آینده روابط ایران و آمریکا چگونه است؟

آینده روابط ایران و آمریکا چگونه است؟

آینده پیتر راجرز، تحلیلگر امور بین الملل خاورمیانه ای

به گزارش انتخابتو به نقل از میدل ایست مانیتورخاورمیانه هنوز این یکی از پرهزینه ترین و پیچیده ترین موارد در سیاست خارجی آمریکاست. منطقه ای بی ثبات که منابع واشنگتن را تخلیه می کند، توان نظامی خود را بسیج می کند و بارها آمریکا را وارد بحران هایی می کند که در نهایت با منافع کلان و استراتژیک این کشور سازگار نیست.

سپس، واشنگتن امروز با یک انتخاب نسبتاً روشن اما دشوار روبروست: یا به اتکای خود به پادشاهی های کوچک و بسیار وابسته خلیج فارس ادامه دهد یا در نهایت مسیر یک توافق بلندمدت و مشارکت امنیتی تدریجی با ایران را انتخاب کند. گزینه دوم ممکن است برای بسیاری از ناظران سیاسی غیر واقعی، عجیب و یا حتی غیرممکن به نظر برسد. با این حال، در نگاه به موضوع از منظر منافع بلندمدت ایالات متحده، تمرکز بر چین و کاهش هزینه های امنیتی در خاورمیانه، ایران گزینه واقعی تر و پایدارتر از ادامه اتکا به کشورهای کوچک خلیج فارس خواهد بود.

خلیج فارس و هزینه سنگین امنیت آمریکا

آمریکا سال ها است که استراتژی منطقه ای خود را بر محور کشورهای کوچک خلیج فارس استوار کرده است. این کشورها در مقاطع مختلف برای واشنگتن مفید بوده اند. اما این مزایا محدودیت های جدی و غیرقابل انکاری نیز دارند. جمعیت کم، محدوده جغرافیایی محدود و ناتوانی در دفاع مستقل از خود، این کشورها را همواره به چتر امنیتی آمریکا وابسته کرده است.

در نتیجه واشنگتن مجبور است با پایگاه های نظامی، ناوگان دریایی، سیستم های دفاعی و مدیریت مستمر بحران، نقش «حافظ دائم» این کشورها را ایفا کند. این وضعیت آمریکا را متحمل هزینه های سنگین مالی، نظامی و سیاسی کرد. این هزینه‌ها عموماً با حفاظت از رژیم‌های کوچک، کریدورهای انرژی و ترتیبات شکننده منطقه‌ای مرتبط بوده است، نه با دفاع از امنیت حیاتی خود آمریکا.

مشکل فقط وابستگی این دولت ها نیست. مشکل اینجاست که برخی از این متحدان با تصمیمات مخاطره آمیز خود منطقه را به بحران های طولانی و ویرانگر کشانده اند. جنگ در یمن نمونه بارز آن است. این جنگی است که منابع، اعتبار و ظرفیت دیپلماتیک آمریکا و متحدانش را برای سال‌ها از بین برده است و عواقب آن به پایان نرسیده است.

حقیقت اساسی این است بسیاری از کشورهای کوچک خلیج فارس مصرف کننده امنیت هستند نه تولید کننده امنیت. آنها نمی توانند به تنهایی یک نظم منطقه ای با ثبات را ایجاد، حفظ یا اداره کنند. هر زمان که یک بحران بزرگ رخ می دهد، همه نگاه ها به واشنگتن معطوف می شود و آمریکا مجبور می شود بار اصلی امنیت منطقه را به دوش بکشد.; این کشورها در جایگاه اعتماد، انتظار و تقاضا باقی می مانند. این عدم تعادل در دهه گذشته برای آمریکا هزینه بر و ویرانگر بوده است. در زمانی که واشنگتن باید انرژی خود را روی رقابت استراتژیک با چین متمرکز کند، دیگر منطقی به نظر نمی رسد که چنین مدلی را حفظ کند.

این تحول کل معادله استراتژیک واشنگتن در خاورمیانه را تغییر می دهد. اگر ایالات متحده روابط خود با تهران را بهبود بخشد، ایران می تواند به جای تحمیل بار جدیدی به آمریکا، بخشی از بار امنیتی و سیاسی کشور در منطقه را کاهش دهد. نفوذ ایران در کشورهایی مانند عراق و افغانستان نشان می دهد که ثبات پایدار در خاورمیانه و اطراف آن ناگزیر باید تهران را نیز در این معادله قرار دهد.; این نکته ای است که سال هاست اندیشکده هایی مانند بنیاد کارنگی بر آن تاکید دارند.

دیپلماسی با تهران راهی ارزان تر از جنگ

خیلی ها عادت دارند ایران را بازیگری کاملاً غیرمنطقی، کاملا ایدئولوژیک و غیرقابل پیش بینی نشان دهند. با این حال وقتی به رفتار واقعی تهران نگاه می کنیم، اغلب با بازیگری سرد، حسابگر و مقرون به صرفه مواجه می شویم. نمونه بارز آن برنامه جامع اقدام مشترک بود. توافقی که نشان می دهد در صورتی امکان تعامل با تهران وجود دارد که مشوق ها مشخص باشد، منافع ملموس و مکانیسم های نظارتی مشخص باشد.. زمانی که برجام اجرایی شد، ایران قوانین آن را رعایت می کرد و آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز این روند را از نزدیک زیر نظر داشت. درست است که توافق بعداً فروپاشید، اما سال‌های اجرای آن چیز مهمی را ثابت کرد: دیپلماسی با ایران در صورتی می‌تواند کارساز باشد که بر اساس منافع متقابل و تضمین‌های واقعی باشد.

به عقب، گزینه نظامی خیالی خطرناک است. یک جنگ مستقیم بین ایالات متحده و ایران تقریباً به یک بحران گسترده تر در منطقه تبدیل خواهد شد. موشک‌های ایران، شبکه‌های منطقه‌ای و توانایی تهران برای تهدید تنگه هرمز می‌تواند قیمت نفت را یک شبه افزایش دهد، جریان جهانی انرژی را مختل کند و بازارها را متلاطم کند. آمریکا قبلاً این فیلم را در عراق و افغانستان دیده است: پیروزی های سریع و به ظاهر سرنوشت ساز که به تله های بی پایان، پرهزینه و طاقت فرسا تبدیل شد.

در مقابل این جاده خطرناک یک توافق بلندمدت می تواند راهی واقعی برای خروج از بحران فراهم کند. چنین توافقی لزوماً به معنای دوستی نزدیک، عادی سازی فوری یا بازگشت کامل به روابط گرم دیپلماتیک نیست.. حتی توافقات محدود در مورد موضوعات خاص، از امنیت خلیج فارس و کنترل تنش گرفته تا موضوع هسته ای و مدیریت بحران منطقه ای، می تواند خطر اشتباه محاسباتی را کاهش دهد و از تبدیل شدن هر رویداد به یک جنگ تمام عیار جلوگیری کند. مهمتر از آن، چنین توافقی می تواند بسیاری از ظرفیت و تمرکز استراتژیک آمریکا را آزاد کند.

در نهایت، موضوع چین شاید مهمترین دلیل پیشرفت در این مسیر باشد. خاورمیانه در حال تبدیل شدن به عرصه وسیعی برای سرمایه، نفوذ و ابتکارات استراتژیک چین است، به ویژه وقتی از مسیر ابتکار یک کمربند و یک نگاه شود. زمانی که واشنگتن ایران را منزوی می کند، تهران به طور اجتناب ناپذیرتر و قاطع تر به سمت پکن حرکت می کند. ادامه خصومت ها در واقع به چین مزایای بیشتری می دهد و به ایجاد بلوکی کمک می کند که ضد آمریکایی باشد یا حداقل با منافع واشنگتن همسو نباشد. توافق هوشمندانه با ایران می تواند این الگو را بشکند. چنین توافقی تهران را به اقتصاد جهانی نزدیک می کند، امکان ایجاد توازن در سیاست خارجی ایران را افزایش می دهد و انحصار نفوذ چین بر گزینه های اقتصادی و استراتژیک تهران را کاهش می دهد.

حتی یک تفاهم محدود، آرام و تدریجی بین واشنگتن و تهران می‌تواند به شکل‌گیری ترتیبات باثبات‌تر در خاورمیانه کمک کند. ایران به دلیل وسعت، موقعیت جغرافیایی، عمق تاریخی و وزن منطقه ای بازیگری نیست که بتوان آن را از معادله امنیت منطقه حذف کرد. برعکس، تهران می تواند نقش واقعی در توقف بحران های محلی و جلوگیری از گسترش تنش ایفا کند. به خصوص اگر ایالات متحده بخواهد به تدریج از نقش پرهزینه «حفاظت دائمی» خود دور شود و در عوض به عنوان یک تثبیت کننده از راه دور عمل می کند. چنین رویکردی به معنای رها شدن کامل منطقه یا اعتماد ساده لوحانه نیست. بلکه به معنای دور شدن از ائتلاف های شکننده، رقابت های بی پایان حاصل جمع صفر و وابستگی به دولت های کوچکی است که به جای تولید کننده امنیت، مصرف کننده هستند..

گام های کوچک به سوی یک معامله بزرگ با ایران

البته مسیر توافق با ایران پر از موانع است. بی اعتمادی بین تهران و واشنگتن عمیق است. سیاست داخلی در هر دو کشور سازش را دشوار می کند و برخی از همسایگان منطقه ای از حفظ وضعیت موجود سود می برند. اما تاریخ نشان داده است که وقتی مشوق‌ها همسو می‌شوند، حتی دشمنان قدیمی هم می‌توانند راه‌های عملی برای پیشروی پیدا کنند. عادی سازی روابط ایالات متحده با ویتنام و گشایش واشنگتن در برابر چین در دهه 1970 نمونه هایی از این منطق استراتژیک بود.

مسیر واقع بینانه ایران نیز باید با گام های کوچک آغاز شود. توافق‌های هدفمند در مورد موضوعات خاص، افزایش اقدامات اعتمادسازی، کانال‌های ارتباطی پایدار و دیپلماسی پایدار می‌توانند در طول زمان به یک چارچوب گسترده‌تر تبدیل شوند. در نهایت، انتخاب پیش روی واشنگتن بین یک جهان کامل و فاجعه نیست. بلکه بین دو راه حقیقی است.

راه اول نگهداری موجودی پرهزینه، زیاد و ناکارآمد; این وضعیتی است که آمریکا را در چرخه ای از بحران های خلیج فارس، وابستگی به دولت های کوچک و فرسایش استراتژیک گیر کرده است. راه دوم سخت‌تر، ظریف‌تر و مخاطره‌آمیزتر است، اما هوشمندانه‌تر به نظر می‌رسد: توافق بلندمدت و مشارکت امنیتی تدریجی با ایران. چنین توافقی می‌تواند تنش‌ها را کاهش دهد، هزینه‌های آمریکا در خاورمیانه را کاهش دهد، نفوذ چین و روسیه در تهران را محدود کند و به ایالات متحده اجازه دهد تا در نهایت بر چالش تعیین‌کننده قرن بیست و یکم تمرکز کند: مدیریت رقابت با چین.