تله خود ترامپ و گزینه های ایران/ چرا تهران با ونزوئلا متفاوت است؟

تله خود ترامپ و گزینه های ایران/ چرا تهران با ونزوئلا متفاوت است؟

وزارت امور خارجه با انتشار یادداشتی مدعی شد: از آنجایی که رهبران سیاست خارجی واشنگتن عجولانه نسبت به عواقب حمله احتمالی آمریکا به ایران هشدار دادند، به نظر می رسید در کاخ سفید این اطمینان وجود داشته باشد که دونالد ترامپ می تواند با موفقیت پیامدهای چنین حمله ای را مدیریت کند. این اعتماد بر اساس یک الگوی رفتاری همیشگی است که طرز فکر ترامپ را شکل داده است: ساختار سنتی سیاست خارجی آمریکا نسبت به اقدامات هنجارشکنانه هشدار می دهد، رئیس جمهور هشدارها را نادیده می گیرد و راه خودش را می رود، ظاهراً بدون پرداخت هزینه جدی.

به گزارش تجارت نیوز، زمانی که ترامپ در سال 2018 سفارت این کشور را به بیت المقدس منتقل کرد، برخلاف چندین دهه رویه آمریکا، کارشناسان آمریکایی پیش بینی کردند که این تصمیم موجی از اعتراضات و حملات گسترده علیه دیپلمات های آمریکایی را به همراه خواهد داشت. این هشدار در آماده سازی برای سناریوی “روز قیامت” اتاق عملیات و طرح های تخلیه بود، اما تقریبا هیچ یک از این سناریوها محقق نشد.

همین وضعیت در تابستان گذشته زمانی که ترامپ با حملات اسرائیل به برنامه هسته‌ای ایران همراهی کرد، تکرار شد. تحلیلگران درباره یک جنگ تمام عیار و تسریع «بازدارندگی هسته‌ای» ایران هشدار دادند، اما هنوز هیچ اتفاق مهمی رخ نداد. زمانی که دولت ترامپ در ژانویه، نیکلاس مادورو را از قدرت در ونزوئلا برکنار کرد، بسیاری هشدار دادند که کشور و حتی منطقه دچار هرج و مرج خواهد شد، اما تا به امروز چنین سناریویی محقق نشده است.

چرا ایران با ونزوئلا متفاوت است؟

این نشریه در ادامه خاطرنشان کرد: در چنین فضایی قابل درک است که ترامپ هشدارها درباره حمله بعدی به ایران را اغراق آمیز می بیند و تصور می کند می تواند همان فرمول «اقدام قاطع با عقب نشینی آزاد» را تکرار کند. اما این بار داستان فرق می کند. ترامپ اساساً این واقعیت را درک نمی کند که «شرایط کنونی ایران» لزوماً به «تسلیم شدن در برابر میز مذاکره» منجر نمی شود. برعکس، تهران فضای حاکمیتی را برای یک سازش معنادار تنگ کرده است.

او همچنین درک نمی کند که وضعیت امروز ایران با ژوئن 2025 که تهران تصمیم به تنش زدایی گرفت کاملاً متفاوت است. دولت ایران اکنون به این نتیجه رسیده است که ایالات متحده و اسرائیل قصد دارند برنامه موشکی خود را که ستون اصلی بازدارندگی آن کشور است، در سناریویی تکرار شونده هدف قرار دهند و برای جلوگیری از ادامه چنین وضعیتی باید تهاجمی‌تر عمل کند تا در معرض یک سری حملات خورنده قرار نگیرد.

در عین حال، رفتار خود ترامپ خطر تشدید تنش را افزایش می دهد. تشنگی فزاینده او برای ثبت نام خود به عنوان یک «مساله طلب تاریخی» او را در یک دوراهی مصنوعی قرار داده است: تهران را وادار به امضای یک توافقنامه بزرگ یا استفاده از نیروی عظیم کنید. عدم قطعیت انگیزه آنها باعث افزایش نقطه اصطکاک شد. هر زمان که ترامپ می خواهد قدرت ارتش آمریکا را به نمایش بگذارد، در مذاکرات دست بالا را به دست آورد، نشان دهد که تهدیدش برای حمایت از معترضان ایرانی در ژانویه جدی است و رویکرد خود را از باراک اوباما متمایز کند.

این مجموعه اهداف پراکنده با عملیات موفقیت آمیز گذشته فاصله زیادی دارد و باعث شده است که اگر حمله منجر به “تسلیم سریع” نشود، درگیری عواقب جدی داشته باشد. همه این شرایط این احتمال را برجسته می کند که حمله آمریکا به ایران منجر به درگیری طولانی و پرهزینه برای واشنگتن شود.

تله خانگی

فرن افرز در بخشی دیگر یادداشت زیر را نوشت: از منظر استراتژیک، ترامپ دلیل روشنی برای حمله به ایران ندارد. تهران بدون شک منافع آمریکا در خاورمیانه را به چالش می کشد، اما به عنوان تهدیدی فوری برای این بازیگر تلقی نمی شود.

به نوشته این نشریه، ادامه فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک در پی اعتراضات در ایران می تواند آمریکا را قادر سازد تا به برخی از اهداف خود بدون خطر وقوع جنگ دست یابد. اما رئیس جمهور ایالات متحده به ندرت به “پیروزی های آرام” رضایت می دهد. در نتیجه، او سطح خواسته های خود را به طرز چشمگیری افزایش داده است: یا ایران با یک توافق جامع هسته ای موافقت می کند که در آن غنی سازی و برنامه موشکی خود را کنار می گذارد، یا ایالات متحده حمله خواهد کرد.

در چنین حالتی، یک حمله محدود با هدف وادار کردن ایران به تبعیت، کاملاً با روند اقدام ترامپ سازگار است: هم نمایش خودخواسته او را به تصویر می‌کشد و هم ادعای «اقدام قاطع» او را ممکن می‌سازد. او آشکارا به دنبال چارچوبی بلندپروازانه است که بتواند آن را به عنوان یک «توافق تسلیم» یا صلح تاریخی در خاورمیانه قرار دهد. اما رهبران ایران تمایلی به دادن چنین پیروزی نمادینی به او ندارند.

به طور سنتی، مذاکره کنندگان ایرانی بر جزئیات و توافقات محدود و تدریجی تمرکز می کردند. دولت بایدن این حقیقت را درک می کند. ایران در آخرین دور مذاکرات ژنو با حضور عباس عراقچی وزیر امور خارجه، تیمی کامل از مشاوران رسمی و کارشناسان فنی حاضر شد تا درباره جزئیاتی مانند نحوه استخراج ذخایر اورانیوم از کشور و فهرستی از دستورات اجرایی آمریکا که باید لغو شود، بحث و گفتگو کرد. در مقابل، تیم ترامپ در ایالات متحده تنها دو نفر روی میز حضور داشتند: استیو ویتکاف، فرستاده ویژه همه منظوره و دامادش جرد کوشنر. ترامپ نه به جزئیات اهمیت می دهد و نه اهمیت ویژه این پیشنهادها برای ایران را درک می کند.

در عمل، واشنگتن خواستار امتیازات عمومی گسترده است و در ازای آن تقریبا هیچ تضمین مشخصی روی میز باقی نمی گذارد. جان لیمبرت دیپلمات کهنه کار آمریکایی در کتاب خود با عنوان «مذاکرات با ایران» می نویسد: «ایران تحت فشار کوچک نمی شود». وی با اشاره به جنگ ایران و عراق یادآور می شود که تهران با بمباران و زور تسلیم خواسته های بزرگ نشد. این کشور هیچ توافقی را نمی پذیرد.

اصرار بر توقف برنامه موشکی ایران تقریباً مذاکرات را به بن بست می رساند. زیرا ایران این برنامه را ستون ساختار دفاعی خود می بیند. ترامپ درک نمی کند که رهبران ایران هیچ گاه به طور داوطلبانه به آمریکا امتیازات اساسی و همه جانبه نخواهند داد، صرف نظر از میزان فشار و میزان قدرت نظامی آمریکا.

ایران اجازه نمی دهد ترامپ وام بگیرد

بنابراین، اگر انعطاف‌پذیری وجود داشته باشد، امروز فضای آن محدودتر از یک سال پیش است. در شرایط کنونی، تیم مذاکره‌کننده ایرانی از سنت محافظه‌کارانه دور شده است که ظاهراً تهران به ترامپ امتیاز زیادی می‌دهد. شش هفته پیش که ترامپ با زبان تهدیدآمیز پیشنهاد مذاکره را داد، گروهی فکر کردند که فرصت مهمی برای تهران به وجود آمده است. اما ایران نپذیرفت: قصد سازماندهی یک نشست منطقه‌ای بین وزرای خارجه در استانبول بود. این دیدار می تواند به اندازه کافی با فرمت جلسات اوباما متفاوت باشد تا پوشش سیاسی برای ترامپ ایجاد کند. تهران اجازه نداد ترامپ با موفقیت نمادین «آبروی» بخرد.

از منظری دیگر و در تئوری، اگر ترامپ حمله کند، بهترین گزینه برای تهران تلاش برای تنش‌زدایی سریع است. همین استراتژی در برابر اسرائیل در آوریل و اکتبر 2024 و علیه هر دو بازیکن در ژوئن 2025 دنبال شد. اما امروز وضعیت اساساً با آن زمان متفاوت است. حالا هم واشنگتن و هم تل آویو با ایران روبرو بودند. متحدان تهران که سال ها عامل بازدارنده ایران در برابر اسرائیل و نفوذ در منطقه بوده اند، به شدت تحت تاثیر تعاملات منطقه ای قرار گرفته اند. برنامه هسته ای و سیستم های دفاعی ایران نیز آسیب جدی دیده است.

در ماه دسامبر، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، به مارالاگو رفت و از ترامپ توافقی برای ضربه زدن به برنامه موشکی ایران در زمان و مکانی به انتخاب خود گرفت. برنامه ای که به گفته ایران برای دفاع از کشور کلید خورده است. برای جمهوری اسلامی، چنین خواسته ای یک تهدید وجودی است: موشک ها ابزار ایران برای تهدید اسرائیل هستند و از آنجایی که تهران آنها را عمدتاً در داخل تولید می کند، اسرائیل باید تقریباً هر شش ماه یک بار به ایران حمله کند تا دائماً این توانایی را تضعیف کند.

رویکرد مبهم ترامپ

عدم قطعیت در اهداف ترامپ محاسبات تهران را نیز تغییر داد. رئیس جمهور آمریکا این بار نه به دلیل تهدید فوری و نه در پاسخ به حمله خاص ایران تهدید به اقدامی می کند. انگیزه‌های او متفاوت است: او از پیشرفت کند مذاکرات ناامید است، احساس می‌کند باید روی «خط قرمزی» که ترسیم کرده بایستد، نمی‌خواهد اوباما دیده شود، و مطمئن است که می‌تواند عملیات‌های بزرگ را با پول کم انجام دهد.

از دیدگاه ایران، آمریکا و اسرائیل به این نتیجه رسیده اند که هر زمان که نیاز به اقدام داخلی داشته باشند، می توانند بدون تحریک مستقیم حمله کنند. حتی ممکن است وسوسه شوند که این کار را بارها و بارها انجام دهند. در چنین شرایطی، مقامات ایرانی فکر می کنند تا زمانی که «بهای سنگین» نپردازند، همیشه بی دفاع خواهند ماند. بنابراین، ایران بارها تهدید به اقدام یا بهتر بگوییم انتقام کرده است. برای تهران، این گزینه جذابیت سیاسی دارد: رهبران ایران به خوبی به یاد دارند که رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا، پس از حمله انتحاری سال 1983 به مقر تفنگداران دریایی در بیروت، علیرغم وعده اولیه اش مبنی بر «تسلیم نشدن در برابر تروریسم»، تمام نیروهایش را از لبنان خارج کرد.

فرن افرز ادامه داد: آمریکا حدود 40 هزار سرباز در 13 پایگاه منطقه ای دارد. کشتی ها و هواپیماهای تازه مستقر در خاورمیانه شامل نمی شوند. سفیر ایران در سازمان ملل متحد در 19 فوریه هشدار داد که در صورت حمله، «کلیه پایگاه‌ها، تأسیسات و دارایی‌های نیروهای دشمن در اطراف ایران اهداف مشروع تلقی خواهند شد». اگرچه برخی از نیروهای ایرانی تحت تأثیر قرار گرفته اند، اما گروه های عراق و حوثی ها در یمن هنوز فرصت گفتگو با ایران را دارند.

بر اساس نظرسنجی اواسط ژانویه کوینیپیاک، 70 درصد آمریکایی ها و حتی اکثریت جمهوری خواهان مخالف مداخله نظامی در ایران هستند. در چنین فضایی، توجیه کشتن سربازان آمریکایی در جنگی «ساخته خودش» برای ترامپ دشوار خواهد بود. ایران همچنین ممکن است شدت شلیک موشک های خود علیه شهرهای اسرائیل را افزایش دهد. این امر فشار بیشتری را بر سیستم های دفاعی بازیگر وارد می کند و ایالات متحده را مجبور می کند تا منابع بیشتری را برای حمایت عملی از متحد خود صرف کند.

گزینه های ایران

در نهایت، تهران می‌تواند جریان‌های جهانی نفت و کشتیرانی بین‌المللی را هدف قرار دهد. سناریویی که قیمت انرژی را افزایش می دهد و به یک مشکل سیاسی جدی برای ترامپ تبدیل می شود. ایران ممکن است حوثی ها را برای حمله به کشتی هایی که از دریای سرخ عبور می کنند تشویق کند. سپاه پاسداران از مدت ها قبل در حال آماده شدن برای توقیف گزینشی کشتی های رقبای خود در تنگه هرمز بوده است.

در صورت تشدید درگیری با آمریکا، این امکان وجود دارد که ایران مستقیماً زیرساخت های انرژی کشورهای عربی خلیج فارس را هدف قرار دهد. در سال 2019، در اوج کمپین «فشار حداکثری» ترامپ، حامیان ایرانی به تاسیسات فرآوری نفت باغیق در عربستان سعودی حمله کردند. به نظر می رسد این حمله عمداً برای هدف قرار دادن اجزای نسبتاً قابل تعویض در تلاش برای محدود کردن اختلال در عرضه جهانی نفت طراحی شده است.

با این حال، اگر تهران به نقاطی برود که می‌داند تعمیر آنها به زمان نیاز دارد، عواقب آن می‌تواند بسیار شدیدتر باشد. روابط ایران و شیوخ امروز بهتر از سال 2019 است، اما تهران می‌داند که رهبران خلیج فارس در واشنگتن نفوذ دارند و می‌توانند از ترامپ بخواهند در صورت تحت فشار قرار گرفتن، عقب‌نشینی کند.

ایران هنوز ابزارهای زیادی دارد که هزینه های واقعی را به آمریکا تحمیل می کند و انگیزه آن برای استفاده از این ابزارها نسبت به گذشته افزایش یافته است. اگر ترامپ بخواهد همان «فرمول موفق» گذشته را تکرار کند، به یک نتیجه قاطع و کم هزینه نیاز دارد. اما نیروهای قدرتمند در داخل و خارج از دولت او باعث شدند که او بیشتر «خروجی های امن» قبلی را نادیده بگیرد.

شخصیت‌های تندرو ضدایرانی مانند لیندسی گراهام دائماً به او هشدار می‌دهند که «مانند ریگان صحبت نکند و مانند اوباما رفتار کند». این مقایسه ای است که ترامپ از آن متنفر است و از آن می ترسد. رئیس‌جمهوری که به حامیان خود قول «پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان» داده است، ممکن است بعید باشد که تا آنجا پیش برود که تأسیسات را هدف قرار دهد یا نیروهای زمینی را به میدان بفرستد. اما او تا اینجا پیش رفته است و ممکن است تحت فشار یک سری اشتباه محاسباتی، غرور شخصی و تحرکات سیاسی اطرافش، گام دیگری به جلو بردارد. گامی که برای همه طرف ها بسیار بیشتر از آنچه در ابتدا تصور می شد هزینه داشت.