آخرین فیلم اصغر فرهادی برای اولین بار در جشنواره کن/گاردین به نمایش درآمد: یک متادرام جذاب اما طولانی

آخرین فیلم اصغر فرهادی برای اولین بار در جشنواره کن/گاردین به نمایش درآمد: یک متادرام جذاب اما طولانی

به گزارش خبرگزاری انتخابتو، برنا نوشت: اصغر فرهادی فیلمساز ایرانی با این متادرام فوق‌العاده درجه متوسط ​​«داستان‌های موازی» بار دیگر به فرانسه بازمی‌گردد که کاترین دونو در آن نقشی کوتاه نیز دارد.

اصغر فرهادی نامی است که همواره در سبک فیلمسازی خود تأثیرات اروپایی قوی داشته است، به ویژه از میکل آنجلو آنتونیونی و میشائیل هانکه.

در واقع او تاکنون دو فیلم در اروپا فیلمبرداری کرده است. «گذشته» در فرانسه و «همه می دانند» در اسپانیا.

حالا او با این متادرام سرگرم‌کننده و میان‌جا درباره خیانت و رابطه فرضی بین فضول و خلاقیت، بار دیگر به فرانسه و زبان فرانسوی باز می‌گردد. آیا نویسندگان به شخصیت هایی که خلق می کنند نگاه می کنند؟

این فیلم گزیده یا تغییر تمی از فیلم کوتاه کریستوف کیشلوفسکی درباره عشق است. این یک لمس از پنجره عقبی آلفرد هیچکاک است که به سختی شبکه ای پیچیده و خودارجاعی مانند تار عنکبوت را می بافد.

نتیجه یک کار خوب و دقیق است، اگرچه ممکن است کمی مبهم به نظر برسد.

ایزابل هوپر در نقش سیلوی ظاهر می شود. او نویسنده ای بدبین و بی روح است که در آپارتمان به هم ریخته اش در پاریس به تنهایی زندگی می کند و با ماشین تحریر برقی Olivetti خود رمان هایی می نویسد که دیگر هیچکس نمی خواهد بخواند. اینجا هیچ لپ تاپ مدرنی وجود ندارد.

آخرین کار او با الهام از جاسوسی از ساکنان آپارتمان روبروی خیابان از طریق تلسکوپ است. نیکولا (وینسنت قلعه)، که در اینجا یک استودیوی تولید جلوه های صوتی را با نیتا (ویرجینی افیرا) و تئو (پیر نینت) اداره می کند. نیکولا پشت میز میکس دیجیتال می نشیند و در حالی که فیلم بی صدا جلوی آنها پخش می شود، نیتا و تئو صداهای ساده ای مانند صدای پا یا خش خش بوته ها را بازسازی می کنند.

سیلوی همچنین یک داستان زندگی‌نامه‌ای درباره این واقعیت (یا فانتزی) می‌سازد که پدرش از معشوقه مادرش که در همسایگی آپارتمانی که نیکولا و دوستانش در آن زندگی می‌کردند، جاسوسی می‌کرد، از طریق همان تلسکوپ.

سیلوی تصور می کند که عاشق همان پیرمردی است که در آنجا مرده و آپارتمان را خالی گذاشته است. اکنون منطقه ای برای نفوذ مخفی کسانی است که می خواهند از آن برای جاسوسی استفاده کنند.

نیکولا تحت تأثیر صمیمیت بین تئو و نیتا قرار گرفته و به نظر می رسد کار آنها را خیلی سریع درک می کند، که برای یک تایپیست سنتی چندان آسان نیست. برای آنها داستانی پرتنش از روابط مخفیانه و جنایت سه نفره (à trois) را روایت می کند و طبیعتاً این درام موازی را در پرده بزرگ نیز می بینیم.

با این حال، مدیر برنامه تحت تأثیر فیلم کوتاه کاترین دونو قرار نگرفته و آن را با کار ژرژ سیمنون مقایسه می کند و سیلوی را خشمگین می کند. (به عنوان حاشیه، سیمنون ممکن است به اصغر فرهادی گفته باشد که فیلمش نیازی به دو ساعت و بیست دقیقه نیست.)

اما سرنوشت زندگی سیلوی را تغییر می‌دهد و به نوشته‌های او معنا و اهمیت تکان‌دهنده‌ای می‌دهد. برادرزاده نگران او (India Hare) شخصی را برای تمیز کردن آپارتمان استخدام می کند: آدام (آدام بسا) شرور سابق که می خواهد زندگی سالمی را شروع کند، با برداشتن کیفش توجه جیب بری را در مترو جلب می کند.

خیلی زود آدم به طرز خطرناکی شیفته رمان جدید سیلوی و افرادی می شود که ناآگاهانه از آن الهام گرفته اند. او موفق می شود دست نوشته را به نیتا نشان دهد و به این ترتیب خیال و داستان به زندگی مهلکی می رسد.

این فیلم زمان زیادی می برد تا به اوج دراماتیک و جذاب خود برسد و شاید این تاخیر به دلیل تلاش اصغر فرهادی برای رسیدن به چیزی فراتر از هیجان صرف بر اساس ایده های جنایی به سبک ژرژ سیمنون باشد. اما کار همچنان قانع کننده است و نمایشنامه ها به طور قانع کننده ای انجام شده اند. و این جلوه های صوتی نیز قابل تامل هستند. صداهای مصنوعی لازم برای ایجاد واقعیت.

59243

گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین