احمد زیدآبادی در یادداشت خود برای روزنامه اعتماد نوشت: دولت آقای بیشیدیان در بحبوحه بحران داخلی و خارجی اقتصاد کشور را اداره می کند. این جراحی اگرچه پرخطر است اما اجتناب ناپذیر است زیرا ادامه ارز چند ارزی برای دولت غیرممکن شده است. بنابراین جراحی اقتصادی مورد نظر دولت به دلیل وضعیت اضطراری و شرایط سخت است که دامنه خطر را افزایش می دهد.
در مدیریت مدبرانه و مدبرانه، تصمیم گیرندگان اجازه نمی دهند مشکل یا دوراهی به نقطه اضطرار برسد تا چاره ای جز مقابله با تهدید نباشد. در کشور ما تا زمانی که همه فرصت ها از دست رفته و کوتاه نیامد، از رویارویی با واقعیت هایی که نیاز به برنامه ریزی به موقع دارد اجتناب می کنیم.
هر وقت رادیو را روشن می کنی و به حرف نمایندگان شورای اول اسلامی گوش می دهی، بارها و بارها جمله «میمیرم برای ایکل» شنیده می شود! آن روزها همه مسائل کشور باید با فتوای فقهی مرسوم حل می شد و از طرفی بسیاری از مشکلات اقتصادی شرایط جنگی آن دوره با این فتوا قابل حل و یا حتی مدیریت نبود، از این رو برخی از نمایندگان با توسل به اصل «اکل میته» به دلیل شرایط اضطراری می خواستند فتوا را دور بزنند.
از نظر فقهی، خوردن گوشت مرده حرام است، اما اگر انسان چاره ای جز خوردن گوشت مرده نداشته باشد، جایز است. بنابراین، برخی افراد تا زمانی که آنقدر جدی نشوند که خوردن گوشت را حلال نکنند، نمی توانند راه معقول و منطقی برای حل این مشکلات بیابند!
تعداد زیادی از اقتصاددانان معتبر سالهاست هشدار می دهند که ادامه نظام پولی چند ارزی به توزیع ناعادلانه رانت ها و گسترش فساد منجر می شود و در نهایت به بن بست می انجامد و باید برای اصلاح آن اقدام قاطعی انجام داد، اما تا کنون از ترس دردی که این عمل جراحی باعث اختلال در این تعداد معارضه یا ایجاد اختلال در این تعداد معارضه شده است، اقدام قاطعی انجام داد. اقتصاددانانی که اساساً هیچ حد وسطی با آزادی اقتصاد و نوعی اقتصاد کنترل شده و دولتی ندارند. نسخه می نویسند، کار به تعویق می افتد، مشکل به حد خطرناکی می رسد.
تصمیم دولت مبنی بر تبدیل ارز به تک نرخی و توزیع مستقیم مابه التفاوت در بین مردم، حرکتی در مسیر درست است، اما اگر اقدامات جانبی به درستی برای موفقیت این اقدام برنامه ریزی نشود، در فضایی که جامعه ناپایدار است و فشارهای آمریکا و اسرائیل بر کشور تشدید می شود، درد و خونریزی ناشی از این جراحی پرخطر ممکن است منجر به مرگ بیمار شود.
دولت آقای بیزیکیان ابتدا باید معایب پول چند ارزی و مزایای پول تک ارزی را با توده مردم در میان بگذارد و نظرات مثبت آنها را در این مورد جلب کند. برای این کار، دولت به یک پلتفرم فراگیر و بصری نیاز دارد که دقیقاً همان چیزی است که کم دارد! سازمان صداوسیما نه علاقه جدی به حمایت از عملکرد اقتصادی دولت دارد و نه حمایت از آن به دلیل بحران اعتبار و مقبولیت، کوچکترین تاثیر مثبتی بر توده مردم دارد.
دولت در واقع به شبکه خود نیاز دارد. بدین ترتیب چهره های محترم و غیر محترم عرصه اقتصاد می توانند در آن حضور داشته باشند و مجبور به رعایت «خط قرمزهای» جعلی و پوچ صدا و سیما نخواهند بود. چنین شبکه ای علاوه بر جذب مخاطبان گسترده و ترغیب مردم به تحمل دردهای ناشی از تک نرخی شدن ارز برای اصلاح ساختار معیوب و ناعادلانه اقتصاد کشور، می تواند با انتقال اختیارات اطلاعاتی خارج از کشور به داخل، زمینه ساز یک سامانه اطلاعاتی آزاد، قابل اعتماد، قابل اعتماد، شفاف و منصفانه باشد.
اگر دولت از این پس برای مدیریت مستقیم یکی از چندین شبکه ملی صدا و سیما به طور جدی تلاش می کند و موفق نمی شود، باید بداند که قافیه خود را با سودجویان و رانت خواران نظام پولی چند ارزی از دست داده است!
چنین موفقیتی از سوی دولت از نظر روانی راه را برای کاهش التهابات داخلی و خارجی هموار می کند، مشروط بر اینکه در هر دو مورد ابتکار و ابتکار داشته باشد. برای کاهش خشم داخلی، تهیه یک لایحه فوری برای تنظیم اعتراضات عمومی اولویت اصلی است. متأسفانه در این زمینه قانون «درباره مرگ یک نفر» تا به امروز جاری است و سازوکاری که در هر اقدام دولت وعده داده شده است، در عمل ایجاد نشده است.
اگر واقعاً تصمیم گیران کشور به سخنان خود برای «پذیرش اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز» باور دارند، دلیل و توجیه این همه تاخیر در تعیین سازوکار چیست؟ بدون وجود سازوکار مشخص و قانونی برای اعتراض مدنی اصولاً چگونه میتوان اعتراض را از آنچه «اختلال» نامیده میشود تشخیص داد و یکی را تحمل کرد و دیگری را تحمل کرد؟
می توانیم ابتکارات جدیدی را برای کاهش التهاب در روابط خارجی در نظر بگیریم. اکنون این پرسش مطرح است که آیا نهادهای حاکم اساساً به دنبال راهی برای کاهش التهاب در این حوزه و مدیریت بحران هستند یا این روند را خیر و «برکت» برای کشور می دانند؟ اگر این روند را برای کشور مفید میدانند، باید دلایل و آثار آن را به وضوح برای مردم توضیح دهند، اما اگر میخواهند بحران را کنترل کنند و التهاب را کاهش دهند، چرا این موضوع را آشکارا و علنی اعلام نمیکنند؟
در روزهای اخیر برخی از همسایگان زمینی و دریایی ایران مانند عراق و قطر اعلام کردند که آماده میانجیگری در بحران خارجی ایران هستند و گزارش رسانه ها حاکی از علاقه سعودی ها به چنین میانجیگری است. اگر مسئله باید از طریق دیپلماتیک حل شود نه با جنگی دیگر، چرا میانجیگری کشورها نادیده گرفته می شود و به جای استقبال؟
متاسفانه سید عباس عراقچی با اظهارات اخیر خود به عنوان وزیری مخالف دیپلماسی برای کنترل بحران و تلطیف روابط خارجی کشور در برابر افکار عمومی ظاهر شد. به نظر می رسد ادامه مسئولیت ایشان در وزارت امور خارجه دیگر به صلاح کشور نیست و بنابراین اگر آقای مزیکیان واقعاً مایل است کشور در جراحی اقتصادی خود موفق شود، باید سریعاً جایگزین مناسبی برای آقای عراقچی پیدا کند و از این طریق جامعه را به تغییر این شرایط امیدوار کند.
به هر حال دستاوردهای سه گانه فوق می تواند به دولت کمک کند تا این جراحی دردناک اقتصادی را پشت سر بگذارد و به سمت بهبود ساختار اقتصاد کشور حرکت کند. بدون این سه دستاورد، کار بسیار دشوارتر از آن چیزی خواهد بود که آقای مزیکیان و همکاران دولتی اش تصور می کنند. شاید خودشان قربانی این جراحی اقتصادی شوند!






ارسال پاسخ