پارادوکس تلاش؛ چرا کار بیشتر همیشه به نتایج بهتر منجر نمی شود؟

پارادوکس تلاش؛ چرا کار بیشتر همیشه به نتایج بهتر منجر نمی شود؟

بعدی- در دنیایی که هوش مصنوعی و پارادایم های جدید مانند هفته کاری چهار روزه در حال تعریف مجدد مفهوم کار هستند، ممکن است زمان آن رسیده باشد که این باور قدیمی را کنار بگذاریم که کار بیشتر لزوماً به معنای نتایج بهتر است.

طبق اخبار مجله تایمز؛ برای دهه ها، حتی قرن ها، این تصور رایج وجود داشت که با ارزش ترین کارمند در هر سازمان، کارمندی است که بیشترین ساعات را در محل کار خود سپری کند. «سخت‌کوشی» با ساعت‌های طولانی سپری شده پشت میز یا کارخانه اندازه‌گیری می‌شد، و ساعت‌های کار معیاری مستقیم برای تعهد، بهره‌وری و حتی موفقیت در ارتقاء بود. اما امروزه در دنیایی که ماهیت کار به سرعت در حال تغییر است، این فرض تاریخی بیش از هر زمان دیگری مورد تردید قرار گرفته است.

اکنون که هوش مصنوعی نوید تغییر روش کار ما را می دهد و جنبش “چهار روزه کاری در هفته” به آرامی در کشورهای مختلف جدی گرفته می شود، ممکن است زمان مواجهه با یک حقیقت فرا رسیده باشد: سخت تر کار کردن لزوماً به معنای کار موثرتر یا سازنده تر نیست.

در عصر صنعتی، زمانی که بسیاری از مشاغل به خطوط مونتاژ محدود می‌شدند و یک کار مشخص دائماً تکرار می‌شد، افزایش ساعات کار اغلب منجر به افزایش مستقیم تولید می‌شد. اگر کارگر ساعت های بیشتری در دستگاه می ماند، محصولات بیشتری تولید می شد. با این حال، اقتصاد امروز دیگر از این منطق ساده پیروی نمی کند، به ویژه در بخش اطلاعات و خدمات. امروزه راه های بی شماری برای پر کردن یک ساعت کاری وجود دارد، اما همه آنها ارزش یکسانی ایجاد نمی کنند.

واقعیت این است که بسیاری از کارمندان می توانند یک روز کامل را با فعالیت هایی پر کنند که به نظر می رسد “مشغول” هستند، اما در عمل تاثیر کمی بر اهداف کلیدی سازمان دارند. از پاسخ دادن به ایمیل های ناخواسته گرفته تا شرکت در جلسات غیر ضروری. این نوع اشتغال ظاهری ممکن است زمان را پر کند اما ارزش واقعی تولید نمی کند.

اما بسیاری از سازمان ها هنوز با معیارهای کارآمدی به جا مانده از عصر صنعتی اداره می شوند. اندازه گیری هایی که خروجی را بر تعداد ساعت تقسیم می کنند. بکارگیری چنین مدل هایی در اقتصاد دانش امروز نتایج ناپایداری به بار آورده است. تاکید بیش از حد بر “ساعت” به جای “نتایج” منجر به فشار بر کارمندان برای اثبات تعهد خود با قربانی کردن مداوم زمان تعطیلات شده است.

در این زمینه، کارکنانی که وظایف خود را سریعتر و کارآمدتر انجام می دهند، اغلب پاداشی دریافت نمی کنند. آنها سخت تر کار می کنند؛ پدیده‌ای که به عنوان «مجازات برای عملکرد خوب» یا حتی «ترفیع بی‌صدا» شناخته می‌شود. در مقابل، شخصی که به همان میزان کار را در شب ها، آخر هفته ها یا حتی در ساعات ناهار انجام می دهد، اغلب به عنوان فداکارتر دیده می شود و شانس بیشتری برای ستایش یا ترفیع دارد.

نتیجه چنین مکانیزمی ایجاد فرهنگی است که در آن «مشغول به نظر رسیدن» مهمتر از «ایجاد ارزش واقعی» است. گزارش Atlassian “وضعیت تیم ها در سال 2024” نشان می دهد که 65٪ از کارکنان دانش معتقدند که پاسخ سریع به پیام ها مهم تر از پیشرفت واقعی در اولویت های کلیدی است. به عبارت دیگر سرعت واکنش جایگزین عمق و کیفیت کار شد.

یافته‌های شاخص آناتومی کار آسانا نیز تصویر نگران‌کننده‌ای را نشان می‌دهد: کارگران دانش‌آموز به طور متوسط ​​103 ساعت در سال را در جلسات غیرضروری، 209 ساعت را برای کارهای تکراری و 352 ساعت را صرف صحبت در مورد کار می‌کنند. در نتیجه، 88 درصد احساس می کنند در پروژه های مهم و حساس به زمان عقب مانده اند. پارادوکس داستان این است که فشار برای مشغول بودن به مانعی برای انجام کار واقعی تبدیل می‌شود و این «مشغول بودن» هم بهره‌وری سازمان را کاهش می‌دهد و هم سلامت روانی کارکنان را از بین می‌برد.

با این حال، دور شدن از مقایسه مبتنی بر ساعت کار آسانی نیست. ساعات کاری یک مزیت مهم دارد: جهانی و قابل مقایسه است. چه کارمند بانک در وال استریت باشید یا یک کشاورز کاکائو در نیجریه، در دسترس بودن برای یک پنجره 60 دقیقه ای یک معیار تجاری ساده و رایج به نظر می رسد. این سادگی، ساعات کاری را به ابزار مدیریت کلیدی برای چندین دهه تبدیل کرده است.

اما دنیای تجارت امروز نیاز به رویکرد هوشمندانه‌تری دارد. این دقیقاً همان پیامی است که جنبش چهار روزه هفته کاری سعی در انتقال آن دارد. هدف از این حرکت فقط اضافه کردن یک روز تعطیل به هفته نیست. وقتی هفته چهار روزه به عنوان انگیزه ای مبتنی بر عملکرد تعریف می شود، به فراخوانی برای تمرکز مجدد بر فعالیت هایی تبدیل می شود که واقعاً برای کسب و کار ارزش ایجاد می کنند.

این دیدگاه زمانی تایید می شود که به داده های جهانی نگاه می کنیم. کشورهایی که طولانی ترین ساعات کار را دارند عموماً اقتصاد ضعیف تری دارند، در حالی که بسیاری از موفق ترین و شادترین کشورهای جهان ساعات کاری کوتاه تری دارند. البته یک استثنای قابل توجه برای این وضعیت وجود دارد.

بر اساس داده های سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD)، میانگین ساعات کار سالانه در 38 کشور عضو این سازمان 1736 ساعت است. این تقریباً 32 ساعت در هفته کار می کند. این آمار شامل کارگران تمام وقت، نیمه وقت و فصلی است و غیبت هایی مانند مرخصی استعلاجی، مرخصی زایمان، تعطیلات رسمی و حتی شرایط آب و هوایی یا اختلافات کارگری را در نظر می گیرد.

اما تفاوت ها مهم هستند. کارمندان در پرو به طور متوسط ​​2263 ساعت در سال کار می کنند. معادل کار بیش از 43 ساعت در هفته است. مکزیک با بیش از 42 ساعت کار در هفته در رتبه دوم و کاستاریکا با تقریبا 41 ساعت در رتبه سوم قرار دارند. در سمت دیگر طیف، آلمان به طور متوسط ​​تنها 25.5 ساعت در هفته کار می کند. پس از آن دانمارک با 26.5 ساعت و نروژ با 27 ساعت قرار دارند.

داده‌های موسسه توسعه مدیریت بین‌المللی همچنین نشان می‌دهد که کشورهایی که ساعات کاری طولانی‌تر دارند، اقتصاد ضعیف‌تری دارند، در حالی که کشورهایی با ساعات کاری کوتاه‌تر در رقابت جهانی رتبه بالاتری دارند. در بیشتر موارد، اقتصادهای بالاتر از میانگین ساعات کاری کمتر از میانگین دارند و بالعکس.

مقایسه بسیاری از کشورهای اروپایی با اندازه و جمعیت مشابه این الگو را به خوبی نشان می دهد. کرواسی، یونان و لهستان که بیشترین ساعات کاری را در اتحادیه اروپا دارند، از ضعیف ترین اقتصادهای این بلوک هستند. در مقابل، دانمارک، آلمان و نروژ قوی ترین اقتصادها با کمترین ساعات کار را دارند.

در نهایت، اگر هدف افزایش بهره وری فردی، سازمانی یا حتی ملی باشد، احتمالاً افزودن ساعات کاری راه حل مؤثری نیست و حتی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. در اقتصاد دانش امروز و دنیای مبتنی بر هوش مصنوعی فردا، موفق‌ترین افراد و کشورها کسانی نیستند که طولانی‌ترین ساعات کار را انجام می‌دهند، بلکه آن‌هایی هستند که بیشترین استفاده را از ساعات کاری خود می‌برند.

بازتعریف بهره وری در قرن بیست و یکم مستلزم تغییرات عمده و گاه دشوار در هنجارهای تثبیت شده محیط کار است و این امر بدون حمایت کارکنان محقق نمی شود. تجربه هزاران سازمان در سراسر جهان نشان می‌دهد که استفاده از چهار روز کاری هفته به عنوان انگیزه‌ای متمرکز بر عملکرد می‌تواند با بهبود اولویت‌بندی، کاهش لایه‌های تأیید، کوتاه‌تر و مؤثرتر کردن جلسات و استفاده هوشمندانه از فناوری، ساعات کاری از دست رفته را جبران کند.

اگر بهره‌وری را با عینک‌های سنتی و ساعتی اندازه‌گیری کنیم، چهار روز در هفته کار کردن به نظر اتلاف بزرگی است. اما اگر معیار “نتیجه” را تعیین کنیم، این تغییر می تواند موفقیت چشمگیری باشد.