از تفل تا حافظ: سحرگاه صبا بوی زلف یار می آورد

از تفل تا حافظ: سحرگاه صبا بوی زلف یار می آورد










فال امروزت را از حافظ بخواه: بر بام قصرش مهتابی را می دیدم که خورشید را بر دیوار شرم می آورد.



بعدی- قدردان دیوان خواجه شیراز باشید.

فال

صبا در سحر بوی زلف یار می آورد
قلب عصبانی به ما بو می دهد
من آن شکل صنوبر را در باغ دیدم
هر گلی که با غم و اندوه شکوفا شود، دردسر می آورد
من می توانستم مهتاب را بر بام قصرت ببینم
که برای خورشید روی دیوار شرم می آورد
من او را با قلبی خون آلود ترک کردم، از ترس اینکه عشقش را بدزدم
اما او داشت خون می‌ریخت و آن را عادی می‌کرد
طبق گفته شاعر و ساقی بیرون رفتم
زیرا پیام رسان گران قیمت خبرهای سختی می آورد
تمام بخشش جانان از روی مهربانی و کمک بود
اگر تسبیح بخواند و ذکر بگوید
افاالله هر چند انحنای ابروی تو مرا ضعیف کند
همچنین پیامی را برای بیمار به ارمغان می آورد
عجب دیشب حافظ جم و پیمانه بود
ولی معش نمی کرد

تفسیر فال

این روزها کارهایی انجام می دهید که هرگز فکرش را هم نمی کردید و اینها اطرافیانتان را کنجکاو می کند. قبل از بیان هر کلمه به آن فکر کنید. هر هدف و مقصدی نمی تواند در نهایت سودمند باشد، پس با سنجیدن همه جوانب و آگاهی از هدف، به سمت آن قدم بردارید. هوشیار بودن قبل از شروع کار می تواند فرد را از شکست دور نگه دارد. خود و دیگران را با اعمال و سخنان بدون فکر عذاب ندهید. به زودی خبرهای خوبی دریافت خواهید کرد.