امروز ، مردم در حال حرکت بودند زیرا این یک تعطیلات بود ، همه صبح داشتند.
طبق گفته های Tabnak ، Nasser al -din Shah Qajar’a ، روز و شب عید الفیتر (آه) به شرح زیر است:
سه شنبه [رمضان ۱۳۰۷]:
امروز صبح از خواب بیدار شدیم ، به شعبه آمدیم ، ناهار خوردیم و امروز و امروز در شب رمضان ، هوا هم ابری و هم بسیار گرم است. به باغ شاه رسیدیم ، دم را گرفتیم ، خیابان میانه را گرفتیم ، به سمت استخر در پیاده رو سمت راست و چشمه های مجسمه ها رفتیم ، حدود ششصد چشمه ، مجد الدالله و سایر پیشخدمت ها.
از آنجا که آخرین روز ماه رمضان امروز بود ، همه مانند یک سگ بودند و مانند گه ، امین آل سلتتانا ، ما گفتیم که او چشمه ها را حساب می کند ، او فکر می کرد که می تواند اول حساب کند ، میرزا محمد خان مدتی به چشمه ها تکیه می کرد. ما کمی در اطراف جزیره و اطراف حوضچه رفتیم ، حقیقت پادشاه بهشت به حدی بود که مرد یک نوکر بود ، طاووس باغ شاه ، اکنون پرنده طاووس باز شد. گیلاس به شهر جدید رسیده است ، میوه سفید است ، خیار آزاد شد ، اما هنوز الاغ نبوده است.
ما از باغ شهر ، باغ بههوری بازگشتیم تا در شب عید به شمس المارا برای آتش بازی برویم. نماز را در داخل می خوانیم ، بنابراین توپ افطار رفت و زنان افطار بودند. سپس به سمت سر خوب رفتیم. هوا بسیار ساکت بود ، بسیار خوب بود ، آنها بسیار خوب بودند ، تا پایان آتش ، ملایم و سبک ، زیرا آتش بازی ها با باد عجیب و غریب ، طوفانی به پایان رسید ، چراغ ها بیش از حد شکسته شدند. ما از خانه عالی آمدیم ، یک گرد و غبار عجیب در باغ وجود داشت ، هیچ نوری وجود نداشت ، ما خودمان را در تاریکی و شام برای شما آوردیم. عزیز السولتان روی آتش بازی های زیر سر نشسته بود.
چهارشنبه
امروز عید آلفیتر ، صبح از خواب بیدار شدیم ، دیشب هوا بسیار گرم بود ، امروز ابر و نور خورشید ، اما ابر بیشتر از خورشید بود و باد خیلی گرم بود. امروز ، همانطور که جشن بود ، مردم در حال حرکت بودند ، صبح ، ما در باغ بودیم ، سپس به باغ رفتیم ، مدتی به آنجا رفتیم و امین السولتان آمد. او شخص دیگری بود که شما می خواستید. ناهار را در اتاق کنار گلخانه ناهار خوردیم ، بعد از ناهار که در سالن Goestan Mirror تغییر کردیم ، ساعتی بعد ایچی اوسمنلو وارد شد ، یک ساعت به اتاق عاج خود رسیدیم تا اینکه ایچی رسید. قام الدالله ، که دو یا سه ماه ناخوشایند بود ، امروز دیده شد ، یک نقرس و هیچ چیز.
هنگامی که سفیر عثمانلو برای توقف در اتاق آمد ، فقرا آسیب دیدند ، هیچ آب در گردن و رنگ خوب وجود نداشت ، خود خالد بک ایچی عثمان با چهار تا پنج دوست آمد ، ما کمی صحبت کردیم ، بعد از رفتن به سالن کنار اتاق. ما گفتیم و او گفتیم و او کمی مسخره احساس می کنیم ، سلام. عزیز السلتان من نمی دانم چه تأخیر دارد یا چه چیزی در دسترس نیست. دو یا سه ساعت و طوفان عجیب غروب خورشید به مدت نیم ساعت شنیده شد ، پس از یک ساعت طوفان باران درختان و خنک شدن هوا. اکنون هوا و باغ باغ مانند بهشت است.
منبع: سومین سفر ناصر الدین شاه در Frangistan. محمد ̇mail Rezvani ، Fatemeh Ghazi ، Tehran ، سازمان اسناد ملی ایران ، شماره. S. 1-4
ارسال پاسخ