مریلا زارعی: هر چه می گذرد غمگین تر می شوم

مریلا زارعی: هر چه می گذرد غمگین تر می شوم

در یادداشت کشاورز آمده است:

سلام آقای شهیدوم

آقا باورم نمیشه رفتی

7 روز و 7 شب گذشت و هر لحظه پلک هایم را فشار می دهم اما با باز شدن آنها از این خواب وحشتناک بیدار می شوم و می بینم که همه چیز یک کابوس است… اما تلاش ها بی نتیجه است.

تو وحدتی از نور، کهکشانی از انرژی، تو به ذراتی به کوچکی تمام عشق های دنیا، همه ستمدیدگان و رنج کشیده ها تبدیل شده ای.

تو زیاد شدی و نورت در دل هر آزادی خواه نفوذ کرد…

چه کسی می توانست پیش بینی کند که پس از آن شب های تلخ دی ماه که با دل شکسته جان معترضان را گرفتید، رفتن شما به شادی رسانه های فریب خورده دشمن، چنین حماسه ای را رقم خواهد زد؟

و هر چه زمان می گذرد، غمگین تر و غمگین تر می شوم. بیشتر متاسفم و شرمنده هستم که این سالها فرصت حضور صمیمانه و مهربان شما را از دست دادم.

ای کاش شاعر بودم و در سوگ این هجرت ترانه می خواندم.

ای کاش یک نقاش بودم و در حین کشیدن این گرما بی رحمانه به بومم رنگ می بخشیدم.

ای کاش می توانستم بنوازم، اما این همه غم را فقط از انگشتانم تا تارهای ساز حمل می کردم.

آقا من تازه خبر فوت شما را دریافت کرده بودم که 168 دانش آموز و معلم مینابی جانم را گرفتند. داغ پشت گرم و تا الان این جنایات بی رحمانه اضافه می شوند.

اما مردم غیور سرزمین من همه این سختی ها را به حماسه تبدیل کردند.

از کسانی که جان برکف را نجات دادند تا فرماندهان و سربازان دلاور کشورم که این روزها برای دفاع از خاک و ناموس خود، برای حفظ جان زنان و کودکان در سرزمین خود، برای متحد نگه داشتن کشورشان و هیچ بیگانه ای جرأت پاره کردن پرچم مقدس سه رنگ ما را ندارد…

آقا ولی من چیکار کردم هیچی

من ماندم و درد حسرت، نبودنت را برای همیشه ندیدم…