ ممکن است با تهران به دست آورد، سنگ تمام بگذارد.
حتی اگر دولت نتانیاهو نتواند مستقیماً چنین توافقی را وتو کند، ابزار مؤثر دیگری در اختیار دارد: تشدید عملیات نظامی علیه ایران برای از بین بردن مذاکرات. این واقعیت انگیزه مضاعفی برای ادامه جنگ به اسرائیل می دهد. جنگی که به نظر می رسد نتیجه آن نه تنها به تصمیم واشنگتن بلکه به میزان مقاومت تل آویو در برابر هرگونه راه حل دیپلماتیک نیز بستگی دارد.
نقض مکرر آتش بس؛ تاکتیک همیشگی اسرائیل از غزه تا ایران
اما حتی اگر فرض کنیم که ترامپ به اندازه کافی بر اسرائیل فشار آورده است تا از خرابکاری تل آویو در توافق صلح آتی جلوگیری کند، بخش دیگری از تاریخ رفتاری اسرائیل وجود دارد: تمایل این رژیم برای نقض چنین توافقهایی زمانی که به نفعش باشد. اسرائیل دو بار این مدل را با توافقات آتش بس غزه ثابت کرده است: اول، در مارس سال گذشته که توافق آتش بس را نقض کرد. بار دوم ادامه دارد؛ اسرائیل با نقض توافق اکتبر گذشته، حملات مرگبار خود را تا به امروز ادامه می دهد.
در جنگ با ایران، اسرائیل میتواند دقیقاً همین الگو را تکرار کند: پذیرش توافقی به رهبری آمریکا بدون کوچکترین قصدی برای تبعیت از آن. اسرائیل در استفاده از بهانه «تحریک دشمن» برای نقض آتش بس، مانند تجربه غزه، تردید نخواهد کرد. و مانند غزه، رهبران اسرائیل حتی ممکن است از این فرصت استفاده کنند و دوره آتش بس را زمانی برای استراحت، بازسازی و تجهیز مجدد قبل از از سرگیری حملات تلقی کنند. اما نکته اینجاست که اگر خروج آمریکا از جنگ مستلزم توافق صریح و رسمی با تهران نباشد، اسرائیل حتی به خود زحمت نخواهد داد که تشریفات ظاهری امضای توافقنامه آتش بس را طی کند.
از دیدگاه استراتژیک، هرگونه گامی در راستای صلح و امنیت پایدار در منطقه خلیج فارس در هفته ها و ماه های آینده نه تنها پیروزی قابل توجهی برای دونالد ترامپ خواهد بود، بلکه با منافع ملی آمریکا نیز کاملاً سازگار خواهد بود. اما نکته کلیدی در اینجا این است که چنین دیدگاهی در دستور کار دولت بنیامین نتانیاهو نیست. به عبارت دقیق تر، برای استفاده از تعریف دقیق میچل پولیتنیک، «هدف اسرائیل حفظ و تداوم فضای بی اعتمادی است».
دکترین “چمن زنی” در ایران; الگوی اسرائیل از غزه و لبنان تا ایران تکرار شد
محاسبه هزینه و فایده رهبران سیاسی اسرائیل در مورد ادامه جنگ با محاسبات مشابه در دولت ترامپ، با وجود فشارهای جنگ جاری بر نیروهای اسرائیلی و غیرنظامیان این کشور که در معرض حملات تلافی جویانه ایران و حزب الله قرار دارد، کاملاً متفاوت است.
سیاستگذاران اسرائیلی نسبت به آمریکاییها نسبت به پیامدهای جنگ بر منافع گستردهتر ایالات متحده نگران نیستند. این شامل اثرات اقتصادی ناشی از بی ثباتی در بازارهای جهانی انرژی و همچنین کاهش آمادگی آمریکا برای مقابله با چالش های امنیتی در سایر نقاط جهان است. علاوه بر این، جنگ جاری در میان شهروندان اسرائیلی بسیار محبوبتر از مردم آمریکاست.
«توقف کامل و نهایی تهاجم» تنها به جنگ با تهران محدود نمی شود، بلکه شامل حملات اسرائیل به لبنان نیز می شود. جایی که اسرائیل هیچ نشانه ای از عقب نشینی نشان نمی دهد. عملیات اسرائیل در لبنان، فراتر از بمباران پایتخت، شامل اشغال نامحدود جنوب لبنان و اخراج شیعیان ساکن در این مناطق نیز می شود. رفتار اسرائیل در لبنان مانند سایر جبهه ها است: اقدامات تهاجمی ناگزیر به واکنش های خشونت آمیز از سوی کسانی که تهدید یا هدف قرار می گیرند منجر می شود و این واکنش ها بهانه جدیدی برای عملیات نظامی بیشتر اسرائیل فراهم می کند.
برای اسرائیل، جنگ ابدی به «طبیعت دوم» تبدیل شده است. بنیامین نتانیاهو آشکارا اعلام کرد که اسرائیل “برای همیشه با شمشیر زندگی خواهد کرد.” دکترین “چمن زنی” در این زمینه به معنای انجام حملات نظامی دوره ای برای از بین بردن هر دشمنی است که نشانه هایی از بازیابی قدرت را نشان می دهد. اکنون میتوان این استراتژی را که اسرائیل سالها در غزه و لبنان از آن استفاده میکرد، در مورد ایران نیز اعمال کرد. حملات خرداد گذشته و عملیات تهاجمی در جنگ کنونی را می توان دو مرحله اول اجرای این دکترین در ایران دانست. با این حال، فراتر از این دکترین استراتژیک، انگیزه های شخصی و سیاسی نتانیاهو نیز نقش تعیین کننده ای در ادامه جنگ دارد. دلایل از بقای سیاسی و اجتناب از شکایت تا حفظ ائتلاف حاکم متغیر است.
پیوند استراتژیک بین دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، اتحادی که آغاز جنگ علیه ایران را تسهیل کرد، اکنون به عاملی دشوار برای پایان دادن به این جنگ و جلوگیری از تجدید آن تبدیل شده است. حتی در این حوزه که اهداف جنگی ایالات متحده و اسرائیل بیشتر همپوشانی دارند، یعنی تضعیف توانایی نظامی ایران برای مقابله به مثل، بذر خشونت های منطقه ای بیشتر در آینده کاشته می شود.
برخی از این خشونت های آینده می تواند بار دیگر ایالات متحده را به سمت داخل بکشاند. تجربه نشان داده است که توانایی آمریکا برای اجتناب از رقابت منطقه ای بیشتر به دو عامل بستگی دارد: اول، توازن قدرت داخلی، و دوم، بازدارندگی متقابل بین رقبا. برهم زدن این تعادل در جنگ کنونی نتیجه معکوس خواهد داشت.






ارسال پاسخ