پنجره فرصت برای یکسان سازی نرخ ارز؛ آزمونی برای مدیریت اقتصادی پایدار

پنجره فرصت برای یکسان سازی نرخ ارز؛ آزمونی برای مدیریت اقتصادی پایدار

یکسان سازی نرخ ارز در اقتصاد ایران یک موضوع نهادی و حاکمیتی و همچنین فنی است. تجربه یک دهه اخیر نشان می دهد که شکست این سیاست نه به دلیل کمبود دانش اقتصادی، بلکه به دلیل ناتوانی ساختار تصمیم گیری در دستیابی به اجماع در مواجهه با بی ثباتی ارز است. شانس موفقیت سیاستی که هزینه‌های آن فوری و ملموس و منافع آن تدریجی و بلندمدت است، تنها در صورتی امکان‌پذیر است که اختلافات نهادی آن حداقل قبل از اجرا حل شود.

به عنوان حامل رویکردهای بازارمحور، وزارت اقتصاد بر ضرورت یکسان سازی نرخ ارز در برخی مقاطع تاکید کرد، اما بانک مرکزی با کنترل تورم و اولویت دادن به ثبات کوتاه مدت در برابر این امر مقاومت کرد. در برخی مواقع هر دو قوه مجریه به یک نتیجه مشترک رسیده اند، اما مجلس با نگرانی از تبعات اجتماعی و تقسیم هزینه ها، راه اجرا را بسته است. نتیجه این ناهماهنگی، فروپاشی اجماع در آستانه اجرا یا پس از آن بود. این یک الگوی تکراری است که اقتصاد ایران بارها آن را تجربه کرده است.

این تجربیات به خوبی نشان می دهد که بین «دانستن راه حل» و «توانایی اجرای آن» شکاف جدی وجود دارد; شکافی که مانع از تولد بسیاری از اصلاحات ساختاری می شود. یکسان سازی نرخ ارز دقیقاً از این نوع سیاست است: تصمیمی که حتی اگر از نظر فنی عالی باشد، بدون حمایت سیاسی و نهادی نمی تواند ادامه یابد.

این بار چه فرقی دارد؟

آنچه دوره فعلی را از دوره های قبل متمایز می کند این است که نوعی همگرایی اولیه در سطوح تصمیم گیری رخ داده است. شواهد نشان می‌دهد که تلاش‌های هدفمندی برای همسویی نهادهای کلیدی قبل از ورود رسمی فرماندار فعلی فدرال رزرو به عرصه عمل انجام شده است. این بار تلاشی است که اختلافات را به بعد از اجرا موکول نمی کند. این رویکرد که می توان آن را نوعی «حکمرانی پیشگیرانه» دانست، مبتنی بر مدیریت تعارضات نهادی قبل از اتخاذ تصمیم نهایی است و از تکرار چرخه های شکست گذشته فاصله می گیرد.

در این میان نقش بانک مرکزی در ایجاد این اجماع مهم است. نه به این دلیل که خط مشی جدیدی کشف شد، بلکه به این دلیل که خط مشی قدیمی دنبال شد، این بار با آرایش نهادی متفاوت. پیش بردن یک تصمیم پرهزینه تا مرز همکاری نسبی بین قدرت ها، شاهکاری نادر در اصلاحات اقتصادی ایران است. البته به این نکته نیز باید توجه داشت که اجماع قبل از اجرا شرط لازم است اما کافی نیست.

پاشنه آشیل اصلاحات پولی همیشه مرحله پس از اجرا بوده است. جایی که شوک های اولیه، فشارهای اجتماعی و تمایل به بازگشت به سیاست های رانت خواری، تصمیم گیرندگان را در معرض عقب نشینی قرار می دهد. اگر اجماع کنونی مبتنی بر اعتقاد عمیق به ضرورت اصلاحات نباشد و صرفاً محصول منافع موقتی باشد، چرخه چند نرخی با کمی تأخیر بازتولید می‌شود و این عقب‌نشینی دیگر خطای سیاست‌گذاری نخواهد بود، بلکه ضربه جدی به اعتماد عمومی و اعتبار نهادهای اقتصادی وارد می‌کند.

از منظر تحلیلی، کارکرد اصلی یکسان سازی نرخ ارز، بازگرداندن نقش واقعی قیمت ها در تخصیص منابع و پایان دادن به چرخه توزیع رانت است. این هدف تنها در صورتی محقق می شود که سیاست گذاران و مجریان به تعهدات بلندمدت پایبند باشند و نرخ ارز را به ابزاری برای مدیریت فشارهای کوتاه مدت سیاسی و اجتماعی تبدیل نکنند. در این مرحله شاید کیفیت مدیریت اقتصادی به جای میزان ذخایر ارزی یا تحولات خارجی تعیین کننده باشد. کیفیتی که به معنای شفافیت، پاسخگویی و مقاومت در برابر فشار گروه های ذینفع است.

آخرین فرصت برای عبور از حلقه همتی و شاید چند نرخی

در نهایت، یکسان سازی نرخ ارز را باید بیش از یک سیاست اقتصادی دانست. این تصمیم آزمونی است برای قدرت سیستم تصمیم گیری در اجرای سیاست های سفت و سخت، غیرمحبوب و ساختاری. موفقیت آن می تواند الگویی برای اصلاحات آینده باشد. اصلاحاتی که به چیزی بیش از دانش فنی نیاز دارد، بلکه به ظرفیت ایجاد و حفظ ائتلاف های پایدار نیاز دارد. در شرایط کنونی، با شکل‌گیری این اجماع نهادی و انتصاب رئیس کل فعلی بانک مرکزی به عنوان رئیس سیاست‌های پولی، به نظر می‌رسد دریچه‌ای محدود اما واقعی برای گذار به نظام نرخ‌های چندگانه باز شده است. پنجره ای که شاید آخرین فرصت جدی برای یکسان شدن نرخ ارز باشد. بستن این پنجره نه تنها به معنای شکست سیاست ها نیست، بلکه امکان اصلاحات نهادی در آینده نزدیک را نیز از بین می برد. بنابراین سرنوشت این تصمیم فراتر از بازار ارز، بر جهت گیری کلی مدیریت اقتصادی کشور سایه افکنده است.