جنگ با آمریکا و ایران؛ تجزیه و تحلیل یک مشکل مهم

جنگ با آمریکا و ایران؛ تجزیه و تحلیل یک مشکل مهم

آیندهدر روزها و ساعات اخیر درباره حمله قریب الوقوع آمریکا به ایران زیاد شنیده ایم. ماجراجویی جدید آمریکا علیه ایران تقریبا تیتر و موضوع اصلی بسیاری از رسانه های بین المللی است که بسیاری از آنها به اقدامات آمریکا در منطقه و البته مواضع مقامات ارشد این کشور در قبال جنگ علیه ایران می پردازند.

بر اساس این گزارش; اما یکی از نکات مورد تاکید مقامات ارشد سیاسی و نظامی این کشور و برخی نظریه پردازان این است که آمریکا از فناوری نظامی پیشرفته ای برخوردار است و به گفته آنها این موضوع می تواند زمینه ساز پیروزی بزرگ آمریکا در جنگ علیه ایران باشد. در این زمینه شاهد روایت های متفاوتی نیز هستیم که برخی از آنها بیشتر به فیلم های هالیوودی شباهت دارند تا واقعیت. با این حال، برخی از کارشناسان چنین ایده هایی را غیر واقعی می دانند.

آنها به طور مشخص اعلام می کنند که اگر آمریکا و ترامپ مطمئن بودند که حمله نظامی به ایران شانس موفقیت بالایی دارد، از مدت ها قبل این اقدام را انجام می دادند و اکنون شاهد نبض متفاوت تردیدهای جدی ترامپ در مورد حمله نظامی به ایران نیستیم. در ساعات اخیر در برخی رسانه های مطرح آمریکایی گزارش شده بود که ترامپ از محدودیت های عملیات نظامی آمریکا علیه ایران به شدت عصبانی است و اگر آمریکا بخواهد ایران را به شدت بمباران کند، این موضوع بیش از 5 روز طول نمی کشد و به زودی آمریکایی ها با کمبود مهمات، پشتیبانی و خودرو مواجه خواهند شد.

با تمام این اوصاف، باید یک سوال اساسی مطرح شود: آیا کشوری مانند ایالات متحده آمریکا بر فناوری پیشرفته نظامی خود در جنگ علیه ایران، ضامن پیروزی در برابر ایران است؟ به نظر می رسد بررسی مختصری از تاریخچه روابط بین الملل می تواند پاسخ این سوال را بدهد.

قبل از هر چیز باید توجه داشت که جنگ فقط یک درگیری سخت افزاری بین سلاح های پیشرفته نیست. جنگ ابزاری در خدمت سیاست است و هدف نهایی آن تحمیل اراده سیاسی بر طرف مقابل است. اگر قدرتی بتواند حمله نظامی کند اما نتواند رفتار استراتژیک یا تسلیم سیاسی طرف مقابل را تغییر دهد، به پیروزی کامل دست نیافته است. در اینجاست که اگر محیط و اراده طرف مقابل به اندازه کافی درک نشود، برتری فناوری ممکن است ناکافی باشد.

آمریکا از نظر بودجه دفاعی، شبکه پایگاه خارجی، ناوگان دریایی و نیروی هوایی در موقعیت مهمی قرار دارد. اما تاریخ نیم قرن اخیر نشان می دهد که این برتری همیشه به موفقیت استراتژیک منجر نمی شود. به عنوان مثال، در جنگ ویتنام، واشنگتن با پیشرفته ترین بمب افکن ها، برتری مطلق هوایی و صدها هزار سرباز وارد میدان شد. اما پس از سال‌ها فرسایش، ده‌ها هزار کشته و هزینه‌های هنگفت مالی، مجبور به عقب‌نشینی شد. سایگون پایتخت ویتنام سقوط کرد و هدف اصلی آمریکا که جلوگیری از پیروزی نیروهای کمونیستی بود محقق نشد. در آنجا فناوری نظامی برتر آمریکا نتوانست اراده سیاسی و تمامیت ملی طرف مقابل را بشکند.

همین الگو در افغانستان نیز تکرار شد. آمریکا در سال 2001 به سرعت حکومت طالبان را سرنگون کرد، اما پروژه ساختن یک کشور و ایجاد یک نظم سیاسی باثبات به نتیجه نرسید. دو دهه حضور نظامی، هزاران کشته و تریلیون ها دلار هزینه در نهایت منجر به خروج سریع در سال 2021 شد. طالبان قدرت را دوباره به دست آوردند و صحنه های فرار آنها از میدان هوایی کابل نمادی از شکاف بین قدرت نظامی و دستاوردهای سیاسی شد. این تجربه نشان داد که حتی طولانی ترین حضور نظامی و گسترده ترین برتری تسلیحاتی نیز تضمین کننده دستیابی به اهداف ژئوپلیتیک نیست.

وضعیت مشابهی در عراق رخ داد. در سال 2003 ارتش آمریکا بغداد را تصرف کرد و در عرض چند هفته دولت صدام حسین را سرنگون کرد. اما پس از آن خلاء قدرت، بی ثباتی و درگیری های داخلی به وجود آمد. اگرچه واشنگتن به پیروزی نظامی دست یافت، اما نتوانست پیامدهای سیاسی و اجتماعی تهاجم را مدیریت کند. هزاران سرباز آمریکایی کشته شدند و صدها میلیارد دلار هزینه شد تا عراق واقعاً با ثبات در راستای اهداف اولیه آمریکا ایجاد شود. این تجربه بار دیگر نشان داد که پیروزی در میدان جنگ معادل پیروزی در سیاست نیست.

بر این اساس تحلیل تهدیدهای امروز علیه ایران باید در همین چارچوب صورت گیرد. ایران کشوری با وسعت جغرافیایی زیاد، جمعیت قابل توجه، زیرساخت های پراکنده و تجربه تاریخی طولانی در مقابله با تهدیدات خارجی است. یک درگیری احتمالی به احتمال زیاد محدود به یک عملیات کوتاه و تک مرحله ای نخواهد بود، بلکه ممکن است به یک بحران چند لایه و منطقه ای تبدیل شود. در چنین حالتی، برتری فناوری به تنهایی تضمین کننده دستیابی سریع به اهداف سیاسی نخواهد بود.

عامل دیگر ماهیت جنگ معاصر است. درگیری های جدید اغلب ترکیبی از جنگ نامتقارن، عملیات سایبری، جنگ اطلاعاتی و جنگ غیر متعارف است. تجربه ویتنام و افغانستان نشان داد که ارتش های پیشرفته در مواجهه با الگوهای جنگ نامتقارن با چالش های جدی روبرو هستند. اگر طرف مقابل بتواند هزینه جنگ را افزایش دهد و آن را طولانی کند، افکار عمومی در کشور حمله کننده به طور فزاینده ای مشکوک می شود. فشار عمومی و هزینه های انسانی و مالی نقش تعیین کننده ای در پایان دادن به جنگ های طولانی در آمریکا ایفا کرد.

از منظر استراتژیک، سوال کلیدی این است که هدف نهایی یک حمله بالقوه چیست؟ اگر هدف تغییر رفتار یا ساختار سیاسی باشد، تجربه گذشته نشان می دهد که دستیابی به چنین اهدافی تنها از طریق فشار نظامی دشوار است. حتی اگر صدمات سنگینی هم وجود داشته باشد، اگر یکپارچگی اجتماعی و ملی با اراده سیاسی محقق شود، طرف هدف می تواند به سمت تجدید ساختار و هماهنگی حرکت کند.

در نتیجه، تهدید دائمی حمله نظامی به ایران را نه به عنوان یک نشانه مطمئن از پیروزی، بلکه به عنوان ابزار فشار سیاسی و روانی باید تحلیل کرد. تاریخ معاصر آمریکا ثابت می کند که فاصله بین قدرت تخریب و تحقق هدف سیاسی می تواند بسیار عمیق باشد. برتری تکنولوژیک شرط لازم اما کافی برای موفقیت نظامی نیست. این ترکیبی از اراده، مشروعیت، انعطاف پذیری اجتماعی و محاسبه دقیق هزینه و فایده است که سرنوشت جنگ ها را تعیین می کند.

بر این اساس در یک تحلیل واقع بینانه باید به این نکته توجه کرد که تجربیات ویتنام، افغانستان و عراق به وضوح حد و مرز قدرت سخت را نشان می دهد. در دنیایی که جنگ‌ها پیچیده‌تر و چند بعدی شده‌اند، هیچ قدرتی نمی‌تواند نتیجه سیاسی مورد نظر خود را تنها با تکیه بر فناوری برتر خود تضمین کند و حتی ممکن است مجبور شود هزینه‌های گزافی بپردازد.