سینمای ایران در بیست سال اخیر هرگز به این حقیر، ضعیف و خالی از نبوغ نبوده است. او چندان علاقه ای به «سرمایه» نداشت و نمی خواست با دستکاری آرا و تغییر دیدگاه روزنامه نگاران، رسانه ها و اکثر فعالان شبکه های اجتماعی توجه ها را به خود جلب کند. نتیجه این وضعیت غم انگیز تولید انبوه فیلم ها و سریال های بی خاصیت است که گروهی با جدیت سعی می کنند آن ها را به نمونه های موفق، پرمخاطب و مد روز تبدیل کنند و پول رد و بدل شده در این روند گاه می تواند برای ساخت فیلمی مستقل در حال مرگ سرمایه گذاری کند که به خاطره، یادگار سینمای ایران تبدیل شده است.
برای کسانی که قبل از این دوره را به یاد نمی آورند، بدیهی است که لذت کشف یک فیلم نامشخص است یا نمی فهمند مخاطب چند بار برای دیدن یک فیلم به سینما می رود. در دهه های 60 و 70 می شد آمار فروش سینماها را جدی گرفت، به عنوان مرجع در نظر گرفت و در تحلیل تمایل مخاطب تحلیل کرد. احتمالا این دسته از تازه واردها یادشان نمی آید که فیلم های «زیر پوست شهر»، «آژانس شیشه ای»، «بازیگر» یا «همسر» را فروخته اند و این افراد برای تماشای فیلم های اجتماعی بلیت خریده اند و نمی خواهند در هیچ جای این سینما ضبط شود. سینما و بازیگری از نظر سرگرمی به این شکل سقوط کرده و به نظر می رسد نمی توانند بلافاصله از این قعر خارج شوند.
این روزها دو سریال از شبکه تلویزیونی خانگی پخش شد که هر چند شاهکار و فاخر و جذاب هستند. چه خوب که ابراهیم ایرج زاد و بهنام بهزادی فرصت بازی در این سریال را پیدا کردند. «گل سنگ» و «بیست و یک» با روایت های جنایی خود سعی می کنند داستان نویسی جذاب و مرموز باشند. لذت در همه جزئیات، از بازیگران گرفته تا طراحی صحنه و لباس احساس می شود و هر دو کارگردان سعی دارند با دور شدن از الگوهای رایج سینمای امروز، خود را محک بزنند. ایرج زاد در «گل سنگ» با بهره گیری هوشمندانه و با اعتدال از مهتاب کرامتی و علیرضا صنیع فر، بستری را فراهم کرد تا الناز ملک چند قدم بلند در عرصه بازیگری حرفه ای بردارد و زمینه درخشش جوان و مستعد فاطمه مسعودی فر را فراهم کند. مهدی حسینیا هم در «گل سنگ» متفاوت و باشکوه است. «گل سنگ» با همه شایستگی هایش، نسخه ای از بازیگری را ارائه می دهد که نه خودنمایی می کند و نه فریاد می زند. با کیفیت و واقعی است، اما جنبه های سینمایی و جذابی هم دارد.
در «بیست و یک» با چهره دیگری از حسینیه روبه رو هستیم که بازی کنترل شده و درونی «گل سنگ» را دارد اما چندان شبیه او نیست. او با این نقش نشان می دهد که سطح بازیگری اش در سطح بالایی قرار دارد اما ستاره این سریال سعید آقاخانی است، بازیگری که همیشه سعی می کند از نقش کمدین و بازیگر کمدی های تلویزیون فاصله بگیرد. نباید فراموش کرد که او به عنوان یک چهره تلویزیونی سال ها زیر سایه رضا عطاران و مهران مدیری ماند و در سریال ها جدی گرفته نشد. آقاخانی از اواسط دهه نود نشان داد که بازیگر است و با انتخاب نقش های جدی در فیلم های مختلف سینمای ایران می تواند قدرت بازیگری خود را نشان دهد. حضور او در «خداحافظی طولانی» در «اروند» چشمگیر و قابل قبول است، او در «آباجان» و «کامیون» به خوبی بازی می کند و در «بنفشه آفریقایی» همبازی شش دانگ مقابل فاطمه معتمدآریا بازیگر بزرگ و پرانرژی است. حالا در «بیست و یک» ورود سعید آقاخانی به داستان حال و هوای خاصی به سریال می دهد. به عنوان یک پلیس فیلمباز که به قوانین و چارچوبهای معمول حرفهاش، لحن آگاهانه و سادگی اجرا آقاخانی اهمیتی نمیدهد، استفاده صحیح از صدا (صحنههای بازجویی را به خاطر بسپارید) از او بازیگری دوستداشتنی، تمام عیار و جلب توجه و برانگیختن همدردی تماشاگران ساخته است. تلاشی که او بیش از یک دهه برای اثبات خود به عنوان یک بازیگر جدی انجام داده است قابل تحسین است.
اکنون می توان کیفیت و تنوع نقش های او را با نقش های هم دوره اش از جمله مهران مدیری مقایسه کرد و بر این باور بود که تداوم مناسب و رعایت موازین یک بازیگر را حفظ می کند.
«بیست و یک» نیز مانند «گل سنگ» با نمایش هایی که محصول انتخاب و کارگردانی درست کارگردان است جلب توجه می کند. شادی مختاری که او را از سریال برادران محمودی به یاد داریم، به طرز ماهرانه ای کاراکتر پیچیده ای را به تصویر کشید و تلاشش برای ساختن یک فم فاتال به نتیجه رسید. اهمیت حضور و بازی او در این است که اگر شرور داستان مصنوعی و باورنکردنی شکست می خورد، «بیست و یک» گم می شد و تبدیل به یک کمدی ناخواسته می شد.
در عرصهای که امروزه سینما و تولید انبوه، فقدان سرمایه و خرد، تلاشی گسترده برای دور شدن از بهبود کیفیت در روایت و ساختار حاکم است، «گل سنگ» و «بیست و یک» تلاشی قابل احترام برای به تصویر کشیدن زندگی، دردها و پیچیدگیهای آن است.
5959
گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین






ارسال پاسخ