آینده مارک چمپیون، رئیس سابق دفتر وال استریت ژورنال استانبول و ستون نویس بلومبرگ
به گزارش انتخابتو به نقل از بلومبرگ، تهدید دونالد ترامپ برای تکمیل «بستن» تنگه هرمز با محدود کردن صادرات ایران، به جای مجبور کردن تهران به عقبنشینی، احتمالاً راه را برای درگیری عمیقتر و از نظر سیاسی پرهزینهتر برای واشنگتن هموار خواهد کرد.
در این زمینه، برخی از تحلیلگران تاکید می کنند که محاصره انرژی اساسا یک اقدام جنگی است. اقدامی که تاریخ از عواقب آن هشدار می دهد. در این زمینه، اشارات به پرل هاربر بار دیگر مطرح می شود. این حادثه در طول جنگ جهانی دوم ایالات متحده رخ داد. تقریباً شش ماه پس از تحمیل محدودیتهای شدید نفتی علیه ژاپن از جنگ جهانی دوم رخ داد.
از منظر عملیاتی، محاصره ابزارهای کوتاه مدت نیستند. بلکه به زمان، ثبات و کنترل پایدار نیاز دارند. در نتیجه، آتش بس شکننده در منطقه اکنون تحت فشار فزاینده ای قرار گرفته است. در چنین شرایطی، خود محاصره، به دور از اینکه ابزاری برای پیروزی قاطع باشد، به چالشی تبدیل شده است که ایالات متحده در مدیریت و نتیجه گیری آن با محدودیت های جدی مواجه است.
بازدارندگی ایران و تغییر موازنه در جغرافیای انرژی
توقف صادرات نفت از ایران و سایر کشورهایی که از تنگه هرمز عبور می کنند، راهبردی منطقی برای اعمال فشار به نظر می رسد. در این شرایط، اقتصاد ایران تا حد زیادی به درآمد تجاری حاصل از این مسیر وابسته است.
در تئوری، محاصره می تواند سطح فشار اقتصادی بر تهران را بدون نیاز به تشدید فوری درگیری نظامی افزایش دهد. اما اثربخشی این فرض تنها در صورتی معنا پیدا میکند که یک فرض اساسی پذیرفته شود: جمهوری اسلامی زیرساختهای انرژی گستردهتر در منطقه را در پاسخ هدف قرار نخواهد داد و قبل از تشدید تنشها در برابر فشار اقتصادی سر فرود آورد. با این حال، هر دوی این فرضیه ها از دیدگاه بسیاری از تحلیلگران با سطح بالایی از عدم قطعیت همراه هستند.
در حالی که روند مذاکرات پیش از این نتوانسته بود به هدف اصلی واشنگتن یعنی وادار کردن تهران به پذیرش «تسلیم کامل» دست یابد، دونالد ترامپ وارد مرحله جدیدی از درگیری با ایران شده است. همین هدف نیز به عنوان یکی از دلایل اصلی خروج از توافق هسته ای 2015 مطرح شد.
خواسته های ایالات متحده در این چارچوب گسترده و ساختاریافته تعریف شد: توقف کامل غنی سازی اورانیوم، محدودیت در برنامه موشکی دوربرد ایران، و کنار گذاشتن شبکه متحدانی که تهران آن را بخشی از استراتژی «دفاع پیشرو» خود می بیند. هدف نهایی این رویکرد کاهش ظرفیت ایران برای نفوذ و بی ثبات کردن محیط منطقه بود.
با این حال، به گفته تهران، این مولفه ها فقط به عنوان ابزار حمله تلقی نمی شوند. این بخشی از معماری بازدارندگی کشور و مکانیزمی برای جلوگیری از حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل به حساب می آید. اما منتقدان استدلال می کنند که این بازدارندگی نتوانسته است از تشدید درگیری جلوگیری کند. برعکس، تحولات اخیر نشان می دهد که جنگ جاری یک پیامد غیرمنتظره اما مهم برای ایران دارد: ایجاد ابزار فشار جدید و بالقوه قوی تر. این فشار نه در زمینه تسلیحات، بلکه در جغرافیای انرژی تعریف شده است. این یعنی توانایی ایجاد اختلال، کنترل نسبی و حتی بهره برداری اقتصادی در تنگه هرمز.
احتمال اینکه تهران از هر چهار عامل بازدارنده خود در ازای لغو تحریم ها یا امتیازات اقتصادی احتمالی واشنگتن دست بردارد، توسط ناظران نزدیک به صفر ارزیابی می شود. دونالد ترامپ در اظهارات علنی خود تاکید می کند که آیا ایران به میز مذاکره بازگردد یا خیر، برای او موضوع تعیین کننده ای نیست.
در همین حال، جی. اما از دیدگاه برخی تحلیلگران، این منطق در عمل با تردیدهای جدی مواجه است.
برای آنها این ایده که افزایش فشار و آسیب لزوماً به معنای دستیابی به موفقیت سیاسی یا نظامی است، به نوعی اشتباه محاسباتی در درک پویایی واقعی بحران اشاره دارد. در این میان، اظهارات متلاطم و پراکنده دونالد ترامپ از سوی برخی به عنوان بخشی از یک تاکتیک حساب شده تعبیر می شود. اما دیدگاه بدبینانهتر این است که این وضعیت نشانهای از یک برنامه پیچیده نیست، بلکه بازتابی از نوعی سرخوردگی سیاسی از محدودیتهای قدرت نظامی در تغییر رفتار استراتژیک ایران است.
محاصره یا مذاکره؛ دو جاده گران قیمت به کاخ سفید
در حالی که دونالد ترامپ از یک سو مدعی پیروزی در مناقشه کنونی بود، از سوی دیگر اظهارات ضد و نقیضی داشت و هشدار داد که در صورت تسلیم نشدن ایران، ممکن است گزینه های بسیار جدی تری از جمله نابودی کامل تمدن ایران روی میز باقی بماند. وی همچنین اعلام کرد که برنامه هستهای ایران “به پایان رسیده” و تاکید کرد که امتناع تهران از دست کشیدن از این برنامه، همه راههای دیپلماتیک را مسدود کرده است.
در جبهه دریایی، ترامپ گفت که متحدان ناتو می توانند از زور برای باز کردن گذرگاه از تنگه هرمز استفاده کنند. اقدامی که به گفته ناظران، در عمل با تردیدهای جدی در امکان سنجی و هزینه های عملیاتی آن مواجه است. به خصوص با توجه به اینکه نیروی دریایی ایالات متحده تمایلی به اجرای مستقیم چنین سناریویی از خود نشان نداده است. استراتژی پیشنهادی او در این زمینه تشدید محاصره برای وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه است.
اما منتقدان هشدار می دهند که جنگ ها ذاتاً از کنترل خارج می شوند و محاسبات ساده را بر هم می زنند و این بحران نیز از این قاعده مستثنی نیست. تاکنون هیچ نشانه واضحی از تضعیف یا فروپاشی ایران وجود نداشته است. در نتیجه برای این تحلیلها، واقعیتهای میدانی و اقتصادی به طور فزایندهای محدودیتهای جدی را بر کاخ سفید وارد میکنند: نه پیروزی قاطعی به دست آمده است، نه مسیر نظامی روشنی برای دستیابی به اهداف تعیینشده به دست آمده است و نه اقتصاد جهانی میتواند اختلال طولانیمدت در شریان انرژی تنگه هرمز را تحمل کند.
در چنین شرایطی، ارزیابی برخی تحلیلگران این است که دولت آمریکا باید تشخیص دهد که دستیابی به یک پیروزی سریع در این بحران غیرواقعی است، حتی اگر محاصره کامل تمام جریانهای تجاری ایران از تنگه هرمز اعمال شود.
از این منظر، گزینه پیش روی واشنگتن دو راه متضاد را ارائه میکند: یا تشدید جنگی پرهزینه با افق نامشخص، مسیری نامشخص برای موفقیت، و مسیری که میتواند عواقب شدیدی هم برای ایالات متحده و هم برای اقتصاد جهانی داشته باشد. یا با پذیرش اینکه در حال حاضر باید از اولتیماتوم های حداکثری دور شد، آتش بس را حفظ کرد و تنگه هرمز را باز نگه داشت، مسیر دیپلماسی در یک بازه زمانی واقع بینانه تر بار دیگر وارد عمل خواهد شد.
در این زمینه، گزارشها حاکی از آن است که مذاکرهکنندگان ایرانی در حال اعلام آمادگی برای بازگشت به مسیر دیپلماتیک هستند. در عین حال، واکنش نسبتا آرام بازارهای جهانی کالا و سهام از سوی برخی ناظران نشانه امیدواری فعالان اقتصادی به ادامه یا احیای مذاکرات حداقل در سطح انتظارات تلقی می شود.
بر این اساس، برخی از تحلیلگران هشدار می دهند که اگر دولت ترامپ در این تصور اغراق کند، ممکن است با هزینه هایی فراتر از محاسبات سیاسی و نظامی کوتاه مدت مواجه شود.






ارسال پاسخ