حامد نقیلو در سرمقاله شرق نوشت: کودتای 28 مرداد فقط سرنگونی یک حکومت نبود، تحکیم یک فرمول بود. فرمول آمریکا و انگلیس علیه ایران برای توقف ملی شدن نفت؛ مذاکره بیرون، فشار در داخل، وعده در کلام، هرج و مرج در خیابان، گفتگو برای به دست آوردن زمان، عملیات برای تغییر نظام. سازمان سیا از طریق عملیات آژاکس، سرنگونی دولت مصدق را سازماندهی کرد، پول و تبلیغات را به خیابان ها ریخت، رسانه ها را خرید و ارتش را بسیج کرد. نتیجه نه تنها شکست دولت، بلکه تثبیت یک روش بود. روشی که هنوز علیه ایران معتبر است.
ملی شدن نفت بلندپروازانه ترین تلاش برای استقلال اقتصادی در خاورمیانه بود، اما این پروژه با فروپاشی وحدت ملی پیرامون آن به کودتا منتهی شد، پایگاه اجتماعی دولت مصدق بر اثر اختلافات داخلی و بی توجهی به معیشت جامعه فرسوده شد و مذاکره نه به عنوان یک ابزار هوشمند، بلکه به عنوان بن بست تجربه شد. بازیگران خارجی از این شکاف ها سوء استفاده کردند و کودتا کردند. شکست تنها پیامد طرح آنها نبود. نقشه طرف مقابل روی زمین حاصلخیزی که ما آماده کردیم افتاد. امروز هم حادثه هسته ای نماد استقلال علمی و فناوری ایران است.
آمریکا و اروپا از همان وسایل نقلیه دیروز با چهره ای مدرن استفاده کردند. مذاکراتی که گاهی به جای حل مشکل، مشکل را پیچیده می کند، تحریم هایی که معیشت مردم را هدف قرار می دهد تا شکاف بین دولت و ملت را عمیق تر کند، محاصره سیاسی که ایران را کنار می زند و تهدید نظامی که همه اینها را تحت الشعاع قرار می دهد. اما این بار یک تفاوت وجود دارد. اگر کودتای دیروز نتیجه یک توطئه بود، هر شکست احتمالی امروز نتیجه ترکیبی از توطئه و ناکارآمدی خواهد بود. وقتی تاریخ فراموش شود، قدرتهای فرامنطقهای همان صفحه را برمیگردانند و ما دوباره همان نقش را بازی میکنیم. فرمول طرف مقابل بدون تغییر باقی می ماند. ایجاد شکاف بین ملت و دولت، ایجاد یأس و سوء استفاده از ضعف های داخلی. اما اگر استراتژی ما تغییر نکند، محکوم به تکرار تاریخ خواهیم بود. استراتژی جدید نیازمند سه جزء است.
نکته مهم در مذاکره نشستن پشت میز نیست، بلکه آماده کردن محیط است. ایران باید با یک برنامه مشخص وارد شود، خطوط قرمز خود را آشکار کند و ابتکار عمل را به دست گیرد. مذاکرات زمانی موفق می شود که اجماع علیه ایران را بشکند و فشار را به نقطه ای تبدیل کند. این نشان می دهد که ایران تنها موضوع پرونده نیست، بلکه یک بازیگر روی صحنه است. شعارهای ضد تحریم کافی نیست.
اقتصاد باید از نفت جدا شود تا زنجیر نردبان استقلال شود. جراحی اقتصادی پیش نیاز مقاومت پایدار است. اگر مردم در سخت ترین شرایط زندگی شرافتمندانه ای داشته باشند و این افتخار را به میز مذاکره گره نزنند، تحریم ها دیگر ابزار ظلم نخواهد بود، بلکه به فرصتی برای خودکفایی تبدیل می شود. بزرگترین سپر در میدان وحدت ملی، هماهنگی داخلی است. 28 اوت نشان داد که شکاف بین تحرکات و نیروها، حمله نظامی بازیگران خارجی را غیرضروری کرده است. وفاق به معنای سکوت انتقاد نیست، بلکه انتقادی است که راه اصلاح را هموار می کند نه فروپاشی.
این فرمول فقط علیه ایران به کار نمی رفت. نمونه های زیادی در آمریکای لاتین وجود دارد. گواتمالا در سال 1954، شیلی در سال 1973 و نیکاراگوئه در دهه 80. یک الگو در همه جا تکرار می شود. مذاکره و فشار، وعده و تهدید و در نهایت تغییر نظام. ایران تنها یکی از صحنه های این نمایش است، اما تفاوتش با ایران این است که بارها و بارها در این فرمول شکست خورده است. تهدید خارجی همان دیروز است، اما دنیا دیگر آن دنیا نیست.
ایران امروز ایران سال 1332 نیست. او قوی تر، آگاه تر، با تجربه تر است. اما این قدرت تنها زمانی تبدیل به یک استراتژی می شود که حافظه تاریخی ما نه تنها خاطره توطئه، بلکه تجزیه و تحلیل علت شکست ها و ابزارهای حل آنها را نیز در بر گیرد. قدرت امروز فرصتی برای غلبه بر آسیب های دیروز است، نه تضمینی برای تکرار نشدن آنها. تاریخ تکرار می شود نه به خاطر نیروهای خارجی، بلکه به این دلیل که ما درس های خود را فراموش کرده ایم.
نفت دیروز، هسته ای امروز، درس های دیروز، استراتژی امروز همه روی میز هستند. تفاوت امروز و دیروز در این است که با تکیه بر وحدت ملی، اقتصاد مقاومتی عملیاتی و دیپلماسی هوشمند، میتوان فرمول طرف مقابل را نه تنها ناکارآمد، بلکه علیه خود نیز تبدیل کرد. این نقطه ای است که تاریخ از حافظه به استراتژی تبدیل می شود. جایی که شکست دیروز به سلاح امروز تبدیل می شود.






ارسال پاسخ