روزنامه سازندگی در مقاله خود به نقش داماد رئیس جمهور آمریکا در مذاکرات تهران و واشنگتن پرداخته است.
این روزنامه نوشت: در اولین ماه های سال 2026 نشانه هایی از شکل گیری یک مسیر دیپلماتیک جدید در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران مشاهده می شود. یکی از راههایی که ترکیبی از دیپلماسی رسمی، رایزنیهای غیررسمی و مشارکت چهرههای نزدیک به رئیسجمهور ایالات متحده یک توافق بالقوه را ایجاد میکند.
گزارش سیبیاس که به نقل از یکی از متحدان دونالد ترامپ بینام میپردازد، نشان میدهد که جرد کوشنر، داماد رئیسجمهور آمریکا و یکی از اعضای حلقه تصمیمگیری او، به همراه برخی از مقامات ارشد دولتی در طراحی توافق دیپلماتیک احتمالی با تهران مشارکت داشته است. این گزارش تصویری از فضای کاخ سفید ارائه می دهد، جایی که تصمیمات فراتر از بحث های کلاسیک سیاست خارجی است و نتیجه ارائه مداوم آخرین تحولات و داده ها به رئیس جمهور و پاسخ او به این اطلاعات است.
بر اساس این روایت، ترامپ به تحولات در جلسات توجیهی واکنش نشان میدهد و گزینههای آتی را میسنجید، اما حتی نزدیکترین افراد به او مطمئن نیستند که بتوانند تصمیم نهایی رئیسجمهور را پیشبینی کنند. تنوع شرایط منطقه، تحولات میدانی و تغییر داده های اطلاعاتی، حوزه تصمیم گیری را سیال کرده و باعث شده مسیر نهایی سیاست آمریکا در قبال ایران در فضایی مبهم باقی بماند.
در این زمینه، مقاماتی مانند کوشنر و وزیر امور خارجه مارکو روبیو به عنوان چهرههای کلیدی در کمک به رئیسجمهور در ایجاد پایههای یک توافق دیپلماتیک ظاهر شدند. توافقی که در صورت تحقق، می تواند یکی از مهم ترین نقاط عطف سیاست خارجی دولت دوم ترامپ باشد.
مارکو روبیو به صراحت گفته است که دولت بر روند مذاکرات متمرکز است. او در یک سخنرانی در اواسط فوریه در اسلواکی گفت که دولت ایالات متحده اکنون بر گفتگو متمرکز است و رئیس جمهور این رویکرد را به وضوح بیان کرده است. در همان زمان، منابع می گویند روبیو سعی کرد هم دیپلماسی و هم رویارویی را به ترامپ توضیح دهد و گزینه های نظامی و جدول زمانی برای تجهیزات و آمادگی نیروها را به وزیر دفاع پیت هگست ارائه کرد. این معضل بین مسیر دیپلماتیک و سناریوهای نظامی به رویکردی اشاره می کند که در آن فشار و گفت وگو به طور همزمان انجام می شود.
در همین حال، جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا نیز در جلسات خصوصی نظر خود را بیان کرده و به گفته منابع، ترجیح داده از حمله نظامی به ایران اجتناب کند. یکی از مقامات کاخ سفید همچنین گفت: معاون رئیس جمهور با ارائه سناریوها و زوایای مختلف سعی کرد به رئیس جمهور در تصمیم گیری آگاهانه کمک کند. این مقام تاکید کرد که ترامپ به طیف گسترده ای از دیدگاه ها گوش خواهد داد اما در نهایت بر اساس آنچه که فکر می کند برای امنیت ملی ایالات متحده بهترین است، تصمیم خواهد گرفت.
در این میان نقش جارد کوشنر به عنوان یکی از چهره های تاثیرگذار در حلقه قدرت ترامپ مورد توجه رسانه ها و تحلیلگران قرار گرفت. کوشنر در هر دو دوره ریاست جمهوری ترامپ حضوری جسورانه و بحث برانگیز داشته است. او ترکیبی از نزدیکی خانوادگی، دیپلماسی غیرمتعارف و روابط با بخش خصوصی را در ساختار تصمیم گیری دولت وارد کرد. برخلاف بسیاری از کارمندان حرفهای دولت یا منصوبان سیاسی سنتی، او اقتدار خود را نه از یک مأموریت بوروکراتیک خاص، بلکه از ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با رئیسجمهور میگیرد و موقعیت خود را به عنوان یک بازیگر منحصر به فرد در سیاست خارجی آمریکا تثبیت میکند.
نفوذ کوشنر در دولت اول ترامپ گسترده بود. از اصلاحات داخلی و رهبری دفتر نوآوری آمریکا تا ایفای نقش در تصویب قانون اصلاح عدالت کیفری. اما آنچه نام او را در سیاست خارجی برجسته کرد، مشارکت در تهیه طرح «صلح برای سعادت» و میانجیگری متعاقب آن در پیمان ابراهیم بود. او با دور زدن کانال های سنتی وزارت امور خارجه و با تکیه بر روابط شخصی با رهبران خلیج فارس، به ویژه ولیعهد عربستان سعودی، مدلی برای عادی سازی روابط منطقه ای ایجاد کرد که بر یکپارچگی اقتصادی و امنیتی به جای راه حل های سیاسی کلاسیک تأکید داشت.
در دولت دوم ترامپ، اگرچه کوشنر هیچ عنوان رسمی ندارد، اما گزارش ها حاکی از آن است که نفوذ او عمیق تر شده است. او به عنوان یک مشاور غیر رسمی و بدون دستمزد در ماموریت های حساس دیپلماتیک ایفای نقش کرد و در مذاکرات آتش بس در غزه و مذاکرات بعدی شرکت کرد. این به آن انعطاف پذیری و حریم خصوصی بیشتری می دهد، اما همچنین سوالاتی را در مورد شفافیت و نظارت شرکتی ایجاد می کند.
یکی از محورهای فعالیت، نهادی به نام «شورای صلح» است که به ریاست شخص ترامپ و با تمرکز بر امنیت و بازسازی غزه ایجاد شده است. طرح “غزه جدید” ارائه شده توسط کوشنر، منطقه را به عنوان یک پروژه بزرگ اقتصادی و صنعتی در نظر می گیرد و نمونه ای از رویکردی است که بر حل مناقشه از طریق سرمایه گذاری و مدیریت خصوصی تاکید دارد.
با این حال، همپوشانی بین فعالیتهای دیپلماتیک کوشنر و منافع مالی او در بخش خصوصی بحثبرانگیز بود. این شرکت سرمایه گذاری توسط صندوق های ثروت دولتی کشورهای خلیج فارس تامین مالی می شود. کشورهایی که در تلاش های دیپلماتیک آنها نیز مشارکت دارند. منتقدان این موضوع را نمونه ای از تلاقی سیاست خارجی و منافع تجاری می دانند و معتقدند که چنین ارتباطی می تواند جهت گیری سیاست آمریکا را تحت تاثیر قرار دهد. برعکس، حامیان آن این مدل را بخشی از رویکردی عملگرایانه و معاملهگرا به سیاست خارجی میدانند.
ورود کوشنر به مذاکرات هسته ای با ایران در سال 2026 نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. این اقدام نشان دهنده تمایل دولت ترامپ به دیپلماسی شخصی و معاملاتی است که به دنبال غلبه بر موانع نهادی سنتی است. قرار دادن کوشنر در کنار فرستادگان رسمی مانند استیو ویتکف، پیام روشنی را ارسال می کند که دولت چارچوب ژئوپلیتیکی مبتنی بر توافقات و مصالحه تجاری را ترجیح می دهد. در این استراتژی، کوشنر به عنوان سمت نرمتر سیاست فشار همزمان عمل میکند. این سازمان به دنبال ارائه چشماندازی از پاداشهای بالقوه کاهش تنش با تقویت حضور نظامی ایالات متحده در منطقه و استقرار تجهیزات و نیروهای بیشتر است.
گزارش ها حاکی از آن است که رویکرد پیشنهادی وی بر خطوط قرمز سختگیرانه در زمینه هسته ای تاکید دارد، اما همچنین نوید یکپارچگی اقتصادی منطقه ای و تبدیل ایران به یک بازیگر اقتصادی را می دهد. رویکردی که شباهت هایی به طرح های قبلی او در سایر موارد خاورمیانه دارد. این ترکیب فشار و انگیزه اقتصادی بخشی از راهبردی است که با اعمال فشارهای داخلی و خارجی به دنبال سوق دادن تهران به توافق است.
به طور خلاصه، تحولات اخیر نشان می دهد که سیاست آمریکا در قبال ایران در سال 2026 در نقطه حساسی قرار دارد. در این مرحله که مسیر دیپلماسی و درگیری نظامی به طور همزمان روی میز تصمیم گیری قرار دارد، نقش جارد کوشنر، مارکو روبیو و سایر اعضای تیم سیاست خارجی و محاسبات شخصی رئیس جمهور مسیر آینده را رقم خواهد زد. نتیجه این روند هنوز مشخص نیست، اما واضح است که دیپلماسی متمرکز و مبادله ای شخصاً بار دیگر به عنصر اصلی سیاست خارجی دولت ترامپ تبدیل شده است و پیامدهای آن ممکن است فراتر از روابط واشنگتن و تهران بر معادلات گسترده تر خاورمیانه و نظم بین المللی تأثیر بگذارد.






ارسال پاسخ