عدم حضور کارگردانان زن در جشنواره فیلم فجر مشکلی فراتر از آمار

عدم حضور کارگردانان زن در جشنواره فیلم فجر مشکلی فراتر از آمار

دیدگاه اول بازنمایی فرهنگی است. کارگردان نقش تعیین کننده ای در انتخاب دیدگاه در سینما، روایت تجربیات زیسته و شکل دادن به سیمای انسانی و روابط اجتماعی دارد. عدم حضور زنان در پست های کارگردانی به طور غیرمستقیم باعث می شود تنوع روایت ها محدود شود. تجربه سینمای فرانسه و برخی کشورهای اسکاندیناوی نشان می دهد که حضور روزافزون فیلمسازان زن منجر به تولید آثار تک بعدی نمی شود، بلکه به گسترش دامنه روایت های انسانی، خانوادگی و اجتماعی منجر می شود; چیزی که به غنای فرهنگی سینما کمک می کند.
از منظر دوم، یعنی از جریان فرهنگی، حضور یا عدم حضور کارگردانان زن بر دستور کار فرهنگی سینما تأثیر می گذارد. سینما نه تنها بازتاب جامعه است، بلکه در تعیین مسائل مهم، حساسیت ها و حتی سکوت ها نقش دارد. به دنبال تحولات اجتماعی عمده سینمای آمریکا در سال های اخیر، حضور بیشتر کارگردانان زن منجر به تغییر تدریجی محورهای روایی و توجه به تجربیات نادر قبلی شده است. از این منظر، کمیابی زنان در دهه فجر 1404 را می توان نشانه ای از تنوع محدود جریان های مسلط دانست، نه ضعف نهاد یا گروهی خاص.
دیدگاه سوم عدالت فرهنگی و سیاست گذاری است. اگر آموزش سینما، حضور زنان در عرصه های مربوطه و علاقه آنها به تولید فیلم در سال های اخیر افزایش یافته است، اما این روند در سطح تولیدات حرفه ای و جشنواره ها انعکاس مناسبی ندارد، مشکل را باید در چرخه تولید، سرمایه گذاری و اعتماد جستجو کرد. تجربه کشورهایی مانند آلمان و کانادا نشان می دهد که سیاست های حمایتی متعادل و بلندمدت می تواند به اصلاح این چرخه بدون آسیب رساندن به کیفیت مشاغل کمک کند.
دیدگاه چهارم هویت فرهنگی و حافظه جمعی است. فیلم ها به عنوان اسناد تصویری غیررسمی در شکل گیری حافظه فرهنگی یک جامعه نقش دارند. نبود یا عدم حضور زنان در پست‌های مدیریتی به این معناست که تجربیات اجتماعی به طور ناقص در حافظه آینده ثبت می‌شود. حضور پررنگ‌تر فیلم‌سازان زن در برخی از کشورهای آمریکای لاتین به بازخوانی تاریخ اجتماعی و نادیده‌گرفتن روایت‌ها و ارائه تصویر جامع‌تری از جامعه کمک کرده است.
دیدگاه پنجم اقتصاد فرهنگی است. برخلاف تصور عموم، تجربه جهانی نشان می‌دهد که فیلم‌های ساخته شده توسط زنان لزوماً عملکرد ضعیف یا فروش ضعیفی ندارند. حمایت از کارگردانان زن در کشورهایی مانند بریتانیا و استرالیا بازار را متنوع کرده و مخاطبان جدیدی را جذب کرده است. از این منظر نادیده گرفتن این ظرفیت ممکن است به معنای از دست دادن بخشی از سرمایه فرهنگی و اقتصادی سینما باشد.
دیدگاه ششم، اعتبار بین المللی سینمای ایران است. سینمای ایران به خاطر تنوع صداها و دیدگاه هایش در دنیا شناخته شده است و حضور فیلمسازان زن نقش مهمی در این تصویر داشت. دوری از سیاست‌ها و رویدادهای داخلی از این تصویر جهانی ممکن است در بلندمدت بر جایگاه بین‌المللی سینما تأثیر بگذارد. موضوعی که جشنواره های معتبر بین المللی آن را جدی می گیرند.
و در نهایت، جنبه هفتم، تحریک فرهنگی است. تجربیات مختلف نشان می دهد که وقتی تنوع صداها در یک سیستم فرهنگی کاهش می یابد، خطر تکرار، محافظه کاری و کاهش نوآوری افزایش می یابد. کمبود کارگردان زن را می توان نه به عنوان یک بحران، بلکه نشانه ای دانست که باید برای آینده سینما در نظر گرفته شود.
به طور خلاصه، توجه به حضور کارگردانان زن در جشنواره فیلم فجر 1404 بیش از آن که یک موضوع تقابلی باشد، فرصتی برای بازنگری در سازوکارهای فرهنگی و تولید هنری است. بازاندیشی که می تواند تنوع، پویایی و اعتبار سینمای ایران را تقویت کند.

5959

گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین