اگرچه بعدها تنها پادشاه سلسله صفویه شد که در اراک (خارج از شهر) بناهایی ساخته شد، اما هرگز پا به تهران نگذاشت. عده ای می گویند به خاطر مریض شدن او در تهران بوده است و عده ای می گویند از مهمان نوازی مردم راضی نیست.
ماجرای ورود شاه عباس به تهران این بود که می خواست یکی از والیان یاغی را که خراسان را تصرف کرده بود مجازات کند. به همین دلیل شاه عباس از قزوین به مشهد نقل مکان می کند، اما در راه بیمار می شود و برای معالجه در تهران می ماند. پنجاه روز بعد که از دارو و معالجه این شهر ناامید شده بود، بر مزار عبدالعظیم رفت و تحت معالجه قرار گرفت.
به گزارش همشهری آنلاین، شاه عباس در تهران روزهای بسیار بدی را سپری کرد و بعدها هرگز پا به تهران نگذاشت، با اینکه تنها پادشاه صفوی بود که در ارک (خارج از شهر) ساختمانی ساخت. عده ای می گویند به خاطر مریض شدن او در تهران بوده است و عده ای می گویند از مهمان نوازی مردم راضی نیست.
سیاح معروف در زمان شاه عباس از ایران دیدن کرد. یکی از این بازدیدکنندگان که در سال 1618 میلادی به تهران آمد، پیترو دلاوله بود و در مورد خود چنین نوشت:
از رودخانه نسبتاً عمیقی به نام جاجرود گذشتم که پل چوبی قدیمی برای عبور از آنجا بود و سرانجام ساعت 12 ظهر روز چهارشنبه 15 خرداد پس از خروج از فرسک به شهری به نام تهران رسیدم. این شهر در فاصله یک مایلی مقبره یکی از مقدسین اسلام قرار دارد. شاه در همان منطقه توقف کرده بود، اما به نظر می رسد که یک بار در این شهر خانه ای نداشته است. میوه و به آنجا رفتم برخی می گویند که من می خواستم به تهران بروم چون از شاه پذیرایی نکردم و «اگرچه مردم این شهر اجازه ورود غریبه را نمی دهند، در یکی از باغ ها جای مناسبی پیدا کردم و زیر سایه درختان به خواب رفتم».
او تهران را شهری بزرگ، بزرگتر از قزوین توصیف میکند، اما جمعیت کمی در آن زندگی میکنند. شهری است که تماماً با باغ های بزرگ پوشیده شده و انواع میوه ها را در خود جای داده است. اما به دلیل گرمای هوا، میوه ها باید صبح زود جمع آوری و برای فروش ارسال شوند. خیابان های شهر را توصیف می کند، جایی که نهرهای شگفت انگیز زیادی وجود دارد که درختان و باغ ها را آبیاری می کند. او بود که به تهران لقب «شهر موز» داد و این لقب آنقدر مورد استقبال و تکرار علمای تهران قرار گرفت که الان همه می گوییم تهران شهر موز است.
او در توضیحاتش می گوید خیابان ها پر از درختان چنار است و همه آن ها برگ های پهن و کلفتی دارند و اعتراف می کند که در عمرش چنین چنارهای زیبا و قطور ندیده است. تنه این درختان آنقدر ضخیم است که حتی اگر دو مرد دست به دست هم بدهند نمی توانند یک درخت را در آغوش بگیرند و من واقعاً باید تهران را شهر موز بنامم، بالاخره در این شهر هیچ عمارت و چیزهای زیبای دیگری وجود ندارد.
شاه عباس وقتی به تهران می آید و آن میوه های رنگارنگ را می بیند، وحشت می کند و آنقدر می خورد که مریض می شود و بعد پشت سر مردم تهران بد می گوید. او حتی برای خود در ارک عمارتی می سازد اما هرگز پا به شهر نمی گذارد. اما به گفته جهانگانداران، تهران زیباست و تهران شریف و مهربان. مسافر انگلیسی به نام سر توماس هربرت […] وی از مردم سفر خود به تهران در سال 1627 میلادی تعریف می کند و می نویسد: رودخانه ای دو شاخه از وسط شهر می گذرد و باغ را سیراب می کند و باغبانان شکر نعمت این رودخانه را دارند مردمی مهربان و مهربان…






ارسال پاسخ