آینده استیو هندریکس، رئیس دفتر واشنگتن پست در لندن
بر اساس گزارش واشنگتن پست، همزمان با اجرای محاصره دریایی آمریکا در روز دوشنبه، شاهد افزایش قیمت نفت به بالای 100 دلار در هر بشکه بودیم. اکنون نه تنها دو طرف اصلی بحران، بلکه پایتختهای مضطرب در سراسر جهان با پرسشهای بیپاسخ بسیاری روبرو هستند. پرسش هایی که هر کدام می توانند مسیر تحولات آینده را به طور اساسی تغییر دهند. آیا با فرا رسیدن 22 فروردین و پایان آتش بس، آسمان منطقه دوباره صحنه بمباران می شود؟ دامنه و ماهیت عملیات نیروی دریایی ایالات متحده در تنگه هرمز دقیقاً چگونه تعریف می شود؟ و مهمتر از همه، آیا هنوز راه قابل قبولی برای دستیابی به توافق بر سر برنامه هسته ای ایران وجود دارد؟
نفت در آستانه یک شوک جدید است. تنگه هرمز دوباره در مرکز تنش قرار گرفته است
بازارهای مالی هنوز از هرگونه احساس قطعیت فاصله دارند. قیمت قراردادهای آتی نفت به طرز محسوسی افزایش یافت و از مرز 103 دلار در هر بشکه فراتر رفت. این افزایش واکنش مستقیم به اظهارات دونالد ترامپ برای جلوگیری از عبور کشتی های جنگی آمریکایی از تنگه هرمز بود. با این حال، دامنه واقعی این اقدام و درجه سختی نیروی دریایی ایالات متحده در اعمال کنترل بر این انتقال استراتژیک هنوز در هاله ای از ابهام است.
دونالد ترامپ در پیامی که روز یکشنبه در شبکه اجتماعی Truth Social منتشر شد، اعلام کرد که تحریمهای جامعی علیه «تمامی کشتیهایی که قصد ورود یا خروج از تنگه هرمز را دارند» اعمال خواهد شد. اما در مقابل، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) تصویر محدودتری از این طرح ارائه کرد. این سازمان نظامی اعلام کرد از ساعت 10 روز دوشنبه اجرای طرح توقف کلیه ترددها به بنادر ایران و خروج از آن را آغاز می کند.
مقامات پاکستانی تاکید می کنند که روند مذاکرات حتی پس از خروج ناگهانی هیئت های دیپلماتیک دو کشور در روز یکشنبه اسلام آباد متوقف نخواهد شد. به گفته میانجیها، پیش از شکست مذاکرات، طی 21 ساعت مذاکرات فشرده به رهبری معاون رئیسجمهور آمریکا و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، پیشرفتهایی در بسیاری از زمینههای کلیدی حاصل شد. در همین حال ملیحه لودهی از چهره های شاخص دیپلماسی پاکستان نیز با تاکید بر این مطلب گفت: فکر نمی کنم کانال های ارتباطی در پشت صحنه قطع شود، فکر می کنم این روند ادامه داشته باشد و به من گفته شد که این مسیر قطع نمی شود. اما سرنوشت این کانال های غیررسمی است که در هاله ای از ابهام قرار دارد و رهبران واشنگتن و تهران بار دیگر به سرعت به مواضع حداکثری خود باز می گردند.
اسرائیل در حالت تعلیق است. سناریوهای بازگشت جنگ روی میز تل آویو
دونالد ترامپ روز یکشنبه در گفت و گو با خبرنگاران با لحنی تند گفت: فکر می کنم ایران در وضعیت بسیار بدی قرار دارد؛ او کاملاً ناامید شده است. ایران هرگز به سلاح هسته ای دست پیدا نخواهد کرد. واکنش “دزدی دریایی”، بنادر خلیج فارس را مورد تهدید قرار داد.
رهبران اسرائیل که ظاهراً از آتش بس و روند مذاکرات مورد حمایت دونالد ترامپ حمایت می کنند، در محافل خصوصی نسبت به آن ابراز تردید و نارضایتی کرده اند و اکنون به سرعت از شکست مذاکرات برای تقویت موضع نظامی خود استفاده می کنند.
در همین راستا، ایال ضمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل به نیروهای نظامی دستور داد تا برای احتمال وقوع مجدد درگیری در جبهه ایران هوشیار و آماده باشند. همزمان، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل روز یکشنبه با مقامات امنیتی در تل آویو درباره سناریوهای احتمالی برای از سرگیری جنگ در ایران مشورت کرد. به گفته یک منبع آگاه، این کار در چارچوب تحقیق درباره «تحولات قریب الوقوع» انجام شده است. این منبع تاکید کرد: اسرائیل باید برای هر سناریویی آماده باشد.
مليحه لوضي اظهار داشت كه ديپلمات هاي پاكستاني از ابتدا نگراني جدي داشتند كه محاصره دريايي مي تواند آتش بس شکننده فعلي را به طور كامل از بين ببرد. به گفته وی، اگرچه دونالد ترامپ از محاصره به عنوان ابزاری برای کشاندن ایران به میز مذاکره استفاده کرد، اما در عمل چنین اقدامی می تواند پیامدهای معکوس و بسیار خطرناک تری داشته باشد. لودهی در این خصوص هشدار داد: این وضعیت درگیری را به خطرناک ترین مرحله خود می برد، زیرا مستقیم و از نزدیک اتفاق خواهد افتاد، ایرانی ها صرفاً به خاطر محاصره پای میز مذاکره نخواهند رفت، پاسخ نظامی خواهند داد، خودشان این را گفتند.
کارشناسان نظامی هشدار میدهند که محاصره دریایی برنامهریزیشده آمریکا، اگرچه از نظر تئوری در اختیار واشنگتن به دلیل استقرار متراکم نیروهای این کشور در اطراف خلیج فارس است، اما در عمل ممکن است با مشکلات عملیاتی و خطرات جدی مواجه شود. به گفته این تحلیلگران، جغرافیای محدود تنگه هرمز، ناوهای جنگی آمریکایی را مجبور می کند از یک گذرگاه بسیار باریک عبور کنند. شرایطی است که تهدیداتی مانند مین های دریایی و موشک های ساحلی و همچنین استفاده از پهپادهای ارزان قیمت می تواند برتری فنی و نظامی آمریکا را به میزان قابل توجهی کاهش دهد.
در این زمینه، تحلیلگران به یک تجربه تاریخی نیز اشاره می کنند: در سال 2000، زمانی که القاعده به ناوشکن یو اس اس کول در آب های نزدیک یمن حمله کرد، یک قایق مملو از مواد منفجره با کشتی برخورد کرد و باعث ایجاد شکاف 40 متری در بدنه کشتی و کشته شدن 17 ملوان آمریکایی شد.
منطق پشت محاصره، هرچند ساده، بر یک فرض مهم استوار است: توقف صادرات نفت ایران به معنای قطع جریان ارز خارجی است. همان منبعی که به گفته تحلیلگران، رکن اصلی بقای «اقتصاد جنگی» این کشور است. تلاش ایران برای تحت فشار قرار دادن این گذار استراتژیک به جای اینکه اقتصاد داخلی خود را مختل کند، به اقتصاد جهانی آسیب رسانده است. زیرا در همین مدت حجم قابل توجهی از نفتکش های ایرانی توانستند از تنگه هرمز عبور کنند.
سیدارت کوشال، کارشناس ارشد قدرت دریایی در اندیشکده نظامی موسسه رویال خدمات متحد، توضیح داد که یکی از فرضیات اولیه ایالات متحده قبل از ورود به این مرحله از درگیری این بود که ایران با بستن تنگه هرمز در واقع ضربه سنگینی به اقتصاد خود وارد خواهد کرد. زیرا بخش قابل توجهی از صادرات هیدروکربن این کشور از این مسیر انجام می شود. وی با تاکید بر اینکه این سناریو در عمل رخ نداده است، میگوید: «برعکس، ایران در واقع نفت بیشتری نسبت به قبل از جنگ صادر کرده است؛ بخشی از دلیل این امر این است که نفت ایران اکنون یکی از معدود محمولههایی است که با اطمینان نسبی از این گذرگاه عبور میکند.» به گفته این تحلیلگر، در چنین شرایطی، استراتژی جدید آمریکا بیشتر بر جلوگیری از برقراری کنترل حیاتی ایران بر این مسیر متمرکز است.
محاصره یا محاصره؛ دوگانگی پرهزینه در استراتژی واشنگتن علیه ایران
با این حال، پیامدهای اقتصادی این استراتژی می تواند دوگانه و حتی متناقض باشد. بر اساس برآوردها، در حال حاضر حدود 7 میلیون بشکه نفت خام و تقریباً 4 میلیون بشکه فرآورده های پالایش شده در خلیج فارس گیر کرده یا متوقف شده است. این وضعیتی است که در آن انسداد بیشتر جریان نفت ایران به عاملی بالقوه برای افزایش مجدد قیمت های جهانی تبدیل می شود.
از سوی دیگر، تنگه هرمز نه تنها یک مسیر انرژی، بلکه یکی از تنگناهای حیاتی در زنجیره تامین جهانی است. گذرگاهی است که در حمل و نقل کالاهایی مانند آلومینیوم، هلیوم و کودهای شیمیایی و همچنین نفت نقش بسزایی دارد.
در واشنگتن، محاصره توسط برخی از تحلیلگران به عنوان آخرین تلاش دونالد ترامپ برای خنثی کردن نفوذ ایران در این مسیر دریایی تلقی می شود. اما جایگاه عمومی او در هفته های اخیر نوسانات قابل توجهی داشته است. از اظهارات «بی اهمیت بودن تنگه هرمز» گرفته تا تهدید «نابودی کامل تمدن ایران» در صورت قطع مداوم تردد دریایی و در نهایت تصمیم به اعمال نوعی محاصره این گذرگاه. از سوی دیگر، تهران هشدار داد که نسبت به هرگونه اقدام محدودکننده واکنش تندی نشان خواهد داد. ستاد مرکزی نیروهای مسلح با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد: در صورت تهدید بنادر ایران هیچ بندری در منطقه امن نخواهد بود.
برخی کارشناسان بر این باورند که محاصره دریایی ایالات متحده می تواند در مقایسه با گزینه های پرهزینه تر مانند استقرار نیروی زمینی، ابزار موثرتر و کم خطرتر در تغییر محاسبات تهران باشد. این ابزاری است که هدف آن اشغال مستقیم زیرساخت ها نیست، بلکه ایجاد اختلال در جریان صادرات نفت و در نتیجه فشار اقتصادی بر ایران و متحدان وابسته به انرژی آن است.
دنیس راس دیپلمات باتجربه آمریکایی در بیانیه خود در شبکه های اجتماعی تاکید کرد: محاصره همیشه منطقی تر از تصرف جزیره خارگ بوده است. آنچه مانع درآمد ایران می شود صادرات است؛ در این میان تلاش ایران برای بستن تنگه عملاً علیه خودش است. ایران ممکن است به تاسیسات نفتی در خلیج فارس حمله کند، اما چنین فشاری بر چین برای نفوذ بیشتر بر چین ایجاد می کند.
از توافق 2015 تا فشار حداکثری؛ چرخه مکرر رویارویی و مذاکره
تاکنون هیچ یک از طرف های درگیر هیچ نشانه ای از عقب نشینی از مواضع اصلی خود نشان نداده اند. به ویژه در مورد موضوعی که همچنان هسته اصلی بحران را تشکیل می دهد: ارزیابی های متناقض از ماهیت برنامه هسته ای ایران. در حالی که تهران مدعی است که فعالیتهای هستهای و تحقیقاتیاش صرفاً برای اهداف غیرنظامی و مشروع است، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو آن را تلاشی ساختاریافته برای دستیابی به قابلیت تسلیحات هستهای میدانند.
دونالد ترامپ در پیام روز یکشنبه خود گفت: «دیدار به خوبی پیش رفت، توافق بر سر بیشتر موضوعات حاصل شد، اما تنها چیزی که واقعاً اهمیت داشت، موضوع هستهای بود». در سطحی وسیع تر، برخی تحلیلگران این دوره را با دوره مشابهی در سیاست خارجی آمریکا مقایسه می کنند. زمانی که باراک اوباما در سال 2013 روند مذاکرات طولانی را با حسن روحانی آغاز کرد، در نهایت به توافق هسته ای 2015 منجر شد. قراردادی که بعدها در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ لغو شد. اکنون، در یک چرخش گویا، خود ترامپ در موقعیتی قرار دارد که ناگزیر تلاش می کند تا آرمانی را که قبلاً از مسیر دیپلماسی کنار گذاشته بود، خنثی کند. این دلیلی است که به نظر می رسد در برابر ترکیب فشار نظامی و تحریم های اقتصادی مقاوم بوده است.
با خروج دونالد ترامپ از توافق هسته ای، او عملاً خود را با دیدگاه بنیامین نتانیاهو هماهنگ کرده است. دیدگاهی مبتنی بر این فرض که توافق قبلی به ایران اجازه میدهد مخفیانه به سمت دستیابی به قابلیت تسلیحات هستهای حرکت کند. پس از این تصمیم، دولت ترامپ سیاست موسوم به «فشار حداکثری» را اتخاذ کرد. مجموعه ای از تحریم های شدید اقتصادی با هدف مجبور کردن تهران به توقف کامل برنامه غنی سازی اورانیوم.
سپس، در سال 2025، ایالات متحده و اسرائیل عملیات نظامی انجام دادند که به گفته منابع مختلف، به تأسیسات هسته ای ایران که عمیقاً مدفون شده بود، آسیب جدی وارد کرد. طرفداران مسیر دیپلماتیک استدلال می کنند که چنین حملاتی می تواند انگیزه تهران را برای دستیابی به تسلیحات هسته ای به جای اینکه مانع برنامه هسته ای اش شود، تقویت کند.
در مقابل، حامیان توافق 2015 خاطرنشان میکنند که برنامه هستهای ایران پیش از خروج ترامپ و جایگزینی دیپلماسی با درگیری، عمدتاً تحت پوشش آن توافق و تحت نظارت دقیق بینالمللی قرار داشت.
راب مالی، یکی از مذاکره کنندگان اصلی توافق هسته ای 2015 ایران، در تحلیلی صریح تاکید کرد: به ندرت شاهد اجرای سناریوهای تاریخی متضاد در زمان واقعی هستیم که به شما امکان می دهد روش های مختلف مقابله با یک مشکل، به ویژه موضوعی پیچیده مانند برنامه هسته ای ایران را با هم مقایسه کنید. وی با بیان اینکه هر سه روش مالی، دیپلماسی، تحریم اقتصادی و گزینه نظامی در مقاطع مختلف مورد استفاده قرار گرفت، اما نتیجه این تجربه به نظر وی قابل توجه بود، ادامه می دهد: بحث اینکه کدام یک از این سه رویکرد موفق تر بود، مشکل است، اما به نظر من تنها رویکردی که توانست اثر ماندگاری ایجاد کند، دیپلماسی بود.






ارسال پاسخ