5 فیلم جنگی مبهم که از ابتدا تا انتها شگفت انگیز بودند. از Tigerland تا Breaker Morant

28

فیلم های جنگی به دلایل بسیاری عجیب و نامرتبط به سرعت فراموش می شوند. بعضی ها خیلی بی سر و صدا آزاد می شوند. برخی دیگر تحت الشعاع فیلم هایی قرار می گیرند که پر سر و صداتر، خونین تر، یا به ظاهر مهم تر هستند.

به گزارش روزیاتو، برخی افراد به سمت نسخه ساده و رایج قهرمانی گرایش پیدا نمی کنند و به همین دلیل از بحث در محافل سینمایی دور می مانند. و این واقعاً مایه شرمساری است، زیرا بهترین فیلم های جنگی فراموش شده اغلب عمیق تر و نزدیک تر با احساسات مخاطب ارتباط برقرار می کنند. این دقیقاً همان کاری است که این پنج فیلم انجام می دهند.

5- تمیز کردن نیمه شب (1992)

Midnight Purge یکی از آن فیلم های جنگی است که احساس ترس را از دل سکوت بیرون می کشد. داستان در آخرین زمستان جنگ جهانی دوم می گذرد و فضای اولیه فیلم کاملاً پرتنش است. یک تیم اطلاعاتی کوچک آمریکایی برای بررسی بخشی به ظاهر آرام از جنگل آردن فرستاده می شود، اما آنها متوجه می شوند که گروهی از سربازان آلمانی خسته، ترسیده و آماده تسلیم شدن هستند. این شرایط باید امکان بروز نوعی رفتار مبتنی بر بخشش را ایجاد کند. اما این فیلم نشان می‌دهد که وقتی جنگ به مردم می‌آموزد همیشه افراد دیگر را در درجه اول تهدید ببینند و در درجه دوم مردم را تهدید کنند، این مفهوم بخشش چقدر شکننده می‌شود.

این صمیمیت عجیب و زودگذر بین دو طرف خط نبرد است که این فیلم را ماندگار و ناراحت کننده می کند. مردانی در آستانه فروپاشی از سرما، ترس و نظم های پوچ سیستم هایی که به بقای خود اهمیتی نمی دهند. آمریکایی ها کم کم به این موضوع پی می برند. آلمانی ها هم همینطور. برای لحظه‌ای کوتاه، فیلم طوری حرکت می‌کند که گویی شاید آن لحظه نادر از درک بشر در شرف غلبه بر خشونت است. با این حال، داستان فیلم به طور ناگهانی پیش می‌رود و به شدت ضربه می‌زند. این نشان می دهد که چگونه ترور، سوء تفاهم، غرور و ماشین جنگی می تواند حتی امکان شفقت را از بین ببرد. این فیلم یک مطالعه عالی در مورد جنگ های بزرگ نیست. چیزی غم انگیزتر و ناراحت کننده تر: فیلمی در مورد اینکه چگونه جنگ تکیه بر غرایز انسانی را کشنده می کند.

29

۴- Tigerland (2000)

تایگرلند تأثیر خود را از این واقعیت می گیرد که بیشتر فیلم قبل از اعزام او به ویتنام اتفاق می افتد، اما هنوز هم آسیب های آن جنگ را عمیقاً به همراه دارد. این انتخاب نقطه قوت فیلم است. داستان در یک اردوگاه آموزشی خشونت آمیز در لوئیزیانا در سال 1971 اتفاق می افتد. سربازان جوان آمریکایی در معرض ظلم، تحقیر و فرآیندهایی با هدف تربیت سربازان مطیع قرار گرفتند. حتی اگر خودشان به این جنگ اعتقادی نداشته باشند. این فیلم به جای نشان دادن میدان نبرد به عنوان نقطه شروع تخریب، تخریب را در مرحله آموزش سربازان به تصویر می کشد. جایی که جنگ روح مردم را قبل از رسیدن به جبهه فرسوده می کند. این انتخاب درد دیگری به فیلم اضافه می کند.

سربازی به نام رولاند بوز با بازی کالین فارل مرکز ثقل فیلم است. او سرپیچی، باهوش، کنایه‌آمیز، بی‌پروا و کاملاً غیرقابل کنترل است و فیلم به‌عنوان یک قهرمان ناجی یا یک دردسرساز خودخواه مناسب او نیست. او در برابر نظامی مقاومت می کند که اطاعت را مهمتر از انسانیت می داند، اما این مقاومت گاهی به اطرافیانش آسیب می رساند. این تضاد نیروی محرکه فیلم است. اردوگاه آموزشی مانند یک دیگ بخار است که منفجر می شود. آمیزه ای از ترس، مردانگی، تحقیر، خشونت و اضطراب در زیر نظم بیرونی نهفته است. هر تمرین نظامی مانند تمرینی برای ساکت کردن بشریت است. وقتی سربازان به منطقه جنگی شبیه سازی شده Tigerland می رسند، مرز بین آموزش و ویرانی روانی تقریباً محو می شود. این فیلم یکی از دقیق ترین مطالعاتی است که نشان می دهد نهادهای نظامی برای ایجاد «آمادگی» ابتدا باید «هویت فردی» را از بین ببرند.

30

3- کلاه ایمنی فولادی (1951)

چیزی که فیلم را زنده می کند، اصطکاک تند و غیرقابل پیش بینی انسانی است که در طول روایت جریان دارد. فیلم «کلاه فولادی» از جنگ کره ساموئل فولر تقریباً هیچ یک از جدایی میهن‌پرستانه‌ای که فیلم‌های بد جنگی پشت آن پنهان شده‌اند را ندارد. فیلم با روایت گروهبان زک با بازی جین ایوانز آغاز می شود. یک سرباز آمریکایی پس از قتل عام واحدش در میان اجساد از خواب بیدار می شود. او به جای شجاعت با شانس زنده می ماند و از آنجا فیلم با انرژی خام، خشن و شدیدی که همه چیز را ناپایدار می کند به جلو می رود. این بی ثباتی دقیقاً نکته ی فیلم است.

زک قهرمان بزرگی نیست. او خشن، خشمگین، نژادپرست، بدبین و کاملاً وابسته به غرایز بقا است، او پر از تناقضاتی است که فیلم هیچ تلاشی برای کاهش آنها نمی کند. این تضادها دائماً توسط اطرافیانش آشکار می شود، از جمله یک پسر کره جنوبی که به او چسبیده است و چندین سرباز متفاوت که تلاش می کنند از مکان یک معبد بودایی محافظت کنند. فولر اجازه می‌دهد تا بحث‌های مربوط به نژاد، ایدئولوژی و رفتار نظامی در میان تنش‌های جنگ ظاهر شود. این چیزی است که به فیلم صداقت خطرناکی می بخشد که امروز هم موثر است. فیلم مانند جنگی است که لایه بیرونی انسان را از بین می برد. کلاه فولادی کوتاه، جسورانه و بی احساس، مانند پیامی از خط مقدم از دورانی است که ژانر جنگ هنوز یاد نگرفته بود که خودش را جلا دهد.

31

3- سنگ شکن مورانت (1980)

داستان Breaker Morant در طول جنگ بوئرها اتفاق می افتد و حول محور محاکمه سه سرباز استرالیایی متهم به اعدام زندانیان و قتل یک شاهد می باشد. این فیلم از آن دسته فیلم های جنگی است که خشم خاص و ماندگاری را در مخاطب ایجاد می کند. روی کاغذ، داستان شبیه یک درام قانونی در جنگ است. اما در واقعیت، این فیلم به یک مطالعه خرابکارانه تبدیل می‌شود که چگونه نظام‌های امپراتوری مردان را برای انجام کارهای کثیف استخدام می‌کنند و سپس ناگهان اخلاق را به یاد می‌آورند و زمانی که نیاز به تبرئه سیاسی دارند، این مردان را قربانی می‌کنند. این همان نقطه حساسی است که فیلم به شدت بر آن تاکید دارد. آیا این سربازان بی گناه هستند؟ نه واقعا آیا آنها تنها مسئول این جنایت بودند؟ مطلقا نه.

نقطه قوت فیلم در سفت شدن تدریجی این موضع اخلاقی نهفته است. هری «بریکر» مورانت با بازی ادوارد وودوارد، مردی کاریزماتیک، خشن و باهوش است که به تدریج خود را قربانی شرایط و مردی کاملاً قادر به اعمال خشونت آمیز نشان می دهد. منطق معروف «قانون 303»، اشاره به حذف سیاست غیررسمی از دل خود جنایات رسمی و درک تدریجی این موضوع که نتیجه محاکمه برای آبروی امپراتوری مهمتر از عدالت است، همگی به فیلم قدرت مسموم می بخشد. در ابتدا، بیننده انتظار تصمیم دادگاه را دارد، اما در نهایت با وحشت بزرگتری مواجه می شود: چگونه جنگ جنایت را عادی می کند و سپس مسئولیت را بر دوش مردانی می گذارد که بی ارزش ترین شده اند. Breaker Morant یک فیلم کنترل‌شده، دقیق و بی‌رحمانه است که ریاکاری شرکت‌ها را افشا می‌کند.

32

۱- ارتش سایه ها (۱۹۶۹)

چیزی که این فیلم را فراموش نشدنی می کند درک عمیق آن از مقاومت به عنوان شیوه ای از زندگی مبتنی بر پنهان کاری، سازش و انتظار دائمی از دست دادن است. Army of Shadows اثری فوق‌العاده است که تماشاگر را غرق در نمایش‌گویی کامل نمی‌کند. مثل زمستان اخلاقی بر سینه ما می نشیند و هر لحظه سنگین تر می شود.

فیلم ژان پیر ملویل یک گروه مقاومت فرانسوی را در طول اشغال نازی ها دنبال می کند و تقریباً همه چیز در فیلم از روایت های رمانتیک داستان های مقاومت اجتناب می کند. شجاعت وجود دارد، بله، شجاعت واقعی. اما این یک تصویر خالی است. کار مقاومتی به تنهایی طاقت فرسا، مملو از ناامنی و از نظر عاطفی است. مردم در حال ناپدید شدن هستند. دایره اعتماد در حال تنگ تر شدن است. بقا به خودی خود مانند یک تصادف به نظر می رسد. فیلیپ ژربیر با بازی لینو ونتورا، داستان را با حالتی آهسته، فرسوده و کنترل شده روایت می کند. موجودی که نشان می دهد روح بهای تصمیمات را قبل از بدن می پردازد. صحنه‌ها باقی می‌مانند، نه به این دلیل که ملویل به دنبال احساسات بود، بلکه به این دلیل که سخت از آن اجتناب کرد. یک اعدام بی صدا با دست. جلسه ای که با آگاهی از اینکه امنیت وجود ندارد سنگین شد. پایانی که سرنوشت با آرامشی سرد و اجتناب ناپذیر بسته می شود. عظمت فیلم از تقلیل قهرمانی به اصل آن ناشی می شود: ماموریت تحت فشار غیرممکن. Army of Shadows یکی از بهترین فیلم‌های جنگی تاریخ است، زیرا می‌داند که شجاعت واقعی اغلب بی‌احساس، خسته، ترسیده و عمیقاً تنها است.