تفاوت بین ریاض و ابوظبی چیست؟

تفاوت بین ریاض و ابوظبی چیست؟

آینده دیوید ایگناسیوس، تحلیلگر ارشد خاورمیانه و ستون نویس واشنگتن پست

به گزارش انتخابتو به نقل از روزنامه واشنگتن پست، در زمانی که بسیاری از مردم انتظار داشتند عربستان و امارات، دو رکن پروژه های نوسازی در خاورمیانه، از تضعیف موقعیت منطقه ای ایران و افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس سود ببرند، واقعیت مسیر دیگری را در پیش گرفت. این دو قدرت عربی به جای نشان دادن اتحاد، درگیر درگیری عمیق و فزاینده شدند. شکافی که می تواند تعادل شکننده منطقه را به دوقطبی خطرناک بکشاند.

از همکاری نظامی تا جنگ روانی؛ توسعه روابط ریاض و ابوظبی

این مناقشه که اولین نشانه های آن در اواخر دسامبر ظاهر شد، در ابتدا حول چگونگی پایان دادن به جنگ طولانی در یمن بود. جنگی که سال ها عرصه رقابت و همکاری همزمان ریاض و ابوظبی بوده است. اما این وضعیت که در ابتدا یک اختلاف تاکتیکی به نظر می رسید به سرعت گسترش یافت و در شبکه های اجتماعی به عرصه جنگ رسانه ای و روانی کشیده شد.

در این فضای داغ، کاربران سعودی حملات لفظی بی سابقه ای را علیه امارات انجام دادند. در برخی از این پیام‌ها، امارات به عنوان «اسب تروا» اسرائیل معرفی شد، در حالی که توافق‌های ابراهیم به‌عنوان «ائتلاف سیاسی-نظامی در لباس دین» مورد انتقاد قرار گرفت. این ادبیات نشان دهنده تلاش امارات برای پیوند دادن سیاست خارجی خود با پروژه های استراتژیک اسرائیل در منطقه بود.

از سوی دیگر، مقامات اماراتی این موج حملات را نه به عنوان یک واکنش خودجوش، بلکه بخشی از کارزار هدفمند عربستان سعودی ارزیابی کردند. از منظر ابوظبی، تمرکز این حملات بر روابط امارات با اسرائیل، تلاشی برای تضعیف موقعیت منطقه ای این کشور و زیر سوال بردن مشروعیت استراتژی های جدید آن است.

این تنش ها در پی تحولی قابل توجه در میدانی تشدید شد: بمباران نیروهای امارات متحده عربی توسط عربستان سعودی در یمن در 30 دسامبر. این اقدام نقطه عطفی در روابط دو کشور تلقی شد و متعاقباً موجی از پیام های انتقادی به امارات و اسرائیل در فضای مجازی عربستان ظاهر شد.

بر اساس تحلیل رسانه‌ای یک مقام عرب، تقریباً ۷۷ درصد از پیام‌های منتشر شده در این مدت، امارات را «ابزار اسرائیل در اجرای طرح‌های صهیونیست‌ها با هدف تجزیه کشورهای عربی» توصیف کرده‌اند.

تجزیه و تحلیل جداگانه رسانه های اجتماعی توسط مشاور امنیت ملی Orbis Operations نشان داد که برخی از اینفلوئنسرها به دروغ سعی کرده اند یکی از رهبران امارات متحده عربی را با مجرم جنسی محکوم به جفری اپستین مرتبط کنند. همچنین ادعاهایی وجود داشت مبنی بر اینکه امارات از کمپین های ضداسلامی در اروپا حمایت مالی کرده و به عنوان توسعه سیاست های اسرائیل عمل کرده است.

اختلاف ریاض و ابوظبی؛ چالش استراتژیک جدید برای واشنگتن

مناقشه فزاینده بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی اکنون به یکی از پیچیده ترین چالش های استراتژیک برای دولت دونالد ترامپ تبدیل شده است. دولتی که در سال های گذشته سرمایه گذاری جدی سیاسی برای تحکیم روابط با دو کشور انجام داده و آنها را مبنای اصلی سیاست خاورمیانه ای خود قرار داده است.

در حالی که واشنگتن روابط نزدیکی با هر دو متحد خود در خلیج فارس دارد، این شکاف برای حفظ هماهنگی دو قدرت منطقه‌ای مستقل و جاه‌طلب دشوارتر از آن چیزی است که قبلا تصور می‌شد. بر اساس اطلاعات به دست آمده، دولت آمریکا پیشنهاد میانجیگری بین ریاض و ابوظبی را داده بود، اما هر دو طرف این پیشنهاد را رد کردند. یکی از مسئولان آگاه گفت: با توجه به شدت احساسات شخصی، این چیزی نیست که بتوان به راحتی رسانه ای کرد.

اهمیت این اختلاف برای واشنگتن فراتر از روابط دوجانبه بین دو کشور است. دولت ترامپ برای پیشبرد اهداف استراتژیک خود در منطقه، از جمله افزایش فشار بر ایران، تلاش برای خلع سلاح حماس در غزه و گسترش عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهایی مانند سوریه و لبنان، نیاز به یک جبهه متحد از سوی کشورهای خلیج فارس دارد. هر گونه شکاف در این جبهه می تواند توانایی آمریکا در اجرای این استراتژی را تضعیف کند.

در این زمینه جانی گانون افسر سابق سیا که سالها تجربه در خاورمیانه دارد به تفاوت اساسی در رویکردهای عربستان سعودی و امارات اشاره کرد. وی گفت: عربستان خواهان اطاعت و یا حداقل تبعیت از سیاست های منطقه ای خود است اما امارات به دنبال اطاعت نیست بلکه به دنبال گزینه های مستقل هستند.

این تفاوت رویکرد به یکی از مهم ترین عوامل در شکل گیری شکاف فعلی تبدیل شده است. عربستان سعودی، بزرگترین قدرت جهان عرب، خود را رهبر طبیعی منطقه می داند و از متحدانش انتظار دارد در چارچوب این رهبری عمل کنند. در مقابل، امارات در سال‌های اخیر سیاست خارجی فعال‌تر و مستقل‌تری را دنبال کرده و با سازوکار تصمیم‌گیری مستقل تلاش کرده است تا نقش خود را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای تثبیت کند.

از اتحاد استراتژیک تا رقابت قدرت؛ صخره ای در بالای جهان عرب

آنچه زمانی یکی از نزدیک ترین و تأثیرگذارترین اتحادهای شخصی و سیاسی در جهان عرب به شمار می رفت، اکنون به یکی از پیچیده ترین تقسیمات قدرت در خاورمیانه تبدیل شده است. پیوند بین محمد بن زاید، رئیس‌جمهور امارات متحده عربی و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی از یک رابطه نزدیک به یک رقابت پرتنش تبدیل شده است.

در سال‌های 2015 و 2016، زمانی که محمد بن سلمان همچنان در تلاش برای تثبیت جایگاه خود در ساختار قدرت سعودی بود، محمد بن زاید به عنوان مربی و راهنمای او عمل کرد. وی ولیعهد جوان سعودی را در مسیر اصلاحات اقتصادی و نوسازی پادشاهی محافظه کار عربستان سعودی همراهی کرد. کسانی که هر دو رهبر را از نزدیک می شناسند، این رابطه را ترکیبی از پیوند پدر و پسر و رابطه بین دو برادر توصیف کردند.

اما با روی کار آمدن محمد بن سلمان در ساختار سیاسی عربستان سعودی، این رابطه به تدریج تغییر کرد. ولیعهد سعودی که اکنون خود را رهبر بلامنازع بزرگترین قدرت عربی می‌دانست، دیگر نمی‌خواست تحت تأثیر یک کشور کوچک‌تر قرار گیرد یا تحت هدایت قرار گیرد. از سوی دیگر، امارات که در سال های اخیر به یک بازیگر مستقل و تاثیرگذار منطقه ای تبدیل شده است، حاضر به پذیرش نقش فرعی علیه ریاض نبود.

مانند بسیاری از اختلافات بین متحدان نزدیک، این شکاف به رقابت سیاسی محدود نشد، بلکه به ابعاد شخصی و روانی نیز رسید. رقابت بر سر نفوذ منطقه ای، منابع مالی و موقعیت استراتژیک، همراه با احساسات متقابل حسادت، رنجش و بی اعتمادی، به تدریج شکاف عمیقی را بین دو رهبر ایجاد کرد.

این تغییر در روابط شخصی به سرعت در سیاست های منطقه ای دو کشور منعکس شد. در حالی که عربستان سعودی و امارات در سال 2016 علیه حوثی ها در یمن متحد شدند، تنها سه سال بعد مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفتند. امارات متحده عربی حمایت از نیروهای خود را در جنوب یمن آغاز کرد. نیروهای دارای گرایشات تجزیه طلبانه و اهداف آنها با استراتژی متحد عربستان سعودی سازگاری نداشت.

تفاوت های مشابهی در سایر مناطق بحرانی ظاهر شد. این دو کشور از طرف های رقیب در جنگ داخلی سودان حمایت کردند. سیاست های آنها در سوریه، لیبی و سومالی با یکدیگر متفاوت بود. یکی از نگرانی های عمده امارات، همکاری عربستان سعودی با برخی گروه های اسلام گرا بود. گروه هایی که ابوظبی آنها را تهدیدی مستقیم برای ثبات منطقه می داند.

تنش ها در ماه نوامبر زمانی به اوج رسید که محمد بن سلمان در جریان بازدید از کاخ سفید از دونالد ترامپ خواست تا تحریم هایی را علیه گروه شبه نظامی سودانی موسوم به نیروهای پشتیبانی سریع که توسط امارات متحده عربی حمایت می شود، اعمال کند. برای مقامات اماراتی، این درخواست نه تنها متوجه یک گروه نظامی بود، بلکه در واقع اقدامی علیه منافع استراتژیک امارات تلقی می شد.

با وجود تکذیب رسمی عربستان سعودی، روابط دو کشور به سرعت رو به وخامت گذاشت. در اوایل دسامبر، نیروهای تحت حمایت امارات عملیات نظامی را در منطقه حضرموت در جنوب یمن آغاز کردند. این اقدام با واکنش تند عربستان سعودی مواجه شد. چند هفته بعد، جنگنده‌های سعودی بیش از 80 خودروی نظامی و محموله‌های تسلیحاتی متعلق به متحدان امارات را هدف قرار دادند و پیامی مخفیانه به ابوظبی برای پایان حضور نظامی خود در یمن ارسال کردند. در نهایت امارات از موضع خود عقب نشینی کرد، اما آسیب به روابط دو کشور عمیق بود. مقامات هر دو طرف اعتراف کردند که احساس می کردند “از پشت خنجر زده اند”.

رقابت قدرت؛ درگیری آرام بین عربستان سعودی و امارات

جرقه ای که بار دیگر این تنش را شعله ور کرد، مقاله منتشر شده توسط علی شهابی، یکی از مشاوران نزدیک محمد بن سلمان، در اول ژانویه بود. در آن، در اشاره ای ضمنی اما صریح به امارات، او از «عدم تعادل ساختاری» بین قدرت بزرگ عربستان سعودی و کشورهای کوچکتر در منطقه صحبت کرد و نوشت: «وقتی ما این کشورهای کوچک به شریک بزرگی دست پیدا می کنند. پادشاهی.” این اظهارات که از سوی بسیاری در ابوظبی به عنوان لحنی تحقیرآمیز تلقی می شود، خشم مقامات اماراتی را برانگیخت.

یکی از مهمترین حوزه های این رقابت، پروژه راهبردی «کریدور خاورمیانه» است. یک طرح بلندپروازانه برای اتصال هند به اروپا از طریق شبکه یکپارچه راه‌های ریلی و دریایی. در اولین نسخه این طرح در سال 2023، بندر جبل علی در امارات به عنوان نقطه شروع این مسیر در نظر گرفته شد. اما اکنون برخی از تحلیلگران نزدیک به امارات بر این باورند که عربستان سعودی در تلاش است تا یک مسیر جایگزین از عمان راه اندازی کند و عملا امارات را از این پروژه کنار بگذارد. این اقدامی است که می تواند موقعیت لجستیک ابوظبی را به عنوان یک مرکز حمل و نقل جهانی تضعیف کند.

این رقابت حتی به سیاست های نظامی آمریکا در منطقه نیز سرایت کرده است. در ماه مارس گذشته، در حالی که دولت ترامپ در حال بررسی عملیات نظامی علیه این گروه در پاسخ به حملات حوثی ها به کشتی ها در دریای سرخ بود، ترامپ مستقیماً با یک مقام ارشد امارات تماس گرفت و از او خواست به این عملیات بپیوندد. این مقام اماراتی اعلام کرد که کشورش آماده اعزام فوری 2000 نیرو و افزایش این تعداد به 5000 نیرو است. با این حال، او همچنین یک شرط مهم را مطرح کرد: عربستان سعودی باید قول دهد که از گروه شبه نظامیان اصلاح در یمن حمایت نکند. ریاض از انجام چنین تعهدی خودداری کرد و در نتیجه عملیات هرگز اجرا نشد.

اقدامات تلافی جویانه در سطح سیاسی نیز ادامه یافت. مقامات اماراتی معتقدند که عربستان سعودی در تلاش است تا متحدان مسلمان خود از جمله قزاقستان، سوریه و اردن را متقاعد کند که در “اجلاس سران دولت جهانی” که اخیرا در دوبی برگزار شد، شرکت نکنند. این اجلاس که امارات متحده عربی از سال 2013 آن را به عنوان یک پلت فرم منطقه ای مهم راه اندازی کرده است، بخشی از تلاش ابوظبی برای تحکیم موقعیت خود به عنوان یک مرکز حکمرانی و سیاست گذاری جهانی است.

اما یکی از خطرناک ترین ابعاد این تنش، استفاده از گفتمان های ایدئولوژیک و مذهبی در رقابت دو کشور است. حملات رسانه ای به امارات به ویژه به دلیل عادی سازی روابط بین این کشور و اسرائیل به شدت افزایش یافته است. در برخی از این حملات، امارات به عنوان «شیطان جهان عرب» یا ابزاری در خدمت اسرائیل معرفی شد.