محمدحسین باقی در دنیای اقتصاد نوشت: پس از مطرح شدن نام پاکستان به عنوان «واسطه» بین ایران و آمریکا، بسیاری این سوال را مطرح کردند که چرا پاکستان انتخاب شد؟ در شرایطی که کشورهایی مانند عمان، قطر، چین، ترکیه، مصر پتانسیل میانجیگری را دارند، چرا با توجه به این همه تلاش و تلاش عمان، قرعه کشی به نفع پاکستان افتاد؟ دلایل مختلفی را می توان در این زمینه مورد بحث قرار داد.
1) همه چیز در 7 مه 2025 (17 مه 1404) شروع شد. زمانی که هند «عملیات سندور» را علیه پاکستان آغاز کرد. در این جنگ که 3 روز به طول انجامید، ارتش پاکستان موفق شد خسارات زیادی به ارتش هند وارد کند. بر اساس برخی گزارش ها ارتش پاکستان موفق شد 5 جنگنده هندی را سرنگون کند. اما داستان به همین جا ختم نشد. ترامپ درخواست میانجیگری کرد و بنابراین دو روایت ظاهر شد. این ترامپ بود که میانجی روایت پاکستان بود و جنگ را متوقف کرد. اما ترامپ هیچ نقشی در روایت هند نداشت. این روایت، تصورات آینده ترامپ از هند و پاکستان را شکل داد.
نارندرا مودی مصرانه تلاش کرد تا ثابت کند رئیس جمهور آمریکا در این میانجیگری نقشی نداشته است. او حتی زمانی که ترامپ با او تماس گرفت بر این امر اصرار داشت. از سوی دیگر، پاکستان با دانستن «رگ خواب» ترامپ، تلاش کرد تمام اختیارات میانجی گری خود را به ترامپ واگذار کند.
به گفته پروفسور عقیل شاه، استاد علوم سیاسی در کالج مک دانیل، ترامپ که مشتاق چاپلوسی بود، رویکرد اسلام آباد را دوست داشت. به قول “سوشانت سینگ” که در دانشگاه ییل مطالعات آسیای جنوبی را تدریس می کند، اینجاست که اسلام آباد از فرصت استفاده کرد و از “قرنطینه دیپلماتیک” که دهلی نو برای خود ایجاد کرده بود، فرار کرد. شهباز شریف (نخست وزیر) و عاصم منیر (فرمانده کل ارتش) بسیار مورد احترام ترامپ قرار گرفتند و به کاخ سفید دعوت شدند.
اگرچه پاکستان به دلیل بحران اقتصادی داخلی، انتخاباتی پر از اما و اگرها و زندانی شدن عمران خان از عدم مشروعیت رنج می برد. با این حال، در حالی که جنگ هند شهرت ارتش، به ویژه عاصم منیر را بازگرداند، او را “بهترین مارشالی که ترامپ فکر می کرد” نیز نامیدند. پس از آن، دولت پاکستان چهره “صلح ساز جهان” را به خود گرفت. سینگ معتقد است که اسلام آباد به “مرکز دیپلماسی منطقه ای” تبدیل شده است.
2) جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بحران اقتصادی پاکستان را عمیق تر کرد. از آنجایی که بیشتر نفت این کشور از کشورهای حوزه خلیج فارس وارد می شود و به دلیل وابستگی مالی کشور به عربستان سعودی، بدون شک بحران تنگه هرمز می تواند شوک های بزرگی را در اقتصاد اسلام آباد ایجاد کند. شوک هرمز نه تنها باعث افزایش قیمت سوخت در این کشور شد و بسیاری از مشاغل را تحت تاثیر قرار داد، بلکه باعث افزایش قیمت مواد غذایی نیز شد. کار به جایی رسیده است که بسیاری از بخشهای اماکن عمومی و خصوصی (حتی مدارس) یا از راه دور یا آنلاین کار میکنند. اعضای کابینه نیز موافقت کردند که از حقوق دو ماهه خود چشم پوشی کنند.
سوم) با توجه به جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران و امضای پیمان دفاعی مشترک عربستان و پاکستان و قرار گرفتن ریاض در زیر چتر اتمی اسلام آباد، در صورت درخواست نظامی عربستان از پاکستان، این کشور باید توان نظامی خود را در اختیار ریاض قرار می داد. اما در اینجا یک نکته مهم وجود دارد. اسلام آباد بین دو سر قیچی «تهران-ریاض» گیر کرده بود. اگر کمک های نظامی عربستان قطع شود، روابط حسن همجواری با ایران دچار بحران می شود.
اگر ایران به کمکش می آمد، توافق دفاعی مشترک با عربستان زیر سوال می رفت. از این رو، پاکستان برای اجتناب از انتخاب بین این دو بازیگر، ترجیح داد با وضعیت جدید منطقه ای که پیدا کرده است، مقابله کند و خود را به عنوان میانجی صلح معرفی کند.
4) به نظر من مهمترین عامل در این میانجیگری این است که پاکستان در محدوده تمدن ایران است. بیایید کمی به عقب برگردیم؛ تا دوره گورکانیان که زبان فارسی زبان رسمی شبه قاره شد. کاخ گورکانیان به یکی از پناهگاه های شعر و ادب و فرهنگ ایران تبدیل شده بود. در آن زمان سبک شعر هند رواج یافت و ایرانیان مهاجر شعر فارسی را در دربار گورکان به اوج شکوفایی رساندند. اگر شبه قاره را امتداد تمدن ایرانی بنامیم شاید اشتباه نباشد.
هنگامی که “پاکستان” قبلی (که بعداً به نام پاکستان شناخته شد) به رهبری محمد علی جناح از هند جدا شد، بنیانگذاران “پاکستان جدید” به دنبال هویت مستقل بودند. به این ترتیب، «قومی ترانه» با تلفیق ترانه سرایی «ابوالاثار حافظ جلندری» با واژه های فارسی-اردو به گونه ای ساخته شد که فارسی زبانان به راحتی آن را درک کنند.
در این شعر میهنی بر «پاک»، «شاد»، «وطن»، «مرکز یقین»، «وطن حسین» و «خانه مراد» تاکید شده است. علاوه بر این، نباید از این نکته غافل شد که برخی از مقامات ارشد پاکستانی ایرانی الاصل هستند، از جمله بی نظیر بوتو (متولد اصفهان) و بیست و سومین نخست وزیر پاکستان، سید یوسف رضا گیلانی (از رهبران اصلی اهل سنت گیلان، ایران و از نوادگان عبدالقادر گیلانی، بنیانگذار حکومت قادریه).
وقتی به تاریخ ایران نگاه می کنیم، می بینیم که برتری یا مؤلفه استراتژیک ایران «قدرت فرهنگی» و همچنین قدرت نظامی آن است. این نیروی فرهنگی در شرق و شمال ایران بیشتر مشهود است: از افغانستان تا شبه قاره. از شمال ارس تا سین کیانگ چین. گرایش اقوام مهاجم به فرهنگ و هویت ایرانی نیز بر اساس همین قدرت فرهنگی بود.
به گفته ادوارد سعید، هر فردی می تواند دو وطن داشته باشد. یک «وطن جغرافیایی» (برای ما ایران با مرزهای کنونی اش) و یک «میهن فرهنگی» (که شامل کشورهای حوزه تمدنی ایران نیز می شود). با تمرکز بر «جناح شرقی» و «جناح شمالی» ایران، می توان تهدید را به فرصت تبدیل کرد و بار دیگر به احیای «فرهنگ ایرانی» در گستره وسیعی پرداخت به امید اینکه این میهن فرهنگی بازدارنده ای در برابر تهدیدها باشد.
به گفته قاضی فردوسی:
دنیایی به ایران آوردند / ایران را از رنج نجات دادند و به زبان آوردند / زبان های ایرانی یاد دادند / ذهن ها را آتش زدند.






ارسال پاسخ