بعدی- درک جذابیت واقعی «مونالیزا» که قرنها مرکز توجه دنیای هنر بوده، تنها با دور شدن از انبوه روایتها و کلیشهها و نگاه کردن بیصدا به چشمان آن امکانپذیر است.
بر اساس گزارشی از وال استریت ژورنال، در نگاه اول، «مونالیزا» بیشتر شبیه یک پدیده فرهنگی اغراق شده به نظر می رسد تا یک شاهکار هنری. تصویری که گویی معنای اصلی خود را از دست داده است تکرار می شود. برای سالها بسیاری از مردم تعجب میکردند که چرا یک پرتره نسبتا کوچک از یک زن ناشناس در فلورانس قرن شانزدهم چنین جایگاهی در حافظه جهانی به دست آورده است. این موقعیتی است که تعداد کمی از آثار هنری دیگر به آن دست یافته اند.
امروز «مونالیزا» فقط یک نقاشی نیست، یک برند جهانی است. تصویر او بر روی پوستر، لیوان، دفترچه یادداشت و تی شرت چاپ شده است. در فیلم ها و آهنگ ها بازسازی می شود، بارها در فضای مجازی دستکاری و تکثیر می شود. سالانه میلیون ها نفر از موزه لوور پاریس بازدید می کنند و بخش قابل توجهی از آنها یک هدف دارند: دیدن این نقاشی. حتی برنامه ریزی شده بود که این مطالعه یک اتاق مستقل و ورودی اختصاصی خود داشته باشد. امتیازی که نشان می دهد «مونالیزا» دیگر تنها یکی از آثار موزه نیست، بلکه به خودی خود یک جاذبه گردشگری محسوب می شود.
با این حال، وقتی انتقادی نگاه می کنیم، سؤالات جدی تر می شوند. ابعاد پانل آنقدر بزرگ نیست. تقریبا 77×53 سانتی متر چهره زنی را نشان می دهد که تاج بر سر ندارد و هیچ نشانه ای از قدرت سیاسی و مذهبی در اطراف او دیده نمی شود. او هیچ ابرو و مژه ای ندارد، ظاهرش تا حدودی نامتقارن است و زیبایی اش با استانداردهای کلاسیک فاصله دارد. پس چه چیزی این تصویر را تا این حد متمایز می کند؟
بخشی از پاسخ در مهارت فنی خالق آن نهفته است. بازی نور و سایه، لطافت رنگ ها و تکنیک «سفوماتو» چهره زن را سرزنده و روان جلوه می داد. لبخند او نامشخص است، اما در مرزی نامشخص بین هستی و نیستی. هنگامی که مستقیماً به دهان نگاه می کنید، لبخند رنگ پریده تر به نظر می رسد. اما وقتی نگاه به چشم ها یا گونه ها معطوف می شود، انحنای لب ها زنده می شود. این کیفیت متغیر مستلزم نوعی مشارکت فعال بیننده است. بیننده نه تنها یک تماشاگر بلکه بخشی از تجربه ادراکی اثر می شود.
با این حال نمی توان نقش تاریخ و رسانه را در ایجاد شهرت افسانه ای این تابلو نادیده گرفت. سرقت آن از موزه لوور در سال 1911 تیتر روزنامه های جهان شد. پیشرفت در فناوری چاپ امکان انتشار گسترده تصویر را فراهم کرد و پرتره که قبلاً بیشتر در بین هنرمندان و دانشگاهیان شناخته شده بود، ناگهان به یک موضوع عمومی تبدیل شد. این واقعیت که این تابلو دو سال بود که وجود نداشت و با صدای بلند بازگشته بود، فضایی از رمز و راز و ماجراجویی را به نقاشی اضافه کرد. از آن زمان، “مونالیزا” دیگر فقط یک اثر هنری نبود. یک داستان رسانه ای پشت آن بود.
در سال های بعد، فرهنگ عامه این شهرت را افزایش داد. بازتولید بیشمار، شوخیها و ارجاعات، تصویر را به بخشی از زبان بصری جهان تبدیل کرده است. از این حیث، «مونالیزا» با موقعیتی روبهرو شد که برخی از نامهای معروف معاصر نیز آن را تجربه کردند: شهرتی که شهرت خودش را تقویت کرد. اما این توضیح تمام ماجرا نیست. زیرا اگر شهرت رسانه ای تنها عامل بود، بسیاری از آثار دیگر باید به همان اندازه ماندگار می شدند.
تجربه حضور در مقابل هیئت مدیره تفاوت اساسی ایجاد می کند. در یک جمعیت زیاد، بیشتر بازدیدکنندگان تنها چند ثانیه فرصت دارند تا به پشت شیشه های ضخیم و چند متر دورتر نگاه کنند. نویز، فلاش دوربین و فشار جمعیت اجازه تمرکز نمی دهد. در چنین حالتی، علامت ممکن است چیزی بیش از یک جاذبه گردشگری به نظر نرسد. اما اگر شرایط تماشای بی صدا و از فاصله مناسب فراهم شود، تجربه تغییر می کند.
نگاه کردن به چشمان زن در قاب در خلوت معنای دیگری می یابد. یکی از ویژگی های شناخته شده نقاشی، پدیده ای است که به «اثر مونالیزا» معروف است: احساسی که نگاه بیننده را دنبال می کند. یک جابجایی کوچک زاویه دید را تغییر نمی دهد و توهم حضور را افزایش می دهد. مرز بین تصویر دو بعدی و موجود زنده برای لحظه ای محو می شود.
راز جذابیت ممکن است در این تعامل نهفته باشد. «مونالیزا» پاسخ قطعی ارائه نمی کند. لبخندش روشن و شفاف نیست. نه خوشحال و نه غمگین. این ابهام جای تفسیر را باز می کند. هر بیننده ای می تواند احساسات خود را در این فیلم پیدا کند. در دنیایی که بیشتر تصاویر پیامهای واضح و فوری را منتقل میکنند، این چهره به دلیل سکوت و پیچیدگی خود متمایز است.
نباید فراموش کرد که این نقاشی بخشی از تاریخ رنسانس است. دوره ای که درک انسان محور از هنر به اوج خود رسید. در این پرتره، پسزمینه منظره طبیعی تخیلی دیده میشود که ارتباط ظریفی با چهره در پیشزمینه دارد. انسان و طبیعت در تعادل شاعرانه هستند. این ترکیب به تصویر عمقی فراتر از یک پرتره ساده می دهد.
به هر حال، شاید پاسخ به سوال اول در تجربه شخصی هر فرد نهفته باشد. شاید بعد از دیدن نقاشی باز هم قانع نشده باشیم و فکر کنیم که نقاشی بسیار اغراق آمیز است. اما برای برخی، یک لحظه تماس چشمی کوتاه با زنی که پنج قرن پیش به تصویر کشیده شده است برای ایجاد حس ارتباطی فراتر از زمان کافی است.
“مونالیزا” احتمالا همیشه بین افسانه و واقعیت معلق خواهد بود. بخشی از جذابیت آن به دلیل شهرت جهانی آن است و بخشی دیگر به دلیل کیفیت خود اثر است. کیفیتی که در سکوت و تمرکز خود را نشان می دهد. شاید راز ماندگاری آن دقیقاً در این معضل نهفته باشد: تصویری که هم قربانی موفقیت خودش است و هم از دل همان موفقیت قدرت نفوذ جدیدی به دست می آورد.
از این گذشته، اگر قرار است با این هیئت روبرو شوید، بهتر است تعصبات خود را کنار بگذارید. نه با انتظار معجزه، بلکه با آمادگی برای دیدن آن. گاهی کافی است چند دقیقه دیگر جلوی او بایستید و نگاه را آرام و بدون عجله روی صورتش حرکت دهید. شاید در آن لحظه کوتاه لبخند نامطمئن او معنای جدیدی پیدا کند. معنایی که نه در کتاب ها نوشته می شود و نه در نسخه های بی شماری دیده می شود، بلکه از طریق تجربه مستقیم کشف می شود.






ارسال پاسخ