آینده دکتر احمد التویجاری، استاد و رئیس دانشکده تعلیم و تربیت دانشگاه ملک سعود ریاض
به گزارش انتخابتو به نقل از مجله میدل ایست ای، ایالات متحده در آستانه تصمیم گیری است که می تواند پیامدهای فاجعه باری برای ثبات خاورمیانه داشته باشد. این تصمیم بالقوه می تواند ساختار امنیتی منطقه را متحول کند، جان میلیون ها نفر را در معرض خطر قرار دهد و ایالات متحده را وارد یک جنگ طولانی، پرهزینه و طاقت فرسا کند. جنگی که هیچ امید روشنی برای پایان آن وجود ندارد.
آمریکا در آستانه یک قمار خطرناک است. فشار نتانیاهو برای جنگ با ایران تشدید می شود
در این زمینه، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل بار دیگر تلاش های خود را برای افزایش فشار بر آمریکا تشدید کرد تا واشنگتن را مجبور به اقدام نظامی مستقیم علیه ایران کند. این تلاش ها در راستای استراتژی دیرینه ای است که در سال های گذشته به طور مداوم دنبال شده است.
بنیامین نتانیاهو در دهه های گذشته بارها استدلال کرده است که ایران تهدیدی فوری و وجودی برای اسرائیل و ثبات منطقه است. وی همواره تاکید می کرد که این تهدید تنها با استفاده از نیروی نظامی قابل کنترل است. این هشدارها بارها و بارها با لحنی مصمم و فوری بیان می شد و از خطرات قریب الوقوع، اجتناب ناپذیر و تعیین کننده صحبت می کرد. با این حال، “سناریوهای روز قیامت” که در این چارچوب مشخص شده است، هرگز به طور کامل محقق نشدند.
بی ثباتی منطقه ای و هرج و مرج گسترده در بسیاری از موارد به دنبال مداخلات نظامی که در ابتدا به عنوان اقدامات سریع، قاطع و ضروری معرفی شدند، به واقعیت تبدیل شده است. تجربه گذشته نشان داده است که چنین مداخلاتی اغلب نتایجی فراتر از پیشبینیهای اولیه ایجاد میکند و منجر به پیچیدگی بحرانهای منطقهای میشود. در این میان، هرگونه حمله احتمالی آمریکا به ایران محدود، کنترل شده و بدون عواقب خواهد بود. چنین عملی نمی تواند تمیز، سریع یا کنترل شده باقی بماند.
سایه جنگ های گذشته بر تصمیم امروز سایه افکنده است. عراق و ویتنام ابتکار جدیدی را علیه ایران به راه انداختند
در سال 2003، ایالات متحده به عراق حمله نظامی کرد و مدعی شد که صدام حسین به سلاح های کشتار جمعی دست یافته است. این ادعاها بعداً نادرست بودن آشکار شد و صحت ادعاهای اولیه به طور جدی مورد تردید قرار گرفت. پیامدهای این جنگ گسترده و ویرانگر بود. صدها هزار نفر را کشته، میلیون ها نفر را آواره کرده و هزینه های آن به تریلیون ها دلار رسیده است. این مداخله همچنین منجر به بی ثباتی طولانی مدت در منطقه و در نهایت به تقویت موقعیت منطقه ای ایران شد.
در مثالی دیگر، گزارش های تحریف شده در مورد حمله به ناوشکن های آمریکایی در خلیج تونکین در سال 1964 به عنوان مبنایی برای ورود ایالات متحده به جنگ ویتنام مورد استفاده قرار گرفت. این جنگ به یکی از پرهزینه ترین و طولانی ترین درگیری های قرن بیستم تبدیل شد که منجر به کشته شدن حدود 60000 سرباز آمریکایی و نزدیک به سه میلیون شهروند ویتنامی شد. این تجربه نمادی از پیامدهای تصمیمات نظامی بر اساس اطلاعات ناقص یا تحریف شد.
مداخله نظامی ناتو در لیبی در سال 2011 که در ابتدا به عنوان یک اقدام محدود به اهداف “انسانی” تبلیغ می شد، منجر به فروپاشی کامل ساختار دولت لیبی شد. این مداخله نه تنها ثبات سیاسی کشور را برهم زد، بلکه بی ثباتی مداوم در سراسر منطقه ایجاد کرد و خلاء قدرت را ایجاد کرد که پیامدهای آن هنوز ادامه دارد.
هر یک از این مداخلات نظامی به عنوان یک اقدام فوری، ضروری و اجتناب ناپذیر در آن زمان اجرا شد. اما در عمل، هر یک نمونه ای ماندگار از هزینه های سنگین، پیامدهای ناخواسته و پیامدهای درازمدت جنگ های عجولانه شدند و همچنان درس های تاریخی درباره خطرات تصمیمات نظامی بدون در نظر گرفتن پیامدهای کامل آن باقی می مانند.
در پی این وضعیت بنیامین نتانیاهو که از سوی دادگاه بین المللی کیفری به جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت متهم شده بود، روز چهارشنبه بار دیگر در کاخ سفید حاضر شد. این حضور فرصت جدیدی را برای او فراهم می کند تا به تلاش های خود برای متقاعد کردن ایالات متحده برای اتخاذ مواضع تهاجمی تر ادامه دهد و یک بار دیگر مسیر درگیری نظامی را پیشنهاد کند.
سی سال هشدار و آستانه نامعلوم. سناریوی جنگ با ایران و پیامدهای غیرقابل کنترل آن
حدود سه دهه است که بنیامین نتانیاهو بارها هشدار داده است که ایران در آستانه دستیابی به سلاح هستهای قرار دارد. این هشدارها با سخنرانی های عمومی او در اواسط دهه 1990 آغاز شد و در سخنرانی معروف او در کنگره آمریکا در سال 2015 به اوج رسید و تا به امروز تکرار شده است. او در تمام این سالها تلاش کرده این تهدید را فوری، قطعی و اجتنابناپذیر معرفی کند.
در تمام این هشدارها، جدول زمانی تحقق این تهدید همیشه در یک عبارت ثابت توصیف شده است: «چند ماه». این بازه زمانی بارها تکرار شد و همیشه با راه حل خاصی همراه بود. راه حلی که نتانیاهو بارها پیشنهاد می کند استفاده از نیروی نظامی برای جلوگیری از دستیابی ایران به توانمندی هسته ای است.
اما ایران از نظر ساختار سیاسی، ظرفیت نظامی و موقعیت منطقه ای با کشورهایی مانند عراق و ونزوئلا قابل مقایسه نیست. ایران کشوری با جمعیتی حدود 90 میلیون نفر، توانمندی های نظامی قابل توجه و شبکه ای از متحدان و نیروهای همسو در مناطق مختلف منطقه از جمله لبنان، عراق و یمن است. این واقعیت، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را به سناریویی پیچیده و مخاطره آمیز تبدیل می کند.
در چنین شرایطی، هرگونه حمله نظامی آمریکا علیه ایران محدود نخواهد بود و امکان کنترل سریع آن وجود نخواهد داشت. چنین درگیری ناگزیر عواقب انسانی عظیمی خواهد داشت و ده ها هزار غیرنظامی را می کشد و بسیاری را مجروح می کند. در عین حال، نیروهای نظامی آمریکا مستقر در مناطق مختلف منطقه در معرض تهدید مستقیم قرار خواهند گرفت.
پیامدهای این جنگ در سطح جهانی به سرعت نمایان خواهد شد. بازارهای انرژی با بی ثباتی جدی روبرو خواهند شد زیرا تنگه هرمز که تقریباً 20 درصد جریان نفت جهان از آن عبور می کند، به یکی از مراکز اصلی درگیری تبدیل می شود. این توسعه زنجیره تامین انرژی جهانی را مختل کرده و اثرات آن در اقتصاد جهانی منعکس خواهد شد.
پیامدهای اقتصادی چنین جنگی نه تنها فوری، بلکه گسترده و جهانی خواهد بود. پیامدهای اجتناب ناپذیر چنین سناریویی افزایش تورم، نوسانات شدید بازارهای مالی و انرژی و تشدید فشارهای اقتصادی بر کشورها و جوامع مختلف خواهد بود. این پیامدها محدود به میدان جنگ نخواهد بود. اثرات آنها در کل اقتصاد جهانی محسوس خواهد بود.
جنگ راه حل نیست. دیپلماسی تنها راه کنترل بحران هسته ای است
به هر حال، جنگ حتی هدف اعلام شده آن را نیز تضعیف خواهد کرد. حملات نظامی نمی تواند اطلاعات هسته ای را از بین ببرد. حمله به ایران احتمالاً منجر به پایان کنترل ها، تسریع در افزایش تسلیحات و تثبیت درگیری دائمی در منطقه می شود. از سوی دیگر، دیپلماسی در حال حاضر نتایج ملموسی را به همراه داشته است. توافق هسته ای 2015 موسوم به برجام، ذخایر اورانیوم غنی شده ایران را به میزان قابل توجهی کاهش داد، دوره شکست هسته ای را تمدید کرد و برنامه هسته ای ایران را تحت یکی از شدیدترین رژیم های بازرسی در تاریخ قرار داد.
جنگ، نظارت و راستی آزمایی را با عدم قطعیت جایگزین می کند و راه را برای تشدید تنش به جای مهار هموار می کند. متحدان حق دارند از منافع امنیتی خود دفاع کنند. اما آمریکایی ها حق ندارند تصمیم بگیرند که چه زمانی به جنگ بروند و بمیرند. سیاست خارجی ایالات متحده باید بر اساس منافع ملی، اصول حقوق بین الملل و درس های پرهزینه تاریخ شکل بگیرد. این سیاست نباید بر اساس روایات مبتنی بر ترس یا فشارهای خارجی تعریف شود.
امروز جهان بیش از هر زمان دیگری به صلح نیاز دارد. اگر هدف واقعی حفاظت از بشریت است، جهان باید به سمت حذف کامل سلاح های کشتار جمعی حرکت کند. ایالات متحده باید به صداهای هشدار دهنده در خاورمیانه گوش دهد. صدای هشدار نسبت به عواقب فاجعه بار هرگونه حمله به ایران. و صدای کسانی که با اتهامات نسل کشی روبرو هستند قطعاً نباید شنیده شود.






ارسال پاسخ