روابط عمومی وزارت نفت در گزارشی نوشت: امروز 14 خرداد 1405 داستان نفت ایران 118 ساله می شود. البته ایرانی ها در ابتدا حتی قبل از این نیز با این ماده سیاه و خوشبو آشنا بودند، اما هرگز از کاربردهای وسیع و توانایی های زیاد آن اطلاعی نداشتند و در نهایت آنطور که برخی می نویسند اقوام از این ماده برای درمان زخم های خراشیده استفاده می کردند! در این روزها که همه از انتقال نفت و اهمیت انرژی حرف می زنند، شایسته است این 118 سالگی را بهانه کنیم تا ببینیم ماجرا چگونه آغاز شد و به اینجا رسید.
فرزانه تهرانی داستان فراز و نشیب هایی را روایت می کند که بر هر جنبه ای از زندگی ما تأثیر می گذارد
118 سال پیش در چنین روزی اولین صفحه تاریخ نفت در ایران نوشته شد. چاهی که تاریکی در آن می جوشد، سرنوشت کشور و البته خاورمیانه را به مسیر جدیدی کشیده است. برخی تاریکی چاه را نعمت می دانند و برخی دیگر آن را عذاب می دانند.
در اواسط هفته، یعنی سحرگاه روز سه شنبه پنجم خرداد 1287، در زمان قاجر که همه در پی یافتن نفت بودند و رئیس گروه اکتشاف در تدارک بازگشت او به انگلستان بود، «جرج برنارد رینولدز» خبر کشف نفت را به کارفرمایان انگلیسی رساند و به کشوری نفت خیز تبدیل شد.
لقب پدر نفت خلیج فارس دور از ذهن یک وکیل انگلیسی بود که در استرالیا به دنبال طلا می گشت و از این راه ثروتمند می شد. با این حال «ویلیام ناکس دارسی» این لقب را به خود اختصاص داد اما خودش هرگز پا به ایران و خلیج فارس نگذاشت.
عصر نفت با کشف نفت در پنسیلوانیا در سال 1233 آغاز شد. یعنی 47 سال پیش آنتوان کتابچی فان که در زمان مظفرالدین شاه قاجار مأمور گمرک ایران بود، فکر می کرد هزاران متر نفت زیر خاک ایران وجود دارد. کتابچی می دانست که شاه قاجار نه توانایی مالی و نه فن آوری سرمایه گذاری برای یافتن نفت را دارد. بنابراین موضوع را با «ژنرال دراموند ولف» دیپلمات بازنشسته در میان گذاشت تا سرمایه گذار مناسبی پیدا کند. ولف همچنین ویلیام دارسی 41 ساله ثروتمند را معرفی کرد.
دارسی شجاع بود. هنگامی که او در استرالیا وکالت می کرد، یکی از مشتریانش، سندی مورگان، چند سنگ را که در نزدیکی خانه اش پیدا کرده بود به او نشان داد. دارسی سنگ ها را بررسی کرد و متوجه شد که آنها طلا هستند. بنابراین او وکالت را رها کرد، تیمی را برای تحقیق استخدام کرد و در نهایت با احیای معدن قدیمی طلا به ثروت زیادی دست یافت. رفتار جسورانه او باعث شد که حسابدار و ولف به این نتیجه برسند که دارسی ممکن است دوباره چنین ریسکی را بپذیرد.
دارسی تاریخ باستانی ایران را مطالعه کرد و فهمید که ایرانیان باستان مشعل های نفتی بزرگی را در آتشکده های خود روشن می کردند که از آن شعله های سفید و درخشان در اطراف پخش می شد. تحقیقات او او را به این نتیجه رساند که در این سرزمین ها منابع نفتی وجود دارد. بنابراین دومین تلاش دارسی برای طلای سیاه در ایران پس از مذاکرات در سال 1280 آغاز شد. پس از عقد قرارداد با مظفرالدین شاه در روز سه شنبه 7 خرداد 1280 دقیقاً پنج سال قبل از کشف نفت.
سند دارسی
هفت صفحه، بدون جلد، 20 در 5.5 سانتی متر، با صفحه اول و آخر به رنگ سفید، تمام آن چیزی بود که به عنوان منشور نفت دارسی شناخته می شد. نیم صفحه با مرکب سیاه به دو زبان فارسی و فرانسوی، کاغذ خطی و خطی، سیم سبز، مهر لاکی وزارت امور خارجه چاپ شده روی کاغذ و مقدمه ای 18 ماده ای که در روز سه شنبه 7 خرداد 1280 در تهران امضا شد.
مظفرالدین شاه در نامه خود می نویسد: اشاره کرد. در شهر صفر 1219 در صاحب قرانیه عودیل صادق است.
صدراعظم میرزا علی اصغر خان اتابک اعظم با این جمله امضا کرد: «گواهی نامه موم زنبور عسل و روغن معدنی طبیعی به امضای مقدس خادمان اقدس همایون شهشاهی رسیده است».
مشیرالدوله وزیر امور خارجه نیز با تایید این قرارداد با مهر شخص نظام الدین با عبارت مراتب مرکمه صحیح است، تاکید کرد: این پروانه موم و روغن معدنی که به امضای مبارکه حضرت اکداس همایون شاهشاهی روحنا فدا رسیده است به شماره 812 وزارت امور خارجه در وزارت امور خارجه در شهر ساع به ثبت رسیده است. المظفر 1219.
این قرارداد از طرف سرمایه گذار توسط «آلفرد مارپوتون» وکیل ویلیام دارسی و «جورج گراهام» معاون کنسول انگلیس در تهران امضا شد.
بی پولی شاه علی
مظفرالدین شاه علیرغم بیماری مزمن و برخلاف میل پدرش ناصرالدین شاه در سن 5 سالگی ولیعهد شد. پدرش آنقدر عمر کرد که تاج و تخت او 38 سال دوام آورد. مظفرالدین میرزا زمان ولیعهدی خود را به سرگرمی های مداوم و کسب مهارت و دانش می گذراند و جای او نبود. دانش او در ریاضیات هرگز از جمع و تفریق فراتر نرفته بود و ضعف هایی مانند ترس از تاریکی به بیماری های قبلی او اضافه شد.
بی اهمیتی مظفرالدین میرزا به حدی بود که از سیر وقایع در جریان قیام کردهای عثمانی و حمله به مناطق شمال غرب ایران که قلمرو وی بود و شکست نیروهایش در این قیام بی خبر بود. ناصرالدین شاه به بی ارزشی او واقف بود و حتی قصد داشت او را از سلطنت خلع کند و ظلالسلطان را جایگزین او کند، اما در نهایت این اتفاق نیفتاد.
در سال 1275 که میرزا رضا کرمانی کار مقبره عبدالعظیم را به ناصرالدین شاه سفارش داد، چنین ولیعهدی با چنین سابقه ای پادشاه ایران شد.
اگرچه وضعیت خزانه داری ایران در دوره ناصر و صدارت اعتمادالسلطنه خوب و مساعد بود، اما از اواخر دوره ناصر به تدریج کسری بودجه پدید آمد و مخارج دولت به ویژه در امور نظامی افزایش یافت، به گونه ای که در سال آخر حکومت ناصری به هزاران نفر رسید.
ولیعهد نالایق که به پادشاهی بیکفایتتر تبدیل شد، به تبعیت از پدرش ناصرالدین شاه، کسری بودجه را به ۲ میلیون تومان رساند. بدهی های خارجی نیز افزایش یافت. مظفرالدین شاه با قرار گرفتن در چنین شرایط سختی از قرارداد دارسی استقبال کرد.
در این قرارداد به دارسی حق اکتشاف و استخراج نفت در کل منطقه ایران به مدت 60 سال در ازای دریافت تنها 16 درصد سود حاصل از تجارت به عنوان امتیاز و 20 هزار لیر به عنوان سهم ایران داده شد. مظفرالدین شاه برای پرهیز از حساسیت روسیه، فقط نواحی شمالی ایران یعنی استان های آذربایجان، گیلان، مازندران، خراسان و استرآباد را مستثنی کرد.
ماندگاری رینولدز و نشت نفت
دارسی بلافاصله پس از امضای قرارداد شروع به کار کرد و مذاکره با رینولدز را آغاز کرد. جورج برنارد رینولدز که در زمان مذاکره با دارسی 47 ساله بود، پس از فارغ التحصیلی از تحصیلات مهندسی، تمام عمر کاری خود را در راه آهن و معادن هند گذرانده بود. اما مهمترین بخش تجربه او پس از بازنشستگی از خدمات دولتی هند بود. او به عنوان یک مهندس با تجربه به شرق هند، اندونزی امروزی رفت و در جزیره مادورا شروع به استخراج نفت کرد. دارسی با آگاهی از پیشینه رینولدز، او را به ریاست اکسپدیشن منصوب کرد و کار رینولدز پاییز بعد آغاز شد.
اولین چاه در محلی به نام چاه سرخ یا چیاسرخ در شمال غربی قصرشیرین نزدیک مرز عراق باز شد. پس از ناکامی در این منطقه، عملیات اکتشاف در منطقه شاردن رامهرمز آغاز شد، اما این منطقه نیز ناموفق بود و سالهای ارزشمند بسیاری از بین رفت.
در این مدت، رینولدز با راهزنان، عقربها، گرمازدگی، بیماریهای ناشناخته و شبهای سرد بیابان مبارزه کرد، اما همچنان رهبر تیم بینالمللی باقی ماند. این تیم شامل کارگران محلی، حفاران لهستانی و کانادایی، یک پزشک هندی و یک مهندس آمریکایی از میادین نفتی تگزاس بود. در این دوره سرمایه دارسی و حامیان مالی او در شرکت برمه پترولیوم در آستانه ورشکستگی کامل قرار داشتند. دارسی با صرف بیش از 200000 پوند همه چیز از جمله دو خانه ییلاقی و عمارت خود در میدان گروسونور لندن را از دست داد. پس از پنج سال تحقیق و آزمایش، دارسی تسلیم شد. در اواسط ماه مه 1287 او به هیئت اعزامی خود اعلام کرد که باید برای بازگشت به انگلستان آماده شوند.
تلگرافی به رینولدز رسید که میگفت: «حفاری را متوقف کنید، کارگران را اخراج کنید، تجهیزات را جمع کنید و به خانه بروید».
رینولدز دستور توقف نداد و به خانه برنگشت. او بوی گوگرد را از آتشکده باستانی زرتشتیان در خوزستان استشمام کرده بود. در دی ماه 1287 کاوشی را در منطقه نفتون مسجد سلیمان آغاز کرد. رینولدز توانست بوی گاز گوگرد از چاه را تشخیص دهد. بویی که دیده می شود. دود به وضوح زیر نور خورشید بلند می شد و بوی تخم مرغ گندیده می داد، اما به گفته جورج رینولدز، این بهترین بویی بود که او در پنج سال گذشته استشمام کرده بود.
درست چند هفته پس از دریافت تلگراف، سحرگاه روز سه شنبه پنجم خرداد 1287، مته به مخزن عظیم نفت در چاه شماره یک مسجد سلیمان به عمق 360 متر اصابت کرد و فواره سیاهی به ارتفاع پانزده متر به آسمان پرتاب شد.
بازگشت ثروت و اخراج رینولدز
خبر پیدا شدن نفت در مسجد سلیمان توسط پیک شتری به بغداد فرستاده شد و با رمزی از پیش تعیین شده به دارسی تلگراف کرد تا رقبای فرانسوی او متوجه نشوند. دارسی پنج روز بعد این خبر را دریافت کرد و گفت: “اگر این درست باشد، پس همه مشکلات ما تمام شده است.” یک سال بعد شرکت نفت انگلیس و پارس (که بعداً به BP تغییر نام داد) در لندن تأسیس شد. در مورد پتانسیل عظیم شرکت چنان خوشبینی وجود داشت که در روز عرضه اولیه سهام در لندن و گلاسکو، مردم در پنج ردیف بیرون باجه های بانکی برای خرید سهام صف کشیدند و دارسی که در آستانه از دست دادن همه چیز بود، ثروتمندتر از همیشه شد.
رینولدز 2 سال بعد از این کشف اخراج شد. او سرکش بود. روحیه او بوروکراسی و اختلافات شدید با کارفرمایان در مورد ساختار آینده کار را تحمل نمی کند. پس از تبعید به ونزوئلا رفت تا دومین و بسیار مهم اکتشاف خود را در این کشور آغاز کند.
اقتصاد در سایه نفت است
پس از کشف نفت در مسجد سلیمان، تلاش های اکتشافی برای کشف سایر مخازن و میدان نفتی هفتکل در سال 1306، آغاجاری در سال 1315، گچساران و پازنان در سال 1316، نفت سفید در سال 1317، 1327 میادین نفتی لالی، 1338، 1337، 1337 هجری قمری ادامه یافت. در سال 1340، مارون و کرنج در سال 1342 و پارسی و رگسفید در سال 1343 نیز کشف و مورد بهره برداری قرار گرفتند.
کشف نفت اقتصاد ایران را متحول کرد. قبل از این کشف ما به کشاورزی و تجارت وابسته بودیم، بعد از کشف به درآمدهای نفتی وابسته شدیم. آنها درگیر این ماده سیاه 118 ساله هستند، از واردات کالا و خدمات گرفته تا سرمایه گذاری های زیربنایی و تولیدی.
در قرن حاضر نفت و درآمد آن چنان با اقتصاد در هم آمیخته است که بدون در نظر گرفتن وضعیت نفت نمی توان آنچه را که در اقتصاد می گذرد تحلیل کرد. وعده های رئیس جمهور که می خواهد نفت را سر سفره مردم بیاورد دور از دسترس نیست. چه شوخی هایی که در مورد آن نشنیده ایم و چه برنامه هایی که ندیده ایم.
طلای سیاه آنقدر برای همه مهم است که کتابهایی در نثار یا محکومیت بهره برداری از آن نوشته شده و مقالاتی در مورد فواید و دردهای آن نوشته شده است. نفت آنقدر در زندگی مردم دخالت می کند که نویسندگانی که متخصص صنعت نفت نیستند در این باره می نویسند. مطالب در مورد نفت آنقدر زیاد است که در این گزارش کوتاه نمی توان به آنها اشاره کرد. اما شاید مناسب ترین کتاب رویای نفتی نگران کننده اثر محمدعلی موحد باشد که دو روز پیش جشن تولد 103 سالگی او برگزار شد. وی همزمان با اولین استخراج نفت زندگی کرد و به دلیل تخصص در زمینه حقوق، از بدو تاسیس وارد ساختار حقوقی شرکت ملی نفت ایران شد و در سطوح عالی یعنی مشاور عالی رئیس هیئت مدیره، مشاور عالی و عضو اصلی هیات مدیره فعالیت کرد.
تأثیرات این منبع عظیم انرژی بر زندگی ما به قدری زیاد است که نفت در بحث تحریم ها رتبه اول را دارد. زیرا دنیا می داند که اقتصاد ایران چقدر به آن وابسته است.
ایران در تنگه هرمز با مسدود کردن مسیر نفتکش ها در زمان وقوع جنگ، برتری می یابد. زیرا نه تنها ایران بلکه جهان به این ماده سیاه معتاد است.
نفت و درآمدهای حاصل از نفت نقش مهمی در دنیای امروز دارد. حتی با ظهور انرژی های جدید، از اهمیت این ماده کاسته نشده است. با این حال، اگرچه تزریق دلارهای نفتی به اقتصاد بیش از یک قرن است که رونق و فراوانی را برای کشور به ارمغان آورده است، اما سوءمدیریت منابع حاصل از فروش آن میتواند به همان اندازه که مزایایی دارد به اقتصاد آسیب برساند و چاهی که طلای سیاه زمانی از آن بیرون آمده میتواند به چاهی برای فروپاشی اقتصاد تبدیل شود.






ارسال پاسخ