بعدی- زمانی که چهار رکن نظامی-سیاسی فرو بریزد، به آن رسیدگی نشود و فقط به صورت تشریفاتی به آن پرداخته شود، مشکل حل نخواهد شد.»
سید جواد میری جامعه شناس در گفتگو با انتخابتو وی می گوید: وقتی یک جامعه شناس می خواهد از سیاست صحبت کند، زبانش نباید زبان سیاستمدار باشد، سیاستمدار سازوکار خودش را دارد، درست است که از همین پدیده صحبت می کند، اما از نظر عملکرد وارد صحنه شده است. جامعه شناس از نقطه ای به نام سیستم اطلاعاتی به این رویداد نگاه می کند تا بداند چیست. ما نمی توانیم بفهمیم چه اتفاقی برای ما می افتد، بنابراین از این منظر بحث خواهیم کرد.»
به گفته میری، یکی از نکات کلیدی در حوزه نظریههای اجتماعی و بررسی رویدادهای رخ داده در جهان بشر این است که «نزدیک شدن به یک رویداد لزوماً به معنای درک عمیقتر آن نیست؛ اگرچه جمعآوری دادههای بیشتر امکانپذیر است، اما دیدگاه و دوره زمانی گستردهتر برای درک عمق واقعی آن مهم است. در آن انقلاب وقایع بسیاری مشاهده شد، اما درک وسیع ما از ساختار جهانی، استعمار بینالمللی است، امروزه به دلیل بررسی دقیقتر روابط دو قدرت استعماری روسیه و انگلیس، موقعیت جغرافیایی ایران، ضعفها و مسائل زیستمحیطی و دسترسی به دادههای گستردهتر، عمیقتر شده است.
به گفته این جامعه شناس، در مورد کودتای 28 مرداد هم همین طور. وی در این فصل میگوید: «خاطرات مردمی که در آن زمان در آنجا بودند، اطلاعات و روایتهای فراوانی به دست میدهد، اما با گذشت زمان، درک ما از عمق واقعه و تأثیرات آن بر تحولات ملی ایران و جنبشهای آزادیبخش آسیا و سایر کشورهای جهان سوم دقیقتر میشود. همین امر در مورد حوادثی که در ایران در سال 1404 رخ داده است، صدق میکند و برای درک این واقعه، فقط باید از دیدگاه سیاسی استفاده نکنیم. بهعنوان معیار، بلکه تنها بهعنوان دادههای اولیه از آن استفاده کنیم، دغدغه اصلی ما نباید بازتابی از سوی سیاستمداران باشد، بلکه باید یک تحلیل جامع و عمیق بر اساس دادهها و دیدگاه زمانی باشد. لازم است.
به گفته میری، حوادث دی ماه 1404 مانند سایر رویدادهای اجتماعی در خلاء رخ نداده است. وی می گوید: این وقایع را در بستر اجتماعی، فرهنگی و تاریخی می توان فهمید، باید بررسی کرد که چه رویدادها و روندهایی جامعه ایران را به این نقطه رسانده است، برخی از این جریانات درونی ایران است، یعنی باید فرهنگ، تاریخ، مذهب، سیاست و دیگر ابعاد ایران را شناخت و پیشینه آنها را مطالعه کرد و از سوی دیگر برخی از روندها فراایرانی است و تحلیل شکل و تحولات منطقه ای نیازمند توجه به نظام جهانی است.
زمانی که جمهوری اسلامی بهعنوان یک پدیده و نظام سیاسی در سال 58 تأسیس شد، چند ماه پس از انقلاب 57، از منظر این استاد دانشگاه در بافت تاریخی قرار گرفت: «نظام پیرامون دوران جنگ سرد بود؛ یک طرف نظام سرمایهداری، از طرف دیگر نظام سوسیالیستی یا کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی، و جمهوری اسلامی ایران نیز در این نظامهای داخلی قرار داشت. سختی ها و گرما، این رویدادها بعد بیرونی هم دارند. برخاسته از جنگ و نظام دوقطبی بود و از سال 1991 تا 2014 برای مدت کوتاهی در یکجانبه گرایی آمریکا قرار داشت، اما از اواسط سال 2014، تحولاتی در جهان وجود دارد که نشان می دهد از یکجانبه گرایی و دوقطبی بودن جنگ سرد به دنیای چند قطبی در حال حرکت است.
بسیاری از کشورها نقش بسیار مهمی در این جهان چند قطبی ایفا می کنند. به گفته میری: «یکی از این قطبهای کلیدی آمریکا است، اگرچه دیگر ابرقدرت مطلق جهان نیست، اما در قرن بیست و یکم همچنان یک قدرت تأثیرگذار است. قدرت مهم دیگر چین است و پس از آن روسیه، هند، برزیل، اتحادیه اروپا (از جمله بریتانیا، فرانسه و آلمان) و در نهایت ژاپن قرار دارند. برتر است، اما در زمینه اقتصادی نسبت به چین و چین در موقعیت اقتصادی پایین تری قرار دارد. زیرا به کشوری تبدیل شده است که مواد خام بیشتری می فروشد، اما قدرت بازدارندگی دارد تا از هرگونه اقدام یکجانبه آمریکا علیه خود در زمینه زرادخانه نظامی و هسته ای جلوگیری کند. از سوی دیگر، هند و برزیل نیز هستند که هنوز در سطح سه کشور مورد بحث نیستند، اما می توانند در چند دهه آینده نقش مهمی در نظم جهانی داشته باشند.
برای میری، تحلیل وضعیت ایران نشان می دهد که: «امروز در چارچوب نظام چندقطبی جهان و در فضایی که جمهوری اسلامی در دوران جنگ سرد تأسیس شد و توانست تا قبل از سال 2003 تا حدودی خود را تثبیت کند، ایران نیازمند بازنگری جدی در حوزه راهبرد امنیت ملی در سطح جهانی است. این سیاست می تواند در دوره یکجانبه گرایی جهانی که آمریکا کاملا طرد شده و به سمت کشورهای شرقی مانند چین، روسیه و کشورهای آمریکای لاتین سوق داده شود، کارساز باشد. شاید او توانسته است در همان مکان محور مقاومت را ایجاد کند و قدرت امنیتی و نظامی منطقه را در برابر هژمونی جهانی آمریکا و هژمونی منطقه ای اسرائیل متعادل کند. اما اکنون این تعادل به هم خورده است و این عدم تعادل می تواند بر ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و امنیتی کشور تأثیر بگذارد. بنابراین نمی توان در بررسی حادثه 1404 و جنگ 12 روزه همان روایت ها و سخنان سیاستمداران رسمی را تکرار کرد. به بیان دقیق تر، برای روشن شدن این دیالکتیک، باید تصویری کلی و جهانی از ایران و همچنین تصویری جهانی از ایران ارائه کرد و از این منظر می توان به مشکلات داخلی کشور نیز پی برد.
به گفته این جامعه شناس، در حوزه نظام سیاسی چهار پایه اساسی وجود دارد که برای ثبات و عملکرد صحیح هر نظامی باید مورد توجه ویژه قرار گیرد: مسائل سیاسی، مسائل اقتصادی، مسائل نظامی-امنیتی و مسائل فرهنگی-اجتماعی که مدیریت و توسعه هر نظام سیاسی بر این چهار پایه استوار است و بی توجهی به هر یک از آنها می تواند منجر به تضعیف یا حتی عدم تضعیف نظام های مستقل شود. برعکس، آنها از نظر درونی به یکدیگر متصل هستند و هر یک بر دیگری تأثیر مستقیم و متقابل خواهند داشت.
جمهوری اسلامی در سال 2008 با کسری بودجه مواجه شد، اما به گفته میری، این موضوع مورد توجه قرار نگرفت و نظریه ای در این زمینه ارائه نشد. وی در این باره میگوید: «به سال 2088 فکر نکردیم و راهحلی ارائه نکردیم که تشخیص دهیم تفرقه بین نیروهای سیاسی درون نظام چه عواقبی میتواند بر ساختار کل جامعه ایران داشته باشد. وقتی سردار سلیمانی در سال 1998 ترور شد، سیستم امنیتی-نظامی که از داخل ایران به آن سوی مرزها و حتی به آمریکای لاتین سرایت کرده بود، نقاط قوت آن تجزیه نشد. نه» پرداختن به این موضوع باعث می شود در سال 1401 با چالش فرهنگی اجتماعی مواجه شویم «عدم پرداختن به این چالش به معنای اساسی باعث شد که معماری تحریم ها علیه اقتصاد ایران که از سال 1389 آغاز شده بود، در سال 1404 خود را نشان دهد و پایه های اقتصادی کشور فرو بریزد.
به گفته این استاد دانشگاه: «اگر چهار پایه نظامی-سیاسی فرو بریزد و به آن پرداخته نشود و صرفاً به عنوان یک تشریفات به آن پرداخته شود، مشکل حل نمیشود، مثلاً 9 دی در سال 88 ایجاد شد، 22 ژانویه 1404، روز بصیرت در سال 1401 و سالگرد شهادت سردار سلیمانی در این سالها مشخص شد، اما در این سالها چه شد؟ لبنان، حتی یمن، و این که چه پیامدهایی در ایران داشته است، «همه این مسائل نشان می دهد که در جایی کار درست تنظیم نشده است».
میری در جمع بندی می گوید: «حضور نسل جوان در حوادث روز 1404 قابل بررسی نیست، بلکه باید به طور کامل و همه جانبه بررسی شود. اساسی ترین نکته این است که افرادی که در عرصه سیاست فعالیت می کنند فکر می کنند جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام در درون نظام جهانی سرمایه داری قرار دارد و خواه ناخواه به عنوان یک نیروی ضد نظام مدیریتی، نیرویی ضد نظام، نیرویی است که این نظام جهانی را تقویت می کند. برای تقویت نظام جمهوری اسلامی و ایجاد جامعه تاب آور چه باید کرد؟ و این یک بحث اساسی است، در چنین فضایی نمی توان از سیاستمداران انتظار داشت که به این مسائل فکر کنند تا پاسخ دهند در کجای جغرافیای سیاسی جهان قرار داریم و چگونه می توانیم آینده پرتلاطم ایران را مدیریت کنیم.






ارسال پاسخ