اعتراضات فروکش کرده است، اما جامعه همچنان در پناه است. معلق بین ترس، انتظار و خستگی. خیابان ها آرام شده اند، اما آنچه در زندگی روزمره اتفاق می افتد نه بازگشت به ثبات است و نه نشانه ای از آینده.
به گزارش اختازنیوز، ایرانیان بیش از هر زمان دیگری از ناامیدی صحبت می کنند. از ناتوانی در برنامه ریزی، از آینده ای غیرقابل تصور، از زندگی ای که به زندگی روزمره و بقا تقلیل یافته است. نتیجه جامعهای است که دیگر نمیسازد، دیگر برنامهریزی نمیکند و صرفاً به حال متکی است نه آینده.
امیرحسین جلالی ندوشان، سخنگوی انجمن علمی روانپزشکی ایران، با نگاهی به آمارهای کلان و بر اساس تجربیات ملموس در زندگی مردم توضیح می دهد که چگونه انباشت بحران ها ایران را به وضعیتی بی افق کشانده است. وضعیتی که در آن استقامت جای خود را به خستگی می دهد، مکانیسم های بقا بر خلاقیت غلبه می کنند و زخم های اجتماعی نادیده گرفته می شوند، ظهور مجدد بحران های عمیق تر را به خطر می اندازد.
گفتگو با امیرحسین جلالی ندوشن، سخنگوی انجمن علمی روانپزشکی ایران را بخوانید.
بسیاری از ایرانیان این روزها درباره ایران بدون چشمانداز صحبت میکنند. وضعیتی که به نظر می رسد علت واحدی ندارد، بلکه حاصل انباشت بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. فکر میکنید این چشمانداز نامطمئن، ترس از ناامنی و حتی نگرانی دائمی از جنگ چگونه بر مردم و جامعه تأثیر میگذارد؟
قاعدتاً هر جامعهای برای زندگی فراتر از زندگی روزمره، به معنای فردی هر فرد و به معنای اجتماعی هر جامعه، به چشمانداز و امید آینده همراه با برنامهریزی، آیندهنگری و سازندگی نیاز دارد. آینده نگری و امید گاهی مفاهیمی انتزاعی و روانی و گاهی عینی هستند. یعنی دیدگاه ذهنی و امید روانی بدون مولفه های عینی ایجاد نمی شود.
این دیدگاههای عینی همچنین امیدی را ایجاد میکنند که به صبر اجازه میدهد در طول زمان نتیجه دهد. همیشه درباره آینده و چشم انداز آینده است، اما ما را از وضعیت فعلی به نقطه ای دیگر، به نقطه ای ممکن می برد و در بهترین حالت نیاز به نشانه های عینی دارد.
این نشانه های عینی چیست؟ او در تجربیات روزانه، ماهانه و سالانه خود می بیند که جامعه و وضعیت در یک بازه زمانی معین رشد می کند. مردم به این موضوع خیلی ساده نگاه می کنند: آیا قدرت خرید آنها افزایش یافته یا بدتر شده است؟ آیا ارزش پول ملی افزایش یافته یا حتی ثابت مانده است یا در حال کاهش است؟ آیا دسترسی آنها به حداقل زندگی افزایش یافته است یا خیر؟ حداقل هایی مانند میزان کالری و پروتئین مورد نیاز یا امکانات اولیه مورد نیاز افراد برای ارائه آموزش به کودکان، نوجوانان و جوانان خود در طول چرخه زندگی.
برای جوانان مسئله این است که آیا از یک سن به بعد می توان جدا از خانواده زندگی مستقلی داشت؟ آیا می تواند فکر کند که با کار و سرمایه ای که فراهم می کند می تواند در مدت زمان معینی خانه، ماشین بخرد یا شرایط زندگی خود را بهبود بخشد؟
اینها بسیار ساده هستند و اصلاً نیازی به آمار کلان ندارند. قدرت خرید و ارزش پول ملی بر زندگی روزمره مردم تأثیر می گذارد. این چیزی است که مردم هر روز تجربه می کنند. وقتی همه اینها را کنار هم بیاوریم، نیاز به سازوکار دیگری است که ارتباط نزدیک و موازی با موضوع دارد و آن قابل پیش بینی است.
جامعه باید توانایی پیش بینی آینده را داشته باشد زیرا…
اساساً، جامعه باید در فرآیندهایی فراتر از معیارهای عینی که نشان دهنده وقوع رشد است، نوعی پیش بینی پذیری ببیند. بخشی از این قابلیت پیش بینی در ثبات اقتصادی منعکس می شود. نرخ ارز، ارزش پول ملی، نرخ تورم، قدرت خرید و غیره.
اما بخشی از آن نیز به ثبات قوانین و تعیین شرایط برنامه ریزی مربوط می شود. بنابراین میدانم که اگر بخواهم کسبوکاری راهاندازی کنم، اینترنت ناگهان قطع نمیشود و اگر هم بیفتد، با بازگشت، اما و اگرها و محدودیتهای جدیدی همراه نخواهد بود. وقتی مدام گفته می شود «تا قبل از این تاریخ به اینترنت برنمی گردیم» و معماری جدیدی برای اینترنت ایران تعریف می شود، این یعنی عدم قطعیت همیشگی.
قوانین و مقررات حاکم بر اقتصاد نیز همینطور. نه فقط اقتصاد کلان، بلکه به ویژه اقتصاد خرد. وقتی اینها وجود ندارند، با یک وضعیت غیرقابل پیش بینی مواجه می شویم.
وعده های محقق نشده و پیش بینی های معلق
پیش بینی پذیری نیز به ساختارهای سیاسی مربوط می شود. یکی از کارکردهای نظام پارلمانی و انتخاباتی امکان پیش بینی های کوتاه مدت است. ساختار سیاسی دولت، وعده های انتخاباتی. اما وقتی رئیس جمهور، نمایندگان مجلس، استانداران و وزرا روی کار می آیند و اساساً هیچ شانسی برای تحقق وعده هایشان وجود ندارد، نمی توانم برای آینده برنامه ریزی کنم. وقتی فردی منتخب مردم است و نمی تواند به نظرات خود پایبند باشد، طبیعتاً نمی توانم به قانون یا بخشنامه های یک نهاد دولتی اعتماد کنم. همه اینها همراه با عوامل دیگر، وضعیت را به وضعیتی ناامیدکننده، ناامیدکننده و ناامید تبدیل می کند.
پیامدهای این وضعیت افقی در زندگی روزمره و در سطح کلان چیست؟
در نتیجه نمیتوانیم برنامهریزی کنیم و به اصطلاح «اضطراری» شویم. ما هر روز زندگی می کنیم. این روال هم در سطح فردی و هم در سطح سازمانی است. اکنون به وضوح می بینیم که نزدیک به ماه ها به خصوص در یک ماه اخیر جز کارهای روزمره و روتین کاری در کشور انجام نشده است. همه دست به دست هم داده اند و به آینده نگاه می کنند.
مشت انقلاب وضعیت جامعه را ناپایدار و ناگوار کرده است
شاید این وضعیت در یک ماه اخیر سنگینترین تاثیر خود را داشته است، اما این وضعیت، یعنی شدت آسیبها و انباشته شدن یک وضعیت ناپایدار و ناامیدکننده، در تمام سالهای گذشته وضعیت ناپایدار و ناگواری را برای کشور ایجاد کرده است. اگر با دقت بیشتری به این وضعیت نگاه کنیم، متوجه میشویم که در سیستم آموزشی، چه در مدارس، چه در دانشگاهها و چه در بخش تحقیقات کاملاً قابل مشاهده است. این موضوع اخیراً در صنعت و اقتصاد بسیار روشن شده است.
فرصت آموزش و اجتماعی کردن نسل جوان ما غنیمت شمرده شد
ببینید بچهها از زمانی که امسال مدارس باز شده چند روزی به مدرسه نرفتند، تعطیل شدند، به اینترنت وصل شدند و ارزیابیشان انجام نشد. این به معنای از دست دادن فرصت آموزشی و فرصت اجتماعی شدن است. این گونه است که کودکان و جوانان به افراد اجتماعی تبدیل می شوند. نیروی کار و نیروهای سازنده ایران آینده. اما در مبارزه با این وضعیت ناپایدار، بهترین سالها و بهترین روزهای زندگی خود را از دست می دهند. این سالهایی است که بذرهایی که در آینده برداشت میشوند باید به نفع تولید ملی، بهرهوری و خلاقیت کاشته شوند. ادامه این وضعیت حتی اگر روز به روز بر کشور حاکم باشد، هیچ پیشرفت و توسعه ای را به دنبال نخواهد داشت و در بلندمدت پایدار نخواهد بود.
برخی فکر می کنند جامعه ایران با وجود همه فشارها مقاوم بوده و این مقاومت بالاخره به پایان رسیده و اعتراضات اخیر را به دنبال داشته است. این مفهوم را چگونه می بینید؟
ابتدا اجازه دهید یک سوء تفاهم را برطرف کنم. یک ایده بسیار رایج، به ویژه در ایران، این است که تاب آوری در مورد پس از بحران است. بنابراین انتظار دارند جامعه بحران ها را تحمل کند، کتک بخورد، تیرباران شود و سر جای خود بماند. تاب آوری مربوط به قبل از بحران است.
تاب آوری برای قبل از بحران است اما…
ما باید پس از بحران بهبود یافته و بازسازی کنیم. مثلا نمی شود بعد از 12 روز جنگ در کشور گفت جامعه مقاوم است. جامعه نیاز به بازسازی و بازسازی دارد تا بتواند توانایی مقاومت در برابر ناملایمات معمولی را دوباره به دست آورد.
جامعه باید باور کند که هیئت امنا کار می کند اما…
اگر جامعه به دلیل جنگ، زلزله، بیماری عفونی یا سایر بحران ها فرو نریزد، این نشانه تاب آوری است. اما سوال اینجاست: پس از این بحران ها چه اقدامات مشخصی برای بازسازی جامعه انجام شد؟ حقیقت این است که تقریباً هیچ اقدام جدی انجام نشده است.
وقتی جنگی در این مقیاس رخ می دهد، بازسازی باید فراتر از اقدامات کوچک یا نمایشی باشد. حتی اگر احتیاط شود، جامعه باید اولاً متولیان کار را باور کند و شرایط را درک کند.
در نهایت وضعیت کنونی جامعه ایران را چگونه توصیف می کنید؟
ما با جامعه ای مواجه هستیم که مدت هاست تاب آوری خود را از دست داده است. تاب آوری یعنی توانایی ادامه زندگی، برنامه ریزی، خلاقیت و عدم احساس گیر افتادن.
ایرانیان این روزها بیش از هر احساسی شرم را تجربه می کنند
اما وقتی جامعه ای در سازوکارهای بقا می افتد، به این معنی است که تاب آوری خود را از دست داده است. جامعه ای که روزانه زندگی می کند، نمی تواند برنامه ریزی کند، نمی تواند خلاقیت نشان دهد، دستش خالی است، پول ندارد، نمی تواند پروتئین بخرد و نمی تواند نیازهای اولیه اش را تامین کند. تنها تزریق عاطفی او شرم است. خوشبختی به او نمی رسد.
احساس عدم عاملیت زمانی به وجود می آید که احساس شود در چنین جامعه ای راهی وجود ندارد. در این صورت ممکن است فرد یا جامعه به خودکشی یا خود تخریبی روی بیاورد. گرفتن زندگی جوهره داستان است. با این حال، بد خوابیدن، مصرف دارو، بی توجهی به تغذیه، نداشتن تحرک بدنی یا رعایت نکردن بهداشت. رفتارهایی که در کوتاه مدت نامرئی هستند اما در دراز مدت اثرات عمیقی دارند.
در هفته های اخیر اخباری مانند خودکشی برخی نخبگان و یا بی توجهی به خانواده های داغدار واکنش های بسیاری را در پی داشته است. نتیجه این روند از نظر اعتماد عمومی چیست؟
در مواردی مانند خودکشی باید به مسائل اخلاقی توجه شود و بدون بررسی دقیق وضعیت افراد، نظرات کارشناسی داده نشود. با این حال، چنین شرایطی می تواند پیام مهمی را به جامعه برساند. پیامی به مردم ایران که راه حلی وجود ندارد.
شاید کسانی که در اعتراضات مجروح شده اند تا آخر عمر معلول بمانند
همچنین باید توجه داشت که این تنها خانواده های داغدار نیستند که این روزها آسیب دیده اند. افرادی هستند که یک یا هر دو چشم خود را از دست داده و به شدت آسیب دیده اند، برخی هنوز در مراقبت های ویژه هستند. این احتمال وجود دارد که افرادی وجود داشته باشند که حتی اگر زنده بمانند تا آخر عمر معلول خواهند ماند.
این وضعیت پیامدهای روانی عمیق و درازمدتی برای بازداشت شدگان، خانوادههای آنان، مجروحان و حتی شاهدان این رویدادها دارد. اما آنچه جامعه می بیند فقدان مسئولیت است. چه در شناخت همه قربانیان و چه در پاسخگویی به نهادهایی که وظیفه پیشگیری و حفاظت را دارند.
بی توجهی به معترضان آسیب جدی به وحدت ملی وارد می کند.
نادیده گرفتن این زخم ها می تواند خشم اجتماعی را دامن بزند و در نهایت آسیب جدی به وحدت ملی وارد کند. زخمی که در صورت عدم درمان ممکن است عفونی شود.
مهم ترین خطری که جامعه ایران با آن مواجه است نادیده گرفتن است
خطر واقعی این است که این زخم های عمیق مورد توجه و درمان قرار نگیرند. جامعه ای که احساس کند هیچ کس مسئول نیست، کسی پاسخگو نیست و صدای کسی شنیده نمی شود دیر یا زود واکنش قوی تر و مخرب تر نشان می دهد. اگر قرار است آینده ساخته شود، بدون بازسازی اعتماد، مسئولیت پذیری و ایجاد چشم اندازی عینی و قابل پیش بینی نمی توان این کار را انجام داد.






ارسال پاسخ