اشکی که پسر فرزین به عشق دختر سلطان در آلمان ریخت

اشکی که پسر فرزین به عشق دختر سلطان در آلمان






۱۶۱۴۵۰۹


18 سپتامبر 1405 11:25

بنابراین به تدریج غم و اندوه همه را فرا گرفت. آرش که قرار نبود در آن آهنگ معروف و جاودانه گریه کند، به توصیه پدرش عمل کرد و ابی را به گریه انداخت و گفت: می نویسم عزیزم تو رفتی و بعد از گریه گریه کرد. وای این روزها داره با مردمش بازی می کنه. سرنوشت باورنکردنی، ارتباط شگفت انگیز و جدایی شگفت انگیز.


بهترین برای: می گفت سال 60 وقتی از ایران می رفتم پدرم کتاب «گریه نکن» را برایم خواند. او می گوید که هنوز لادن را دوست دارد. می گوید ظرف می شستم و قمار می کردم. می گوید فرزین با علی پروین قهر کرد و مرا تهدید کرد. او می گوید مهرداد آسمانی که این تماس را دریافت کرده گریه اش قطع شده است. تصور کنید که شما پسر فرزین هستید و حالا با داستان هایی که می گویید اشک مخاطب را در می آورید.

ماجرا از سال 70 شروع شد، ظاهراً قانونی در مورد خرید سرباز در خارج از کشور تصویب شده بود. پس از آن مهرداد با رفتن به رستوران و شستن ظرف ها، 18800 یورو جمع آوری می کند و پس از خرید سرویس، برای ملاقات با دوست دخترش به ایران می آید. اما نمی داند که باید از سد همیشگی شماره 7 پرسپولیس بگذرد. ​​چون قصد ندارد دخترش را به پسر خواننده یا به قول خودش «پسر خواننده» بدهد. همان خواننده ای که جانش را برای پرسپولیس داد و شبانه روز را با این بازیکنان گذراند، 750 هزار تومانی که از فروش نوار «پرسپولیس» به دست آورده بود را به پروین داد تا به بچه های تیم بدهد و به نوعی به تیم برسد. خبر به فرزین رسید و دلش شکست. بعد به آرش گفت اگر روزی از این دنیا بروم و با لادن ازدواج کنی دلم برایت تنگ نمی شود. فرزین از دنیا رفت. آرش که در آمریکا و آلمان مراسم پدرش را برپا می کرد، بعدها برای برگزاری مراسم یادبود پدرش به تهران آمد. همان جا چشمانش به چشمان لادن وصل شد و اتفاقی که نباید می افتاد افتاد. ارتباط با خانواده پروین.

حالا که از آن روزها صحبت می کند، احساس می کند که درد پدر او را از بین برده و لادن را ترک کرده است. او می گوید که قمار کرده و رفتارش غیرقابل تحمل بوده و به همین دلیل جدایی اتفاق افتاده است. با این حال شاید نقطه عطف مصاحبه آرش فرزین با مهدی یکتا زمانی بود که او از آهنگ فراموش نشدنی ای که با لادن به اشتراک گذاشت صحبت کرد. از روزی که پسر عمویش مهرداد از آمریکا زنگ زد و خبر غم انگیز آلمان را به آرش گفت. مهرداد به آرش گفت: «بار رفت…» و پسر فرزین هم باور نکرد.

بنابراین به تدریج غم و اندوه همه را فرا گرفت. آرش که قرار نبود در آن آهنگ معروف و جاودانه گریه کند، به توصیه پدرش عمل کرد و ابی را به گریه انداخت و گفت: می نویسم عزیزم تو رفتی و بعد از گریه گریه کرد. وای این روزها داره با مردمش بازی می کنه. سرنوشت باورنکردنی، ارتباط شگفت انگیز و جدایی شگفت انگیز.

اما چشمان آرش از هر آهنگی که بوی از دست دادن می دهد پر می شود. نمی خواهم ببینم که در خیابان ها مثل تکیه گاه ستاره می افتی و گریه می کنی. خاکستری مثل فصل بد است، مثل باد سرد پاییز و غم لعنتی. مثل غم دیروز و غم امروز و فردا در دلم. واقعا فکر نمی کردم این مصاحبه اینقدر دردناک باشد. البته تماشای این صحبت ها در روزهای سرمربیگری تراکتورسازی، بار دیگر تاثیرات فرامتنی فوتبال را یادآور شد. هیچ فحش و صدای بلندی وجود ندارد. فقط “هر کاری کردم، فراموشت کردم، نتونستم ازت دور بشم، باعث شد بیشتر دوستت داشته باشم…”


دکتر بهروز جلالی_f1 دسکتاپ و موبایل






بدون ورزش لاغر شوید، با این پودر جادویی لاغر شوید، محصول را بخرید

خرید محصولات




دکتر عارفی بنار ای

بنر دسکتاپ سپید آرنگ ایرانیان نوین - E









به گزارش رسانه انتخابتو