سید حسین مرعشی، دبیرکل حزب پیمانکاران سازندگی ایران در سرمقاله روزنامه سازندگی نوشت: اعتراضات اخیر اگرچه به ظاهر فروکش کرده است، اما قطعاً به پایان نرسیده است. آنچه امروز در لایه های پایین جامعه می گذرد خشم پنهان و نفرت انباشته است که منشأ واقعی آن را باید در شکاف عمیق نظام رسمی کشور و متن جامعه جستجو کرد. این شکاف نه تنها سیاسی است، بلکه در سطوح عمیق تری مانند سبک زندگی، فرهنگ، موسیقی، رفتار اجتماعی، علایق نسل جدید، نوع دینداری و حتی نحوه ارتباط جامعه با جهان خود را نشان می دهد. آنچه در ساختار حکومتی نشان داده می شود دیگر با واقعیت زیسته بسیاری از جامعه سازگار نیست.
جمهوری اسلامی در دهه 60 در راستای اعتقادات و خواسته های اکثریت مردم تأسیس شد. دهه ای که در آن تقریباً 80 درصد جامعه در کنار رژیم بودند. مردم و دولت تمایلات مشترک داشتند، یکسان فکر می کردند و از فرهنگ و منش اجتماعی نسبتاً یکسانی پیروی می کردند. در آن زمان، چه در اعزام به جبهه، چه در شعارهای جنگی و چه در تشییع پیکر شهدا، هماهنگی آشکاری بین جامعه و حکومت وجود داشت. اما جامعه ایران در چهار دهه اخیر تغییر کرده است. نسل های جدیدی که با تجربیات زیسته، ارتباطات جهانی و ارزش های متفاوت رشد می کنند، دیگر نمی توانند با ادبیات، ابزار و الگوهای دهه 60 مدیریت شوند.
مسئله اصلی اینجاست که جمهوری اسلامی به اندازه کافی این تغییر را به رسمیت نشناخته است و این به یکی از ریشه های اصلی بحران های امروزی تبدیل شده است. جوانی که با ادبیات رسمی حکومت ارتباطی ندارد و از محتوای رسانه ملی که سبک موسیقی، پوشش و سبک زندگی اش با آنچه تبلیغ می شود فاصله زیادی ندارد، کم کم دچار نوعی عصبانیت پنهانی می شود. عصبانیتی که گهگاه خود را نشان می دهد، اگرچه هر روز بروز نمی کند. این خشم در سال ۱۳۸۷ به صورت مدنی و در اعتراض به نتایج اعلام شده انتخابات بروز کرد.
تظاهراتی که در ابتدا مسالمت آمیز بود، بعدها به ویژه در جریان عاشورا به خشونت کشیده شد. این خشم در سال های 1396 و 1398 و در سال 1401 پس از قتل جینا به شکل های دیگر خود را نشان داد و در دی ماه 1404 دوباره به شکلی متفاوت و گسترده تر بروز کرد.
اما عوامل متعددی در رویدادهای اخیر نقش داشته است: شکاف سیاسی و فرهنگی، نارضایتی اقتصادی، بیکاری، افزایش شدید قیمتها، تحرکات خارجی، پیامها و وعدههای قدرتهای خارجی و همچنین خشونت معترضان و فعالان. گستردگی جغرافیایی تظاهرات، که نزدیک به دو سوم کشور را در بر می گیرد، و شدت خشونت از هر دو طرف، این دوره را به امری متمایز و بسیار پرهزینه تبدیل کرده است. اتفاقی است که آثار اجتماعی و روانی آن به راحتی قابل ترمیم نیست. در این زمینه، تشکیل کمیتههای تحقیقاتی اقدام مثبتی است، اما زمانی مؤثر خواهد بود که این کمیتهها با وحدت علمی، مستقل و شجاعانه عمل کنند و نتایج خود را بدون تقابل منتشر کنند.
بخشی از منشاء بحران در تصمیمات اشتباه دولت نهفته است. رهاسازی مایحتاج اولیه و افزایش تصاعدی قیمت مواد غذایی در بدترین شرایط اقتصادی مردم، تصمیمی اشتباه و تحریک آمیز بود.
نهادهای مسئول قادر به پیش بینی دقیق نتایج نبودند. جلسات شورای عالی امنیت ملی تا ساعت 19:00 روز 27 دی ماه برگزار شد، اما اطلاعات دقیقی از دامنه اعتراضات و شدت خشونت ها ارائه نشد. تا ساعت 20:00 ابعاد گسترده اعتراضات و آتش سوزی ها مشخص شد. سپس نیروها بسیج شدند. اما اقدامات انجام شده نتوانست پیشگیری لازم را انجام دهد و اقدامات انجام شده کافی نبود. رئیس جمهور که ریاست شورای امنیت ملی، وزارت کشور، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و شورای عالی امنیت ملی را بر عهده دارد در این زمینه مسئولیت بزرگی دارد. با یک پیش بینی واقع بینانه می شد از تشنج های جدی جلوگیری کرد.
هر سیستم حکومتی می تواند اعتراضات را با آسیب کم یا بدون آسیب سرکوب کند. اما مسئله واقعی میزان پولی است که برای این محدودیت پرداخت می شود. در این مدت هزینه ها به طور بی سابقه ای بالا بود. حتی آمارهای رسمی نشان می دهد که تعداد کشته شدگان رقم کمی نیست. هر کدام از این افراد خانواده ای دارند و هر زندگی از دست رفته منجر به تولید درد، خشم و کینه جدید می شود.
نمی توان نقش دشمنان خارجی و گروه های متخاصم را نادیده گرفت، اما در عین حال نمی توان همه معترضان را ضد انقلاب یا بیگانه هراس دانست. بسیاری از جمهوری اسلامی انتقاد می کنند، حتی ممکن است به آن اعتراف نکنند، اما شهروندان این کشور هستند و مقصر دانستن همه مسائل به گردن عوامل خارجی، از مسئولیت حاکمان داخلی نمی کاهد. اگر استخدام خارجی یا ورود تسلیحات به کشور صورت گرفته است، این نشان دهنده ضعف در عملکرد نهادهای امنیتی است.
بنابراین، تشخیص ایرادات کافی نیست; مشکل باید حل شود. کشور را نمی توان تنها با دستگیری، امنیتی و قضایی اداره کرد. اداره کشور نیازمند علم، اندیشه، برنامه ریزی و وفاق فرهنگی و فکری مردم و دولت است. دخالت گسترده در زندگی شخصی مردم، توسعه نیافتگی، فقر، بیکاری، مهاجرت نخبگان و مقایسه ایران با کشورهای منطقه نارضایتی را افزایش داد.
اگرچه اعتراضات فروکش کرده، اما مانند آتشی در زیر خاکستر باقی مانده اند و با نزدیک شدن به موعد اعتراضات و افزایش سطح خشونت، احتمال ظهور دوباره آنها وجود دارد. مسیر اصلاحات نوسازی جمهوری اسلامی با تقویت جمهوریت و اتکا به رای مردم و رعایت موازین اسلامی است. تا اکثریت جامعه بتوانند با نظام سیاسی زندگی کنند، به آن اعتماد کنند و از توسعه، عدالت و رفاه بهره مند شوند. منافع ملت باید در چارچوب قانون اساسی یا در صورت لزوم با اصلاح آن تأمین شود و هیچ قانونی مانع مصالح عمومی نشود.
اما موضوع مهمتر بی تفاوتی بین مردم و دولت است. ترمیم این کسری، هدایت جامعه به سوی وفاق و بهره گیری از فرصت های همبستگی ملی، ضرورتی انکارناپذیر است. استفاده نکردن از فرصت وحدت پس از جنگ 12 روزه، انجام ندادن اصلاحات حداقلی در نهادهایی مانند صدا و سیما و بی توجهی به مطالبات مردم نشان از عدم درک جامعه دارد.
راه برون رفت از این وضعیت تطبیق جمهوری اسلامی با ادبیات و مطالبات اکثریت جامعه امروز و آغاز اصلاحات همه جانبه و واقعی است. اصلاحاتی که در نهایت نظام جمهوری اسلامی را با خواسته های حداقل 70 درصد جامعه امروزی منطبق خواهد کرد. اگرچه می توان کشوری را با شکاف عمیق بین مردم و حکومت اداره کرد، اما این امر بسیار پرهزینه است و نه به نفع کشور است و نه به نفع دین. در عین حال، نمیتوان خشونتی را که برخی از معترضان علیه نمادهای مذهبی، حتی تخریب و آتش زدن مساجد مرتکب شدند، نادیده گرفت. این رفتارها غیرقابل دفاع است، اما نباید بهانه ای برای نادیده گرفتن اصل اعتراض و منشأ آن باشد.
در این میان یکی از موانع اصلی اصلاحات، ضعف ساختاری دولت هاست. رؤسای جمهور اغلب با وعده اصلاحات آراء را به دست می آورند، اما به محض رسیدن به قدرت، یا وعده ها را فراموش می کنند یا با مقاومت نهادهایی با ثبات تر و قدرتمندتر از دولت مواجه می شوند. نهادهایی مانند قوه قضائیه، سپاه پاسداران، شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی با وجود اینکه در درون آنها حکومتی وجود دارد، زیر نظر دولت نیستند.
برای انجام اصلاحات واقعی باید به سمتی رفت که رئیس جمهور منتخب مردم و دولت منصوب از سوی او به عنوان قوه اجرایی اصلی کشور تبدیل شوند تا به وعده های داده شده به مردم عمل کنند. در همین زمینه، اگرچه پزشکان با کاهش حمایت اجتماعی مواجه هستند، اما همچنان ظرفیت تجدید خود را دارند. اگر از منافع کشور دفاع کند و بتواند هماهنگی بین نظام و جریانات امروزی جامعه را تقویت کند، این احتمال وجود دارد که به محبوبیت خود بازگردد و به یکی از چهره های تاثیرگذار و مورد قبول کشور تبدیل شود.






ارسال پاسخ