مونالیزای روسیه؛ فاجعه و رازی فاش شد

مونالیزای روسیه؛ فاجعه و رازی فاش شد

بعدی- حضور کوتاه اما قابل توجه یک پرتره معروف قرن نوزدهمی در قلب یک فیلم اروپایی، روایت جدیدی را در مورد تلاقی هنر، تاریخ و زندگی شخصی یک هنرمند نشان می دهد که مرز بین بازنمایی و واقعیت را به چالش می کشد.

به گزارش گاردین؛ در قلب تاریخ هنر روسیه آثاری قرار دارند که نه تنها به دلیل ارزش زیبایی شناختی، بلکه به دلیل سرنوشت پیچیده و روایت های پنهانی که آنها را احاطه کرده اند، بخشی از حافظه جمعی یک ملت شده اند. یکی از این آثار تابلوی معروف «زن ناشناس» است. پرتره ای از ایوان کرامسکوی که از زمان خلقش در قرن نوزدهم تا به امروز همواره بین تحسین، سوء ظن، رسوایی و فداکاری در نوسان بوده است.

اما فقط تاریخ این نقاشی نیست که این روایت را تازه می کند، بلکه ارتباط غیرمنتظره آن با فیلمی معاصر از سینمای اروپا و داستانی واقعی است که مرز بین هنر و زندگی را محو می کند. فیلم «ارزش عاطفی» ساخته یواخیم تریر کارگردان نروژی یکی از آثاری است که بیننده را وادار می کند با دقت وسواسی به جزئیات نگاه کند. این فیلم که در جوایز فیلم اروپا درخشید و نامزد چندین جایزه بزرگ بین‌المللی شد، مملو از نشانه‌هایی است که در نمای نزدیک، سایه‌ها و حتی در لبه‌های صحنه پنهان شده‌اند.

حدود یک ساعت از شروع فیلم گذشته بود که دوربین در راهرو حرکت کرد و ناگهان تصویری آشنا روی دیوار ظاهر شد: پرتره ای از یک زن جوان با چشمان تیزبین. برای هر کسی که بین دهه 1950 و 2000 در اتحاد جماهیر شوروی یا روسیه زندگی می کرد، این تصویر فوراً قابل تشخیص است. “زن ناشناس” در طول دهه ها بارها تکثیر شده است. از چاپ های ارزان قیمت گرفته تا گلدوزی، مدال های تزئینی و حتی جعبه های شکلات. بسیاری از مردم بریتانیا این چهره را از روی جلد برخی از نسخه های رمان «آنا کارنینا» می شناسند.

نقاشی رسوایی

نقاشی “زن ناشناس” یا “نیزوستنایا” در سال 1883 خلق شد. خالق آن، ایوان کرامسکوی، یکی از چهره های برجسته در جنبش هنری “Peredvizhniki” یا “مسافران” بود. سنت گروهی از نقاشان رئالیست برای اعتراض به محدودیت‌های آکادمی امپراتوری هنر سن پترزبورگ تشکیل شدند. کرامسکوی خود یکی از رهبران “چهارده شورش” در این آکادمی بود. اعتراض به حق انتخاب موضوع در مسابقه مدال طلا نقطه عطفی در تاریخ هنر روسیه بود.

کرامسکوی امیدوار بود که این پرتره در نهایت در مجموعه پاول ترتیاکوف، بنیانگذار گالری معروف مسکو گنجانده شود. اما این اتفاق نیفتاد. برای درک دلیل این اکراه باید به زن ناشناخته از منظر معاصرانش نگاه کرد.

زنی از سنت او در یک کالسکه روباز در پس زمینه مه آلود سن پترزبورگ نشسته است. چهره اش زیباست اما نوعی تکبر یا فاصله اجتماعی در چشمانش دیده می شود. در جامعه آن زمان، تنها بودن یک زن در کالسکه بدون دوست پسر، رفتار غیرعادی تلقی می شد. لباس‌های او نیز شبهه‌ها را برانگیخت: یک کلاه مخملی شیک، یک کت خز تزئین شده با روبان، دستبندهای طلا. او لباس رسمی و سلطنتی می پوشد. حجابی که به زعم منتقدان آن زمان بیش از حد خودنمایی و نامتناسب با شأن یک بانوی بزرگوار بود.

منتقدان آن زمان تند بودند. برخی آن را “فاخته در کالسکه”، برخی دیگر “کاملیای گران قیمت” و حتی “یکی از بچه های هیولای کلان شهر بزرگ” نامیده اند. چنین اظهاراتی نشان می دهد که این تصویر نه تنها از نظر زیبایی شناختی، بلکه از نظر اخلاقی و اجتماعی نیز مورد ارزیابی قرار می گیرد. پاول ترتیاکوف که از یک خانواده بازرگان محافظه کار می آمد، تمایلی به گنجاندن چنین شخصیتی در مجموعه خود نداشت.

از مصادره انقلابی تا محبوبیت جریان اصلی

این تابلو پس از گذشتن از چندین دست بالاخره در اختیار یک سرمایه دار اوکراینی قرار گرفت. اما با انقلاب بلشویکی، اموال خصوصی مصادره شد و خانه ها و مجموعه های هنری به مالکیت دولتی درآمد. «زن ناشناس» نیز بر خلاف میل اولیه ترتیاکف و البته بدون اجازه صاحبان قبلی، سرانجام به گنجینه گالری ترتیاکوف راه یافت.

پس از جنگ جهانی دوم، دولت شوروی برای جبران رنج عظیم مردم، حوزه فرهنگی را اندکی گسترش داد. در غیاب بازار هنر آزاد، خانه های شخصی با میلیون ها نسخه ارزان از آثار کلاسیک تزئین شده بودند. در این میان «زن ناشناس» به پدیده ای رایج تبدیل شده است. در میان نمادهای رسمی و خشک سوسیالیستی حضوری مرموز و حتی اندکی اغواکننده داشت. تصویری بورژوایی در دل واقعیتی خاکستری و روزمره. تقریباً در هر آپارتمان شوروی یک نسخه از آن یافت می شود.

بازگشت یک چهره در سینمای معاصر

وقتی این پرتره در فیلم «ارزش احساسی» ظاهر می‌شود، سؤال جدیدی مطرح می‌شود: وجود این تصویر در فیلم به چه معناست؟ طراح صحنه فیلم، یورگن استانگبی لارسن، توضیح می دهد که این اولین بار نیست که این چهره در آثار تریر ظاهر می شود. در «اسلو، 31 آگوست»، دوربین همان پرتره ای را که از کنار خانه ای قدیمی در اسلو می گذرد، می بیند.

در «ارزش عاطفی»، همان خانه چوبی به مرکز روایت بازمی گردد; خانه ای که نسل های مختلف یک خانواده از اوایل قرن بیستم تا به امروز را در خود جای داده است. این بار پرتره در یک فلاش بک به دهه 1930 ظاهر می شود. جایی که یک زن جوان بزرگ شد، به مقاومت پیوست، دستگیر و شکنجه شد و سال ها بعد در همان خانه به زندگی خود پایان داد.

اما نکته تکان دهنده اینجاست: تصویری که در فیلم دیده می شود نسخه ارزان شوروی نیست، بلکه کپی آزادی است که سال ها پیش توسط یک هنرمند نروژی ساخته شده است. زنی به نام هدویگ بروخ.

زندگی فراتر از هنر

هدویگ بروخ از کودکی آرزو داشت هنرمند شود، اما پدرش اصرار داشت که او یک حرفه “واقعی” را انتخاب کند. او جامعه شناسی خواند و بعد وارد آکادمی هنر کپنهاگ شد، اما همسرش او را مجبور کرد که بین ازدواج و تحصیل یکی را انتخاب کند. بروخ زندگی مشترکی را انتخاب کرد.

سال ها بعد در پنجاه سالگی بالاخره به رویای خود بازگشت و نقاشی را جدی گرفت. او در یکی از آثار خود تفسیر شخصی از نقاشی کرامسکوی “زن ناشناس” خلق کرد. در نسخه خود، آن زن مغرور به چهره ای غمگین تر و آسیب پذیرتر تبدیل شده است. هنوز مرموز است، اما بیشتر انسانی.

اما سرنوشت چرخش تلخی داشت. هدویگ بروخ بین دو فیلم تریر خودکشی کرد. تریر بعداً گفت که از تاریخچه این پرتره بی اطلاع بوده و استفاده از آن در فیلم عمدی نبوده است. وقتی از او پرسیده شد که آیا این نمونه ای از هنر تقلید از زندگی است، او به نقل از گوته گفت: “وقتی نیت را کشف کردی، جادو ناپدید می شود.”

مرز باریک بین تصویر و واقعیت

داستان «زن ناشناس» تنها تصویری از نقاشی قرن نوزدهم نیست. بلکه داستان این است که چگونه یک تصویر در حافظه جمعی، در خانه های مردم، در سینما و حتی در سرنوشت یک هنرمند معاصر زنده می ماند. از رسوایی در روسیه تزاری گرفته تا محبوبیت در آپارتمان های شوروی تا خانه چوبی در اسلو، این رقم همچنان به ابداع مجدد معنا ادامه می دهد.

شاید راز ماندگاری این پرتره در این ابهام نهفته باشد: زنی بی نام، اما هر نسلی او را به شیوه خود بازتعریف می کند. گویی هنر راه زندگی را می گشاید و داستان هایی می آفریند که از چارچوب تصویر فراتر می روند، حتی زمانی که سازندگانش از همه لایه های آن بی خبرند.