سروش صحت سینما فاز نول

سروش صحت سینما فاز نول

این دقیقاً همان چیزی است که من در مورد فیلم های سروش صحت فکر می کنم. از دور می بینم که فیلم ها و سریال هایش مخاطبان زیادی دارد، تبلیغاتش گسترده است و نامش بر سر زبان هاست. اما وقتی به تماشای آن می نشینم، چند دقیقه بیشتر نمی توانم آن را تحمل کنم. آیا واقعاً این آثار چنین ارزش هنری دارند یا نسخه سینمایی همان «برگ سبز» را شاهد هستیم؟ آیا ممکن است بسیاری از بینندگان به دلیل ترس از «قضاوت دیگران» یا تمایل به «رفتن با موج عمومی» ضعف های آشکار را نادیده بگیرند و این را به عنوان «سبک خاص سلامت جویی» توجیه کنند؟

فیلم «استخر» ساخته سروش صحت امسال در جشنواره فیلم فجر 1404 حضور دارد. باید اعتراف کنم که این نقد را در اواسط فیلم در همان سالن نوشتم. چون باورم نمی شد اثری با چنین ضعف ساختاری در اکران بزرگ جشنواره ای معتبر حضور داشته باشد. نقاط ضعفی وجود داشت که آنقدر مرا آزار می داد که نمی توانستم صبر کنم تا به خانه برسم و یادداشت هایم را بنویسم. از طرفی ریتم فیلم آنقدر کند است که در اواسط فیلم زمان کافی برای نوشتن نقد داریم.

یکی از آزاردهنده ترین عناصر سبکی، دقت، مکث و سکوت طولانی و استفاده از عکس های دوربین ثابت است. این سکوت‌ها اغلب پر نمی‌شوند، عمیق نیستند و به آشکار شدن لایه‌های درونی شخصیت کمکی نمی‌کنند یا تأثیری دراماتیک به آن اضافه نمی‌کنند. آنها فقط زمان را می کشند و مخاطب را گیج می کنند. در نتیجه صدای پچ پچ و جویدن چیپس تماشاگران در سالن در سکوت سنگین فیلم آزاردهنده می شود. این سکوت هنری نیست، نشانه بی فکری و ضعف ریتم است.

حتی حضور مهران مدیری و بازی قوی امین حیایی هم نمی تواند کمکی به این فیلم کند. حتی بهترین بازیگران دنیا هم شفادهنده نخواهند بود وقتی ساختار فیلمنامه شل باشد، کارگردانی بی جهت باشد و ریتم فیلم مانند قایق بدون پارو در شن های روان باقی بماند. در این فیلم، آنها جزایر پراکنده استعداد به نظر می رسند که در اقیانوسی از سردرگمی کارگردانی رها شده اند.

«استخر» ظاهراً درباره «جدایی» است. موضوعی عمیق و دردناک است که می تواند بستری برای کاوش روانی یا ایجاد موقعیت های طنز تلخ باشد. اما فیلم نتوانست این شکاف را حل کند، موقعیت‌های دراماتیک قوی از آن خلق کند یا حتی طنزی ماندگار از آن خلق کند. در عوض، ما مجموعه‌ای از صحنه‌ها را می‌بینیم که بیشتر شبیه «بازسازی ریل‌های ترند اینستاگرام» هستند. فیلم در ظاهر سعی می کند با استفاده از عناصر مدرن و دیالوگ های خاص، «جاری» و «جذاب» جلوه کند، اما در درون فاقد روح و ایده اصلی است.

و در اینجا به دفاع مشترک طرفداران سروش صحت می رسم: «فیلم های صحت فضایی خارق العاده دارد و نباید با عینک رئالیسم محض به آن نگاه کرد». این در نگاه اول منطقی است، اما مشکل اینجاست که فانتزی قوانین خاص خود را دارد. فانتزی باید به گونه ای در دنیای فیلم بنشیند که برای تماشاگر قابل باور باشد. دنیای فیلم باید قواعد درونی ثابتی داشته باشد تا مخاطب بتواند با آن قرارداد ذهنی ببندد و در خیالات آن غوطه ور شود.

برای درک این تفاوت کافی است فیلم «دختر پری خانم» به کارگردانی علیرضا معتمدی در جشنواره امسال را مثال بزنیم. آن فیلم پر از فانتزی های عجیب و غریب، موجودات خیالی و موقعیت های غیرعادی بود. اما ما همه آنها را باور کردیم. چرا؟ چون فیلم از همان ابتدا دنیای خود را به شکلی محکم و باورپذیر تثبیت کرده بود. ریتم، شخصیت پردازی، منطق روایی درونی، و حتی رنگ و نور، همه در خدمت خلق و حفظ این دنیای فانتزی هماهنگ بوده اند. مخاطب وارد آن دنیا شد و قواعد آن را پذیرفت.

برعکس، فانتزی در آثار سروش صحت اغلب بی ریشه و تحمیلی به نظر می رسد. گویی عناصر عجیب و غریب یا موقعیت های غیرعادی برای پوشاندن ضعف پیرنگ اضافه شده اند، نه اینکه از اعماق دنیای داستان بیایند. این فانتزی مثل فیلم “او نمی نشیند” است. شناور می شود و بیننده را به دنیای فیلم نمی کشاند، بلکه مدام به او یادآوری می کند که در حال تماشای یک سری صحنه های جعلی و از هم گسیخته است.

نکته متناقض دیگر وجود جملات عمیق و فلسفی در دیالوگ هاست که بی شک بازتابی از شخصیت کتابخوان سروش صحت است. اما مشکل اینجاست که این جملات اغلب با فضای کلی، شخصیت پردازی ها و ریتم کمیک سست فیلم همخوانی ندارد. شنیدن دیالوگ‌های داستایفسکی یا چخوف‌مانند از شخصیتی در کمدی آرام به جای اینکه عمیق باشد، مصنوعی و بی‌ربط به نظر می‌رسد. ما به سینما نمی رویم که ناگهان با یک مونولوگ فلسفی در فضای کمیک غیر معمولی مواجه شویم که هیچ ارتباط ارگانیکی با طرح داستان ندارد. این بیشتر شبیه چسباندن قطعات مختلف به هم است تا ایجاد یک اثر منسجم.

در نهایت بینندگان گیج می شوند که «فاز» سروش صحت چیست. آیا قصد او طنز سیاه است؟ تحلیل اجتماعی؟ آیا فرم آزمایشی ارائه می دهید؟ یا در حال ایجاد یک دنیای فانتزی شخصی هستید؟ به نظر می رسد پاسخ را باید در دیالوگ های تکراری همان فیلم جست: «فاظم نوله! شاید این «خالی بودن» توجیهی برای فقدان ساختار منسجم، ریتم حساب شده، جهت هنری خاص و خلق دنیایی فانتزی باورپذیر باشد. پس آیا واقعاً «هیچ نبودن» می تواند مجوزی در هنر حرفه ای به ویژه در سینما باشد که برای ارائه اثری خام، گیج کننده و عاری از جهان سازی منسجم، هزینه های فراوان و وقت تماشاگر را می طلبد؟

مانند دانش آموزانی که در این آزمایش منکر سبز بودن برگ شدند، گاهی اوقات فضای عمومی و تبلیغات پیرامون یک اثر می تواند بر قضاوت مستقل ما تأثیر بگذارد. اما شاید وقت آن رسیده است که به خود جرأت دهیم تا رنگ واقعی برگ را آنطور که می بینیم بیان کنیم. حتی اگر همه فریاد بزنند که قرمز است. باید بتوانیم فانتزی را که در دنیای داستان می گذرد (مانند «دختر پری») از فانتزی شناور و مصنوعی تشخیص دهیم. نقد و گفتگوی صادقانه نه تنها به پیشرفت هنرمند کمک می کند، بلکه به پویایی فضای سینما و حق بیننده برای انتخاب آگاهانه کمک می کند. شاید «استخر» و آثار مشابه، برگ‌های سبزی باشند که باید با صدای بلند اعتراف کنیم سبز هستند و سپس ارزش واقعی‌شان را قضاوت کنیم.

5959

گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین