ظرفیت های ناشناخته ادبیات معاصر نسبت به سینما. راز انطباق موفق چیست؟

ظرفیت های ناشناخته ادبیات معاصر نسبت به سینما. راز انطباق موفق چیست؟

به گزارش خبرگزاری انتخابتو به نقل از مهر، در تاریخ هنر، سینما و ادبیات همواره رابطه ای دوجانبه و ماجراجویانه داشته اند. رابطه ای که گاه به اوج هماهنگی می رسد و گاه در سراشیبی ها به جدایی و دوری می انجامد. در همین زمینه با محمدرضا مرادی کارگردان درباره فیلم کوتاه «جنگل» برگرفته از کتاب «شکر شبانه» صمد طاهری، فیلم کوتاه «دوآلپا» برگرفته از داستان های سندباد بحری از کتاب «هزار و یک شب»، فیلم کوتاه «رنگرنگ»، اقتباسی آزاد از علاءالدین و مونت سورسر به گفتگو نشستیم. The Legend) برگرفته از افسانه ژاپنی. آزادی یک پیرزن) و ترکیب آن با افسانه داماهی

محمدرضا مرادی در گفت‌وگوی پیش رو از تجربیات شخصی خود در اقتباس از فیلم‌هایش گفت و چالش‌های قانونی، ساختاری و کنترلی و ظرفیت‌های ناشناخته ادبیات معاصر ایران در قبال سینما را بررسی کرد. او همچنین معتقد است که یک اقتباس در صورتی موفق خواهد بود که بتواند به یک اثر مستقل و سینمایی تبدیل شود و در عین حال ارتباط معنوی با منبع را حفظ کند. اثری که روی پای خود می ایستد اما ریشه های خود را فراموش نمی کند.

مشروح این گفتگو را در ادامه می خوانید:

* با وجود نمونه های اقتباسی موفق در موج نو در سینمای ایران، به نظر می رسد سینمای پس از انقلاب ارتباط همیشگی خود را با ادبیات از دست داده است. آیا با این دیدگاه موافق هستید یا مخالف و به نظر شما منشأ این شکاف ها چیست؟

من تا حدودی با این گفته موافقم، هرچند نه به این معنا که اقتباس در سینمای بعد از انقلاب به طور کامل غایب بود، نمونه های شایسته ای از اقتباس در دهه های مختلف وجود داشت، اما این رابطه هیچ گاه به یک جریان ثابت و نهادینه تبدیل نشد. در دوره موج نو، بسیاری از فیلمسازان خود را در گفتگوی جدی با ادبیات می دیدند و ادبیات یکی از منابع اصلی تغذیه فکری سینما بود، اما پس از انقلاب عوامل متعددی این پیوند را تضعیف کرد. از جمله مشکلات حقوقی و اقتصادی اقتباس، محدودیت های نظارتی، تعامل ضعیف صنعت نشر با سینما و همچنین بروز نوعی خودکفایی در میان برخی فیلمسازانی که ترجیح می دهند ایده های شخصی خود را به فیلم تبدیل کنند. در نتیجه، ادبیات و سینما اغلب مسیرهای جداگانه ای را طی کرده اند تا اینکه دو حوزه مکمل یکدیگر باشند.

*به نظر شما ادبیات معاصر و آثاری که عامه مردم با آنها ارتباط دارند، جدای از ادبیات کلاسیک و اسطوره ای ایران، تا چه اندازه با سینما سازگار هستند؟

ظرفیت اقتباس ادبیات ایران بسیار بیشتر از آن چیزی است که تا به امروز از آن استفاده شده است. بخش قابل توجهی از رمان‌ها و داستان‌های معاصر ایرانی دارای شخصیت‌های پیچیده، موقعیت‌های دراماتیک و مضامین جهانی هستند. عناصر مورد نیاز سینما آثار محمود دولت آبادی، هوشنگ گلشیری، احمد محمود، عباس معروفی و ​​بسیاری از نویسندگان دیگر می تواند پایه و اساس فیلم های مهمی باشد. حتی آثاری که مورد پسند مخاطب عام قرار می گیرند، اگر با نگاهی خلاقانه بازتفسیر شوند، می توانند به فیلم های موفقی تبدیل شوند. مشکل واقعی امروز کمبود متن مناسب نیست. بلکه فقدان مکانیزم حرفه ای برای شناسایی، توسعه و تبدیل این متون به فیلمنامه است.

* یکی از مهم ترین مشکلاتی که اقتباس با آن مواجه است، تفاوت قواعد کنترلی در دو حوزه ادبیات و سینماست. به طوری که بسیاری از مضامین رایج در ادبیات داستانی ایرانی را نمی توان به فیلم تبدیل کرد. چگونه می توان بر این مانع غلبه کرد و همچنان به کار اصلی رسید؟

این چالش واقعی است، اما فکر نمی‌کنم لزوماً به این معنا باشد که سازگاری غیرممکن است. اقتباس یک فرآیند ترجمه خلاقانه است، نه بازتولید مکانیکی متن. کارگردان با حفظ جوهره دراماتیک، جهان بینی و درون مایه اصلی اثر، می تواند برخی از عناصر را با توجه به مقتضیات محیط سینما و شرایط تولید بازآفرینی کند. بسیاری از اقتباس های موفق در تاریخ سینمای جهان تفاوت های چشمگیری با متن اصلی دارند. مهم این نیست که به اتفاقات و دیالوگ ها وفادار بمانیم، بلکه روح کار را منتقل کنیم. بنابراین، اگر اقتباس را نه تنها به عنوان بازنویسی داستان، بلکه به عنوان فرآیندی خلاقانه بدانیم، باز هم می‌توان آثار مهمی را حتی در شرایط محدود خلق کرد.

* برخی از نویسندگان بی اعتمادی به فیلمسازان و رعایت نکردن حقوق مادی و معنوی اثر را مانعی جدی برای اقتباس می دانند. آیا فیلمسازان مسئولیت حفظ «ماهیت» یک اثر ادبی را دارند یا اقتباس به فیلمساز این آزادی را می دهد که اثری کاملاً جدید خلق کند؟

شرط اقتباس این است که فیلم در نهایت به یک اثر مستقل تبدیل شود، اما استقلال به معنای نادیده گرفتن منبع نیست. فیلمساز در قبال اثر ادبی مسئولیت اخلاقی و هنری دارد و باید درک عمیقی از دنیای اثر و دغدغه های نویسنده داشته باشد. از سوی دیگر، وفاداری مطلق نیز معمولاً منجر به فیلمسازی خوب نمی شود. به نظر من، اقتباس موفق در تعادل این دو است. یعنی کارگردان باید ضمن برخورداری از آزادی خلاق، هویت و جوهره اثر را حفظ کند. علاوه بر این، رعایت حقوق مادی و معنوی نویسندگان و ایجاد ارتباط حرفه ای و مبتنی بر اعتماد بین دو حوزه، شرط لازم برای شکل گیری سنت سازگاری پایدار است.

ظرفیت های ناشناخته ادبیات معاصر نسبت به سینما. راز انطباق موفق چیست؟

* آیا ضعف در فیلمنامه نویسی که یکی از نقاط ضعف سینمای ایران محسوب می شود را می توان با روی آوردن سیستماتیک به اقتباس از داستان های معاصر و کلاسیک جبران کرد؟

شاید اقتباس به تنهایی راه حل همه مشکلات فیلمنامه نویسی نباشد، اما ممکن است یکی از مهم ترین راه حل ها باشد. داستان انبوهی از شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و روایت‌های آزموده شده را در اختیار سینما قرار می‌دهد و می‌تواند کیفیت مواد اولیه فیلمنامه را بهبود بخشد. با این حال، اقتباس نیز مهارتی است که نیاز به تخصص دارد و هر رمان خوب لزوما نمی تواند به یک فیلم خوب تبدیل شود. بنابراین موضوع اصلی توسعه دانش اقتباس، تربیت فیلمنامه نویسان حرفه ای و برقراری ارتباط مستمر بین صنعت نشر و صنعت سینما است. برقراری نظام مند این رابطه می تواند تا حدودی از بحران فیلمنامه در سینمای ایران بکاهد و به ساخت آثار عمیق تر و ماندگارتر منجر شود.

*تجربه های اقتباسی شما در فیلم های کوتاه و مواجهه با آثار مکتوب در این فیلم ها چگونه بود؟

برای من اقتباس هرگز به معنای بیان یک داستان یا حکایت خط به خط نبوده است. اساساً من اقتباس را نوعی گفتگوی خلاقانه بین کارگردان و متن می دانم. فراتر از مکانیکی بودن، فرآیندی به ظاهر مبتنی بر وفاداری است. امری حسی، شهودی و درونی است. این برخورد از لحظه ای شروع می شود که یک داستان، اسطوره، افسانه یا حتی یک ایده خام انتخاب می شود. جایی که عنصری در متن با دنیای ذهنی و دغدغه های شخصی کارگردان ارتباط برقرار می کند.

تا به امروز، کشف یک جوهر معنایی یا احساسی برای من مهمتر از بازسازی وقایع یا شخصیت های متن اصلی بود. غالباً ایده یا روایت اولیه وارد فرآیند تولید و بازآفرینی می شود و در طول نگارش و ساخت آنقدر تغییر می کند که در نهایت به اثری می رسیم که هویت مستقل خود را پیدا کرده و بدون اطلاع از منبع اصلی قابل درک و ارزیابی است.

با این حال، برخلاف کسانی که ترجیح می‌دهند منشأ اقتباس را مخفی نگه دارند، من همیشه احساس کرده‌ام که برعکس، بیان واضح منبع اقتباس به فیلم آسیبی نمی‌رساند، بلکه آن را تقویت می‌کند. برایم جالب است که تماشاگر بتواند ردپای یک افسانه، داستان یا اثر ادبی را در فیلم دنبال کند و ببیند که چگونه یک روایت از رسانه ای به رسانه دیگر منتقل می شود و در این فرآیند دگرگون می شود. این رابطه بین متن اصلی و اثر جدید بخشی از تجربه مواجهه با فیلم است. به نظر من اقتباس زمانی موفق است که بتواند با حفظ ارتباط معنوی خود با منبع، به یک اثر مستقل و سینمایی تبدیل شود. اثری که روی پای خود می ایستد اما ریشه های خود را فراموش نمی کند.

۲۴۲۲۴۳

گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین