برای اکبر عبدی که مرگش غم عجیبی به همراه داشت

برای اکبر عبدی که مرگش غم عجیبی به همراه داشت




۱۶۰۵۹۰۲


03 مرداد 1405 08:52

لبخند او در سال های قحطی تبدیل به جایزه ای در سینمای ایران شد و جفت شدن او با نام هایی چون علیرضا خمسه فروش سینمای کمدی ایران را تضمین کرد.

بهترین برای: اکبر عبدی جدا شد و نمادی بی نظیر در بین بازیگران دهه شصت و هفتاد بود. لبخند او در سال های قحطی تبدیل به جایزه ای در سینمای ایران شد و جفت شدن او با نام هایی چون علیرضا خمسه فروش سینمای کمدی ایران را تضمین کرد. بعدها هر نقشی را بازی کرد، تنوع و تنوع نقش هایی که بازی کرد حیف است. او یک بازیگر غریزی بود، یک بازیگر به تمام معنا. در اینجا چند یادداشت به یادگار مانده است.

چگونه از او یاد خواهیم کرد؟

رسول اسدزاده درباره درگذشت اکبر عبدی می نویسد: سال 69 به سینما اول رفتم، پسر عمویم داریوش دست من، مهدی و میسید را گرفته بود. از میدان مرکزی ارومیه که در آن زمان به جای مجسمه برادران بکری یک مشت فلزی در وسط آن بود راه افتادیم و فکر کنم به سینما کریستال رفتیم. سفر جادویی اکبر عبدی برای من در کودکی 6-7 ساله فیلمی هیجان انگیز و عجیب بود. اکبر عبدی وارد ماشین لباسشویی می شود و به دنیایی فانتزی منتقل می شود. زلزله را پیش بینی می کند و مراسم عروسی را به هم می زند. تاریکی سینما، صفحه بزرگ و صدای بیس عجیب تئاتر به من لذت می‌دهد. من از بعضی قسمت های فیلم می ترسم. داریوش برای همه ساندویچ و پفک خرید…

دومین باری که برای تماشای فیلم اکبر عبدی به سینما رفتم سال 76 بود، خاتمی رئیس جمهور شد و همه از آزادی بیشتر در کشور می گویند. من چهارده ساله هستم. صف بلیط جلوی خیابان امام و سینمای ایران تا صد متر کشیده شد. ما صبر خواهیم کرد. سیگار می کشیم، مردم از جلسه قبل می خندند بیرون. فیلم شروع می شود. تعدادی از ایرانیان بدبخت و تبعیدی در ترکیه سرگردان بودند. چیزی از فیلم به خاطر ندارم جز صحنه ای که اکبر عبدی با گریم زنانه ظاهر می شود و کل سالن منفجر می شود.

سال 1384 بود که اکبر عبدی با یک فیلم پرفروش برای سومین بار سینما را فتح کرد. کشور از دست احمدی نژاد رنج می برد. من از همه چیز خسته شده ام. حرص می خورم، دلم می سوزد… چرا عبدی و دیگران در فیلمی به کارگردانی ده نمکی شرکت کردند. اکثر دوستان من فیلم را در سینما یا سی دی دیده اند. مدام به تهران می آیم، مدام برمی گردم ارومیه… همه اتوبوس ها تخلیه ها را پخش می کنند. چشمانم را می بندم، هدفون را می گذارم. قسم خوردم که این فیلم را نبینم. اخراجی پرفروش ترین فیلم تاریخ ایران شد… از خاله ام تا دوست، از آشنا تا کس تا ناکس، همه فیلم را دیدند و خوششان آمد. مقاومت کردم…

حالا که عبدی از دنیا رفت با خودم فکر می کنم چطور یادش کنم؟ تو با همسایه می آیی و می روی و من با آن نقش فوق العاده در فیلم مادر علی حاتمی دوباره به مدرسه دیر می رسم. مستاجران مهرجویی است یا اخراج های ده نمکی که تا به حال ندیده ام؟ یا با کمدی های آبکی و ضعیف و مبتذل که امرار معاش می کنند…

شاید اولین بازیگر بعد از انقلاب

یادداشتی از نوید غضنفری منتقد سینما: نسل ما او را با کیف چرمی مدرسه اش و صدای دو سگک طلایی کیف های قهوه ای و چرمی با بند شانه آن دوران، با تصاویر و خاطرات رنگ و رو رفته شخصیت هایش در فیلم های اکبر عبدی در فیلم های «مهله برو و بایا» و «مدرسه من دوباره دیر شد» به یاد می آورد. همین پسر چاق که نقش پسر جوان یا پسر بد را بازی می کند، ساده دل و ناز است. او با بی گناهی اش اغلب دچار مشکل می شد، کنجکاو می شد، گاهی اوقات بازی می کرد و موقعیت های کمدی خلق می کرد.

به نظر من شاید اکبر عبدی تنها بازیگر سینما و تلویزیون بود که بعد از انقلاب واقعاً می شد او را «بازیگر» نامید. بازیگری که نه تنها نقش می آفریند، بلکه آدم جدیدی هم خلق می کند. رنج در Actor نقش بازیگری را بازی می کند که از گیر افتادن در نقش های کمدی تکراری خسته شده و فقط می خواهد جدی گرفته شود. در ادامه کافی است نقش متفاوت مادر علی حاتمی را با دوبله همیشگی منوچهر اسماعیلی مشاهده کنید. یا طبل ساده دل و دوست داشتنی عشاق، یا شجاعت و لطف در بازی آدم برفی. از بچه تا پیر، از مرد به زن، از کمدی تا درام، آنقدر درگیر نقش می شود که گاهی فراموش می کنی همه اینها کار یک بازیگر است. عبدی فقط آرایشش را عوض نکرد. او واقعاً هر بار به یک فرد متفاوت تبدیل می شد.

صحنه معروف «اجاره‌نشین‌ها» که آقای کندی پس از انفجار از زیر آوار بیرون می‌آید، غبارآلود و دود بیرون می‌آید، هرگز برای من یک صحنه کمدی نبود. هر بار که او را می بینم، به افراد دیگر در همان کادر نگاه می کنم. امروز آنها افرادی هستند که بسیاری از آنها دیگر در قید حیات نیستند و برخی از آنها با سرنوشت عجیبی روبرو شدند. حمیده خیرآبادی که با تمام استعدادش تقریباً فرصتی برای به تصویر کشیدن شخصیت دیگری جز شخصیت مادر میانسال مهربان بعد از انقلاب پیدا نکرد. با این حال شخصیت او در «اجاره نشین ها» یکی از بهترین های تاریخ سینمای ایران است. حسین سرشار خواننده بزرگ اپرا است که به راستی «گم شده در غبار» است. فریماه فرجامی، آن چهره درخشان. عزت الله تعظمی، افتخار سینمای ایران. و بعد خود داریوش مهرجویی؛ سازنده همان قاب که سرنوشتش خونین است.

اما نکته عجیب این است که با وجود همه اینها، هر بار که به آن سکانس برمی گردم، چشمانم بیشتر از دیگران به دنبال یک نفر می گردد. آقای قندی در «اجاره‌نشین‌ها» همیشه یکی دیگر از مبلمان‌های من است. یک جوان معمولی ایرانی دهه شصتی که فکر می کرد همه چیز را می داند و باهوش است، اما نمی دانست که در عرض چند ثانیه «منفجر می شود»…

مرگ کمدین ها همیشه غم انگیز است!

یادداشت رضا صائمی که مصیبت مرگ اکبر عبدی را به طور کامل به تصویر می کشد: مرگ کمدین ها همیشه غم انگیز است. گویی با رفتن آنها بخشی از توانایی یک جامعه برای تحمل رنج از بین می رود. اکبر عبدی در زمانی از دنیا رفت که خنده تبدیل به خاطره شد و این برای یک کمدین به معنای مرگ زندگی است. او در زمانی رفت که تراژدی زبان غالب آن زمان شده بود. دوره ای در حافظه اجتماعی که در آن اخبار بد بر جوک اولویت داشت و لبخند جای خود را به نگرانی داد. شاید به همین دلیل است که کمبود کمدین بیش از پیش احساس می شود. چون نبود او فقط نبود بازیکن نیست. غیبت امکان آشتی موقت با دنیاست.

اکبر عبدی

اکبر عبدی رفته و جاودانه است. با این حال، نقش های آنها هنوز در حافظه ما نفس می کشد. نه فقط به این دلیل که آنها طنز هستند، بلکه به این دلیل که بخشی از تاریخ احساسی ما شده اند. تاریخی که هنوز هم می توان خندید، حتی اگر برای مدت کوتاهی و در میان اضطراب زیاد. کمدین ها وارثان درد هستند. شاید کسی که در فیلم «بازیگر» نقشش را بازی کرد نمونه ای از آن جمله ماندگار عنوان فیلم بود: آن که گریه می کند یک درد دارد، آن که می خندد هزار و یک درد دارد. شاید امشب هزار درد را تجربه کرده و حالا از ته دل می خندد. روحش شاد.

به گزارش رسانه انتخابتو