روایت اصغر فرهادی از بازگشتش به ایران

روایت اصغر فرهادی از بازگشتش به ایران

اصغر فرهادی کارگردان برنده دو جایزه اسکار و خالق «جدایی نادر از سیمین»، «فروشنده» و «قهرمان» برای پنجمین بار به جشنواره کن بازگشت. او این بار با درام فرانسوی «قصه های موازی» که پس از خروج از ایران در سال 2022 در خارج از کشور فیلمبرداری کرده ظاهر می شود.

او در مصاحبه ای در جشنواره کن دلایل بازگشت خود به ایران را اینگونه توضیح داد: “مادرت به نظر بیمار است. اگر مادرت مریض باشد، کار زیادی نمی توانی انجام دهی. می توانی کنارش بنشینی و دستش را بگیری. نمی توانی او را تنها بگذاری. اینجا سرزمین من است، فرهنگ من است، زبان من است. من اینجا بزرگ شده ام.”

متن گفتگوی فرهادی با خبرنگار ورایتی، نیک ویوارلی به شرح زیر است:

از ریشه های «داستان های موازی» بگویید.

همه چیز از پنج سال پیش شروع شد، زمانی که شرکت آمریکایی «محتوای ناشناس» از طریق نماینده آمریکایی ام به من پیشنهاد داد که هر 10 قسمت از سریال «ده فرمان» کیشلوفسکی را به سریال تبدیل کنم. من زیاد به سریال علاقه نداشتم و هنوز هم نیستم. به همین دلیل این پیشنهاد را جدی نگرفتم. اما آنها گفتند: “چرا با کریستوف پیسوویچ صحبت نمی کنی؟ او نویسنده کیشلوفسکی بود، متأسفانه اخیرا فوت کرده است و ما این گفتگو را به صورت مجازی انجام دادیم. من در ایران هستم، او در لهستان است. ما شروع به صحبت کردیم و او گفت: “خب، اگر نمی خواهید این را به یک سریال تلویزیونی تبدیل کنید، چرا از آن به عنوان اپیزود تلویزیونی استفاده نمی کنید و از آن به عنوان یک سریال تلویزیونی استفاده نمی کنید؟” شاید جالب تر باشد: «کدام قسمت را بیشتر تحت تأثیر قرار بدهم، سپس با برادرم سعید در مورد این موضوع صحبت کردم.

صدا به وضوح یکی از جنبه های بسیار مهم این فیلم است. برای تماشاگران سینما در آمریکا، این موضوع یادآور فیلم گفتگوی فرانسیس فورد کاپولا است. آیا این فیلم را در نظر داشتید؟

نه، حداقل نه آگاهانه. من همیشه یک وسواس شخصی نسبت به صدا داشتم. من واقعاً سعی نکردم بفهمم چرا و چگونه. اما وقتی به گذشته نگاه می کنم، می بینم که حتی در دوران دانشجویی، پایان نامه ای که در دانشگاه نوشتم درباره سکوت در آثار هارولد پینتر بود. بنابراین من همیشه مجذوب صدا و قدرت صدا بوده ام و فکر می کنم درام در صدا بسیار بیشتر از تصاویر بصری است. این همیشه درک من بوده است. من در واقع فکر می کنم دو دسته از مردم وجود دارد. اگر به قطار فکر می کنید، عده ای قطاری را می بینند که در حال عبور است. بعضی ها چشمانشان را می بندند و صدای قطار را می شنوند. برای من، شاید صدا فضای بیشتری را برای تخیل باز کند. به همین دلیل به صدا بیشتر علاقه دارم.

شما با برجسته ترین استعدادهای فرانسوی کار کرده اید: ایزابل هوپر، ونسان کسل، کاترین دونو. اما من می خواهم در مورد آدام بسا با شما صحبت کنم زیرا او یک بازیگر آینده دار است. علاوه بر این، شخصیت او به عنوان نوعی تضاد اجتماعی با دیگر شخصیت های فیلم عمل می کند.

اول از همه باید بگویم که من در واقع از ابتدا قصد نداشتم یک گروه پنج ستاره داشته باشم. بعد از اینکه قرار شد فیلم در فرانسه فیلمبرداری شود، به فرانسه آمدم و شروع به کار کردم. از قبل برای برخی نقش ها بازیگرانی را در نظر داشتم. من شروع به تماشای آخرین فیلم های فرانسوی کردم تا ببینم چه کسی را می توانم برای بقیه انتخاب کنم. اما بعد شروع کردم به صحبت با تهیه کننده ام و اولین نفری که با او امتحان کردیم تقریباً بلافاصله موافقت کرد. خوشبختانه ما این گروه پرافتخار را پیدا کردیم. خیلی سریع و آسان بود. و کار کردن با همه آنها واقعاً یک افتخار بود. در مورد آدام، درست است که شخصیت او برای من بسیار مهم است. می‌دانستم چیزی که در مورد او جالب است این است که مردی کم حرف است. او خیلی کم صحبت می کند. مرموز است. من خیلی تنها بودم و تنها چیزی که می دانستم این بود که می خواستم او بیاید جلو. نه لزوما یک غریبه، بلکه فردی با پیشینه ای واقعا متفاوت.

از نظر خارجی بودن در فرانسه و ساختن فیلمی که به زبان شما نیست، اطلاع من این است که مترجم همیشگی شما، معصومه لاهیجی که این مصاحبه را ترجمه کرده، در این فیلم با شما همکاری داشته است. من کنجکاو هستم، در مورد این همکاری بیشتر بگویید.

همکاری با معصومه سال ها پیش آغاز شد. در ابتدا فیلم ها را زیرنویس می کرد. با این حال، زمانی که او بعداً شروع به کار در خارج از کشور کرد، همکاری عمیق‌تر شد. این سومین فیلمی است که با هم کار کرده ایم. ممکن است مردم فکر کنند که این فقط در مورد ترجمه است. نوشتن فیلمنامه و سپس ترجمه آن به زبان دیگر. اما خیلی بیشتر از این در آن وجود دارد. این یک فرآیند بسیار ظریف و زمان‌بر است، زیرا باید مطمئن شوم که تمام ظرافت‌های متن، تمام قسمت‌های ناگفته، به‌ویژه دیالوگ، دقیقاً همان‌طوری باشد که من می‌خواهم. من به دنبال چه هستم؟ جنبه های فرهنگی وجود دارد که باید مطمئن شوم درست هستند. و می تواند این اطلاعات را به من بدهد.

شما اخیراً به ایران بازگشته اید. سوال من این است؛ به عنوان یک هنرمند، ذهن شما به ایران است؟

همونطور که گفتی مثل داشتن یک مادر بیمار است. اگر مادرتان بیمار است، کار زیادی نمی توانید انجام دهید. تنها کاری که می توانید انجام دهید این است که کنار او بنشینید و دستش را بگیرید. شما نمی توانید او را تنها بگذارید. این سرزمین من است. این فرهنگ من است. زبان من است همان جا بزرگ شدم. بنابراین من احساس می کنم که من در آنجا ریشه دارم. به محض اینکه بتوانم بروم و کار کنم، خواهم رفت. اما وقتی کارم تمام شد، می خواهم به خانه بروم. پس از اتمام مراحل پس از تولید این فیلم، ساعت 13:00 به پایان رسید. آن روز و ساعت 5 بعد از ظهر در فرودگاه منتظر پرواز خانه ام بودم.

59243

گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین