ریحانه اسکندری: هیروکازو کوریدا، کارگردان هنری محبوب ژاپنی، برای کشف مفاهیم علمی تخیلی هوش مصنوعی مولد، شخصیتی بعید به نظر می رسد. کارگردان سبک 63 ساله که در سال 2018 برنده نخل طلای کن برای فیلم «دزدان فروشگاه» شد، به خاطر دیدگاه آینده نگر خود شناخته شده است و با درام های خانوادگی حساس خود که با طنز تلخ و انسان گرایی تکان دهنده آمیخته شده است، اثری ماندگار در سینمای جهان بر جای گذاشته است.
اما کوریدا برای هفدهمین فیلم بلند خود با عنوان “گوسفند در جعبه” داستان خود را در دنیایی گمانه زنی در افق روایت می کند. در جایی که بستهها توسط هواپیماهای بدون سرنشین تحویل داده میشوند، همه خودروها برقی هستند و هوش مصنوعی مولد در صمیمیترین حوزههای تجربه بشری نفوذ کرده است.
در این فیلم، هاروکا آیاسه و دایگو یاماموتو نقش زوج جوانی را بازی میکنند که از مرگ اخیر پسرشان غمگین هستند. آنها در خانه ای صیقلی و پر نور در حومه سرسبز توکیو زندگی می کنند. خانه ای که توسط شوهرش (معمار) طراحی شده و توسط شوهرش (نجاری با قلب و احترام عمیق به چوب با کیفیت) ساخته شده است. اما سنگینی رنج آنها به اندازه تأثیر اتوپیایی محیط آنها ملموس است. یک وعده مشکوک برای کاهش این رنج از سوی یک شرکت جدید رباتیک مبتنی بر هوش مصنوعی می آید. شرکتی متخصص در بازسازی رباتیک بسیار واقعی عزیزان از دست رفته. والدین عزادار به زودی با اکراه از یک انسان نما کوچک (با بازی کواکی ریمو) به خانه خود استقبال می کنند که توسط پسر عزیزشان کاکورو شناسایی نشده است. به جز کلید روشن/خاموش پشت گردنش و نیاز به نشستن هر شب در ایستگاه شارژ.
در دست هر کارگردان دیگری، این میتوانست اساس اثری شبیه به سریال Black Mirror باشد، اما کوریدا، همانطور که انتظار میرفت، فرضیهاش را به قلمرو احساسی کمتر دیدهشده و ظریفتری میبرد. می توان گفت یکی از بزرگ ترین اومانیست های سینمای جهان آغوش پر مهر خود را به سوی دنیای «پس از مرگ» گشود.
تصویری از فیلم گوسفند در جعبه
هالیوود ریپورتر پیش از جشنواره فیلم کن با کوریدا در توکیو صحبت کرد و درباره چگونگی پیدایش «گوسفند در جعبه» بحث کرد.
اولین جرقه؛ از ابتکار چین تا واقعیت مرگ
از ریشه های خلاقانه این پروژه برایمان بگویید. این ایده اولیه از کجا آمد؟
من به طور کلی به هوش مصنوعی مولد علاقه مند شدم. اما جرقه خاص تر این داستان در مارس 2024 به من زد، زمانی که با مقاله ای در مورد استارتاپی در چین به نام «سوپر مغز» مواجه شدم که از هوش مصنوعی برای بازگرداندن افراد مرده به زندگی استفاده می کرد. این توجه مرا جلب کرد و پیش نویس کوتاهی نوشتم. در اواخر پاییز همان سال، برای کار دیگری به پکن می رفتم و این فرصت را داشتم که با بنیانگذار شرکت، ژانگ زویی صحبت کنم.
او نمونه ای از نحوه عملکرد سرویس آنها را به من نشان داد. اساساً، آنها از دادههای زیادی درباره متوفی، از جمله دادههای صوتی و تصویری (عکسها و فیلمها) استفاده میکنند و شباهت هوش مصنوعی ایجاد میکنند که عزیزان متوفی میتوانند با آن تعامل داشته باشند.
چیزی که برای من جذاب بود این بود که این فناوری مکالمه جدیدی را با آنها امکان پذیر می کرد. به جای مرور مجدد موضوعاتی که قبلاً با آنها صحبت کرده اید. به نظرم همه چیز خطرناک و ناپایدار بود، اما میتوانستم بفهمم که این چیزی است که به ناچار همهگیر میشود. بنابراین تصمیم گرفتم طرح اولیه خود را گسترش دهم و عمیق تر به این موضوعات بپردازم.
من متعجب شدم وقتی متوجه شدم که Sheep in a Box دید بسیار خوش بینانه ای نسبت به هوش مصنوعی دارد و آنقدرها هم بد و غمگین نیست. چگونه به این دیدگاه رسیدید؟
نمیتوانم بگویم که در مورد داستانهای علمی تخیلی خیلی آگاه هستم، اما وقتی به سه قانون روباتیک معروف آیزاک آسیموف فکر میکنید (که میتوانیم آن را به صورت زیر خلاصه کنیم: روبات نباید به انسان آسیب برساند؛ ربات باید از دستورات انسان اطاعت کند مگر اینکه با قانون اول در تضاد باشد؛ ربات باید بقای خود را حفظ کند مگر اینکه با قانون اول یا دوم تضاد داشته باشد).
همه چیز بر اساس این ایده است که انسان همیشه در مرکز این جهان خواهد بود. و من همیشه با این رویکرد کمی احساس ناراحتی کرده ام. من معتقدم که با توسعه هوش مصنوعی و ربات های انسان نما، آنها بشریت را پشت سر خواهند گذاشت و در آن مرحله انسانیت دیگر اهمیتی نخواهد داشت. آنها می خواهند به چیزی بزرگتر متصل شوند. به هر حال، این چیزی است که من به عنوان واقع بینانه ترین نتیجه می بینم.
بنابراین یکی از اولین ایدههای من این بود که میخواستم داستان با انتخاب روباتهایی به پایان برسد که دیگر در بین انسانها وجود نداشته باشند. سپس به این فکر کردم که چگونه کودکان همیشه از والدین خود پیشی می گیرند و رشد می کنند. می دانید، ایده ترک آشیانه و در نهایت زندگی کردن به زندگی ای که والدین گاهی اوقات برای همگام شدن با آن تلاش می کنند. من تصمیم گرفتم این دو داستان را روی هم بگذارم و اساساً فیلم اینطوری شد.
معماری، مکان و مفهوم “جعبه”

تصویری از فیلم گوسفند در جعبه
چگونه به جنبه جهانی سازی پروژه برخورد کردید؟ پس چگونه تصمیم گرفتید که فضای شبه علمی تخیلی فیلم چقدر آینده نگرانه باشد؟
یکی از موضوعات اصلی فیلم ایده «جعبه» است، بنابراین یک پیشرفت کلیدی برای تولید، یافتن خانه مدرنیستی بود که در آن به عنوان خانه این زوج فیلمبرداری کردیم. خانه از جعبه های روی هم تشکیل شده است و اگر نمای بالایی از کل سازه داشته باشید، اساساً جعبه ای است که حیاط باغ مربعی در وسط آن قرار دارد.
پیدا کردن آن خانه و گرفتن ایده های متفاوت از آن برای تولید بسیار بزرگ بود. من برخی چیزها را در فیلمنامه به خوبی تنظیم کردم، نه فقط از نظر جزئیات صحنه یا کارگردانی هنری، بلکه به این دلیل که خود دکورها متناسب با چیدمان خانه و پس از الهام گرفتن از آن معماری ساخته شده اند.
خود خانه در کاماکورا است که تا حدودی از توکیو فاصله دارد و با احساس سرزنده و مرکز شهر که در فیلم دزدان فروشگاه به تصویر کشیده بودم، فاصله زیادی دارد. کاماکورا کمی مجلل تر و شیک تر است و احساس بازتر و مرتبط با طبیعت دارد. از این نظر، هم شهر و هم خانه کاملاً پیچیده و مدرن هستند.
خانه واقعی توسط زوجی ساخته شد که با فرزندان خود در آنجا زندگی می کردند. همسرش معمار است و شوهرش در یک شرکت ساختمانی کار می کند. درست مثل شخصیت های داستان ما. خانه را همان طور که هست اجاره کردیم. این خانه اساس کل فیلم بود.
در طول داستان نیز شاهد روند خلاقانه مادر به عنوان یک معمار هستیم. به طور منظم از هوش مصنوعی استفاده میکند، اما همچنان به روشهای کاملاً غیر سنتی و غیر دیجیتالی به کار خود ادامه میدهد. او مدلهای کاغذی دقیق و دقیقی از ساختمانهایش میسازد و لحظهای بر سر پسر رباتی فریاد میزند که در روند کارش دخالت میکند و سعی میکند پاسخ آزمایش خلاقانهاش را به او بگوید. زن به او می گوید: آن قسمت را از من نگیر. من در اینجا نوعی لحن مشورتی احساس می کنم. در مورد اینکه چگونه رابطه ما با هوش مصنوعی ممکن است تکامل یابد یا اگر خوش شانس و متفکر باشیم باید تکامل یابد.
چیزی که این روزها بیشتر به آن فکر می کنم «فرایند» است. در ژاپنی، کلمهای که میتوانیم برای توصیف این نوع فعالیت استفاده کنیم «مودا» است که به معنای هدر دادن، بیهودگی یا تلاشی است که ارزش مستقیم ندارد.
اما فکر می کنم زمانی که در این شرایط می گذرانیم چیزی است که ما را انسان می کند. می خواستم با آن صحنه ای که شما اشاره کردید به این موضوع اشاره کنم. اما اگر به کل داستان از منظری وسیعتر نگاه کنید، این زوج فرآیند پردازش درد، رابطهشان و احساس و رابطهشان با این نسخه روباتیک پسرشان را طی میکنند و دقیقاً همین فرآیند (تحقیق، آزمون و خطا) است که فیلم را به تصویری انسانگرا تبدیل میکند.
AI اساساً قول می دهد که فقط می تواند پاسخ شما را بدهد. در بسیاری از موارد این قطعا باعث صرفه جویی در زمان و حذف کارهای غیر ضروری می شود، اما در نهایت احساس خوبی ندارد. هیچ ارزشی ندارد. مثل این است که پاسخ یک بازی را بدون انجام آن دریافت کنید.
تست خلاقیت با هوش مصنوعی
در نهایت باید بپرسم: آیا هیروکازو کوریدا خودش از هوش مصنوعی استفاده میکند و در کار یا زندگی روزمرهتان چگونه با آن ارتباط دارید؟
شخصا نه، من اصلا از آن استفاده نمی کنم. به هیچ وجه. اما در حال ساخت این فیلم با خودم گفتم: چرا آن را امتحان نمی کنی؟ بنابراین از یکی از اعضای گروهم خواستم که از ChatGPT بخواهد تا اسکریپت من را بخواند و رتبه بندی کند.
ما اهداف خود را توضیح دادیم و پرسیدیم: “چه ایده هایی برای بهتر کردن این سناریو دارید؟” ما پرسیدیم من امیدوار بودم که یک گفتگوی دو طرفه و سازنده داشته باشم. و بد نبود جالب بود میتوانستم ببینم که این تبدیل شدن به یک موضوع سرگرمکننده برای صحبت کردن است. اما او جواب غیر منتظره ای به من نداد. شاید روزی به نقطهای از تکامل برسد که بتواند چیزی واقعاً شگفتانگیز و جذاب را ارائه دهد، اما این تجربه من نبوده است.
منبع: هالیوود ریپورتر
۵۹۲۴۴
گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین






ارسال پاسخ