بعدی- حادثه ای که در اتاق عملیات کاخ سفید رخ داد یک جلسه عادی در چارچوب دولت آمریکا نبود. بلکه در عمل، این یک «اعلان بصری» یک دگرگونی اساسی در فلسفه تعامل واشنگتن با تهران بود. وقتی جی دی ونس و مارکو روبیو در کنار پیت هگست و ژنرال دن کین مینشینند، پیام این بازیگران نیازی به توضیح ندارد: موضوع ایران سالنهای وزارت امور خارجه و دیپلماسی را ترک کرده و دقیقاً روی میز ژنرالها قرار دارد.
بر اساس گزارش انتخابتو، حضور اسکات بسانت، وزیر خزانه داری در قلب این میدان امنیتی، “خنجرهای محاصره مالی” را با “طرح های تهاجمی نظامی” مخلوط می کند. از این نظر «چگونه به توافق برسیم؟» سوال به این صورت تغییر کرد: “چگونه طرف مقابل را تسلیم کنیم؟” به گفته کارشناسان، حضور پررنگ جان رتکلیف رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و فرماندهان پنتاگون، علیرغم غیبت چهره های سنتی «تیم مذاکره کننده» نشان می دهد که واشنگتن از مرحله مدیریت بحران هسته ای عبور کرده و وارد مرحله رویارویی با ایران شده است.
چمدان های دیپلمات ها بسته شد. نقشه ژنرال ها روی میز واشنگتن
تحلیلگران و کارشناسان بر این باورند که انتقال پرونده از میزهای مذاکره در اسلام آباد و مسقط به میز اتاق عمل در واشنگتن نشان می دهد که دولت آمریکا تصمیم خود را گرفته است. چمدان های دیپلمات ها بسته شد و نقشه های هدف آنها باز شد. به عبارت دیگر، دوران «فرستادگان ویژه» به پایان رسیده و دوران «بازدارندگی سخت و تشدید محاصره» به رهبری ژنرال ها آغاز شده است. واشنگتن در دوره گذشته با منطق «فشار حداکثری در حین ادامه مذاکرات» با تهران سر و کار داشت. تحریم ها ابزار بود و مذاکره کنندگان در خط مقدم بودند. اما امروزه این معادله برعکس شده است.
بر اساس اطلاعات وب سایت Axios، در دستور کار جلسه اتاق عملیات کاخ سفید موارد مربوط به درصد غنی سازی یا تعداد سانتریفیوژها وجود نداشت. بحث ها بیشتر بر روی سه موقعیت استراتژیک متمرکز بود. این موارد شامل بحران تنگه هرمز، سناریوهای از سرگیری جنگ ظرف چند روز در صورت شکست مذاکرات و در نهایت سازوکارهایی برای تامین امنیت کشتیرانی بین المللی با حفظ محاصره دریایی بود. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در آخرین مصاحبه خود با فاکس نیوز، دکترین جدید را خلاصه کرد: “محاصره دریایی صادرات آنها را مختل می کند. این خفقان اقتصادی آنها را مجبور به تبعیت می کند. جنگ به زودی با پیروزی ما به پایان می رسد.”
این چرخش ایالات متحده برای ایجاد یک «سلول جنگ» با یک تصمیم نمادین اما بسیار مهم همراه بود: ترامپ سفر فرستاده خود استیو ویتکاف و جرد کوشنر به اسلام آباد را برای دیدار با ایرانی ها لغو کرد و با لحنی کنایه آمیز گفت: «آنها قرار نیست یک سفر 18 ساعته داشته باشند تا در مورد چیزی صحبت کنند». زمانی که رئیس جمهور از اعزام مذاکره کنندگان خود سرباز می زند و در عوض رئیس ستاد و رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا را احضار می کند، اساساً اعلام می کند که پرونده از وزارت امور خارجه به پنتاگون و سیا منتقل شده است. اما دیپلماسی به طور کامل تمام نشده است. با این حال، او را به صندلی عقب هل دادند و اکنون فرمان در دست کسانی است که قصد حمله را داشتند.
البته برخی از تحلیلگران بر این باورند که جلسه اتاق عملیات با حضور چنین نام هایی به معنای آغاز یا نزدیک بودن بازگشت به جنگ نیست. بلکه نشان میدهد که دولت ترامپ میخواهد این پیام را بفرستد که یک گزینه واحد را برای مقابله با ایران دنبال نمیکند، بلکه طیف وسیعی از گزینهها از جمله گزینه نظامی را روی میز دارد. تحلیلگران و کارشناسان بر این باورند که در مرحله اول، محاصره دریایی و مالی اقتصاد ایران تشدید شده و دامنه تحقیقات علیه همه طرفهای تعامل با تهران گسترش مییابد. سناریوی دیگر این است که پیشنهاد ایران پس از اصلاح پذیرفته می شود. به ویژه در بخش حادثه هسته ای، تعویق و بازگشایی تنگه هرمز در پاسخ به کاهش محاصره مردود است. با این حال، سناریوی سوم شامل گزینه نظامی و بازگشت به جنگ است.
“سلاح هسته ای اقتصادی”؛ روایت جدید آمریکا در مورد تنگه هرمز
اظهارات مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا در خصوص تنگه هرم که در آن اعلام کرد ایران از این تنگه به عنوان «سلاح هسته ای اقتصادی» استفاده می کند، زمینه را برای خوانشی متفاوت از مسیر جنگ با ایران فراهم کرد. این اظهارات در میان پیشنهادی از سوی ایران بیان شد. پیشنهادی که آمریکا آشکارا با آن مخالفت می کند، زیرا تهران به دنبال تبدیل تنگه هرمز به یک ابزار معامله است. در این پیشنهاد، بازگشایی تنگه با رفع محاصره و پایان جنگ مرتبط بود.
واشنگتن این پیشنهاد را تلاش ایران برای تنظیم مجدد میز مذاکره بر اساس اولویت می دانست که به نفع رژیم ایران در زمان فشار باشد و این فرصت را به آن بدهد تا بحران دریایی را به راهی برای کاهش محاصره بدون پرداختن مستقیم به علت اصلی تنش تبدیل کند. بنابراین، تاکید روبیو در مصاحبه با فاکس نیوز مبنی بر اینکه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای همچنان موضوع اصلی هر توافقی است، نشان داد که موضوع هسته ای مستقیماً با بحران تنگه مرتبط است. زیرا دولت آمریکا آزادی ناوبری ایران و برنامه هسته ای آن را یک رفتار واحد می داند.
استفاده رژیم ایران از تنگه هرمز دریچه وسیعی را به روی واشنگتن می گشاید تا استدلال سیاسی خود را علیه تهران فراتر از موضوع هسته ای توسعه دهد. این تهدید انتقال مواد مستقیمی را برای دولت آمریکا فراهم می کند تا با کشورهای آسیایی، اروپایی و خلیج فارس از نظر امنیت تجاری و انرژی گفتگو کند و تهران را در موقعیتی پیرامونی قرار دهد که ثبات بازارها را به تصمیم نظامی خود گره می زند. در این مرحله، برگ تنگ دیگر ابزار فشار بر واشنگتن نیست و به بار سنگینی بر وجهه بینالمللی ایران تبدیل میشود. به طور خاص، هر چه مدت زمان ناوبری قطع شود یا هزینه خطرات مرتبط با این انتقال بیشتر باشد.
درگیری منجمد؛ کابوس جدید ترامپ در قبال ایران
مقامات دولت دونالد ترامپ نسبت به کشاندن واشنگتن به درگیری با ایران ابراز نگرانی کرده اند. درگیری که نه به جنگ همه جانبه منجر شد و نه به توافقی آشکار. این سناریو وضعیتی شبیه به مرحله ای از جنگ سرد را تداعی می کند. شرایطی که تحریم های مالی جدی، عملیات مداخله دریایی و مذاکرات جاری بین دو طرف وجود دارد.
بر اساس اخبار منتشر شده در سایت «آکسیوس»، این مقامات بیم آن دارند که ارتش آمریکا ماهها در منطقه بماند. اگرچه تنگه هرمز تا حدی بسته است، اما محاصره علیه کشتیهای ایرانی ادامه دارد و هر دو طرف منتظر عقبنشینی طرف مقابل یا شلیک اولین گلوله هستند. این وب سایت به نقل از یک منبع نزدیک به ترامپ نوشت که «درگیری منجمد» «بدترین سناریو» برای ترامپ از نظر سیاسی و اقتصادی است، به ویژه با نزدیک شدن به انتخابات میان دوره ای در ماه نوامبر. به گفته منابع، ترامپ بین دو گزینه سرگردان بود: یا حملات نظامی جدید انجام دهد یا منتظر بماند تا ببیند آیا سیاست «فشار حداکثری» اقتصادی او میتواند تهران را برای پایان دادن به برنامه هستهایاش پای میز مذاکره بکشاند.
ترامپ اخیراً به یکی از مشاوران خود گفته است: «تنها چیزی که رهبران ایران میفهمند بمبهاست». این مشاور وضعیت رئیس جمهور آمریکا را ناامیدکننده اما واقع بینانه توصیف کرد و افزود: او نمی خواهد از زور استفاده کند، اما عقب نشینی هم نخواهد کرد. برخی از مشاوران ارشد در داخل دولت خواهان حفظ محاصره فعلی تنگه هرمز توسط ایالات متحده و اعمال تحریم های اقتصادی بیشتر برای تحت فشار قرار دادن رژیم ایران قبل از تعقیب گزینه نظامی هستند.
در همان زمان، اسکات بسانت، وزیر خزانه داری ایالات متحده، کمپین تحریمی خود را تشدید کرد. این کمپینی است که اکنون موسسات مالی، شرکت های کشتیرانی و حتی پالایشگاه های کوچک چینی را که نفت تحریم شده ایران را فرآوری می کنند، هدف قرار داده است. یک مقام ارشد دولت آمریکا معتقد است که این “فشار حداکثری از همه جهت” می تواند ایران را مجبور کند از ذخیره سازی بیشتر نفت خودداری کند. موضوعی که تهران را مجبور می کند چاه های نفت خود را ببندد و خسارات اقتصادی سنگینی به همراه داشته باشد.
ترامپ، جنگ ایران و شکاف اعتماد؛ هزینه های داخلی تعارض خارجی
با ادامه تشدید تنش ها در خاورمیانه، پیامدهای جنگ دولت دونالد ترامپ علیه ایران از بعد نظامی فراتر رفته و به عمق ایالات متحده رسیده است. جایی که بحران فزاینده ای در سطح اعتماد سیاسی و اجتماعی در حال وقوع است و می تواند به طور مستقیم صحنه انتخاباتی و اقتصادی آمریکا را تحت تاثیر قرار دهد. با نزدیک شدن به انتخابات میان دوره ای 2026، تحلیلگران بر این باورند که دموکرات ها تلاش می کنند از کاهش محبوبیت در جنگ ایران برای بازیابی موقعیت خود در کنگره استفاده کنند. و این بر اساس داده های نظرسنجی است که تغییر واضحی در خلق و خوی عمومی در مورد اولویت های سیاست خارجی ایالات متحده نشان می دهد.
بر اساس یک نظرسنجی Outward Intelligence که آوریل گذشته انجام شد، 84 درصد از بزرگسالان آمریکایی ترجیح میدهند دولت ترامپ به جای تشدید درگیریهای خارجی، روی مسائل اقتصادی داخلی مانند تورم، قیمت سوخت و هزینه زندگی تمرکز کند. با وجود این روند کلی، داده ها حاکی از آن است که دولت ایالات متحده در جهت مخالف حرکت می کند. مسیری که با تشدید درگیری های نظامی در خاورمیانه همراه بوده و شکاف بین افکار عمومی و تصمیم گیرندگان در واشنگتن را عمیق تر کرده است.
نویسنده این تحلیل، ویل جانسون، مدیر عامل «اطلاعات بیرونی» و مدیر عامل سابق مؤسسه «هریس پول»، معتقد است که ترامپ که کارزار انتخاباتی خود را با شعار «اول آمریکا» بنا نهاد، در سال 2026 خود را در یک جنگ گسترده در خارج از کشور خواهد دید. جنگی که مستقیماً بر اقتصاد جهانی تأثیر می گذارد و تصویر ایالات متحده را در خارج از کشور بازتعریف می کند. جانسون تأکید میکند که این تناقض بین خواستههای شهروندان و سیاستهای دولت به وضعیتی منجر شده است که او آن را «بحران اعتماد مدرن» مینامد. وضعیتی که شهروندان احساس می کنند بین اولویت های داخلی آنها و جهت گیری های سیاست خارجی دولت هیچ تطابقی وجود ندارد. این موضوع باعث نگرانی متحدان آمریکا و افزایش تنش در جامعه آمریکا شده است.
دادههای نظرسنجی همچنین نشان میدهد که از هر ده آمریکایی تقریباً شش نفر ترجیح میدهند نقش ایالات متحده را بهعنوان یک «پلیس» کاهشیافته در جهان ببینند. به گفته تحلیلگران، این روندی است که از تجربیات جنگ های گذشته در عراق و افغانستان تغذیه شده است. جنگ هایی که جامعه آمریکا را با احساس خستگی ناشی از مداخلات خارجی مواجه کرد. نتایج این نظرسنجی ها همچنین حاکی از کاهش محسوس در خوش بینی کلی در جامعه آمریکا است. تعداد افرادی که به آینده کشور خوشبین هستند از یک سوم جمعیت فراتر نمی رود. در حالی که میزان بدبینان افزایش یافته بود، اختلاف بین دو گروه به 16 درصد رسید. این وضعیت نشانه تحول ساختاری در اعتماد ملی است.
جانسون این تحول را با آنچه جیمی کارتر رئیس جمهور سابق ایالات متحده در سخنرانی سال 1979 خود به عنوان “بحران اعتماد” توصیف کرد، مرتبط می داند. وقتی از فرسایش غرور ملی پس از جنگ ویتنام و بحران انرژی صحبت می کند. جانسون معتقد است که وضعیت فعلی همان نشانه ها را بازتولید می کند اما با ابزارهای جدید. مهمترین آنها تاثیر شبکه های اجتماعی و تسریع بحران های جهانی است. این تحلیل نشان می دهد که از دست دادن اعتماد به سیاست خارجی محدود نمی شود، بلکه به نگاه آمریکایی ها به آینده اقتصاد و دولت نیز محدود می شود. زیرا نظرسنجیها نشان میدهد که شک و تردیدهای فزاینده در مورد توانایی رهبران سیاسی برای برنامهریزی به نفع نسلهای آینده وجود دارد.






ارسال پاسخ