محمد ایرانی، سفیر سابق ایران در کویت و اردن، آینده تفاهم ایران و آمریکا را ارزیابی کرد و تاثیر آن را بر معادلات منطقه و روابط تهران با کشورهای عربی ارزیابی کرد. از منظر مذاکرات 30 تا 60 روزه تا سناریوهای پس از توافق و نقش بازیگران منطقه ای در شکل گیری نظم جدید.
در زیر مهمترین اظهارات وی را می خوانید:
از هر طرف که به این موضوع نگاه کنم، معتقدم شرایطی فراهم شده است که بتوانیم بر شرایطی که جنگ ایجاد کرده بود، غلبه کنیم و پس از آن یک دوره آتش بس موقت که نه جنگ بود و نه صلح، بلکه در واقع نوعی تعلیق ایجاد کرد. طبیعتاً سؤالات زیادی در مورد این تفاهم نامه وجود دارد. آیا این شامل این می شود که آیا همه خواسته های ما شامل می شود؟ آیا منافع کشور را تامین می کند یا خیر؟ پس آیا این میتواند چشمانداز امیدوارکنندهای را برای خروج کشور از بحران بلندمدت غرب و آمریکا و حرکت به سمت توسعه و سازندگی به ارمغان بیاورد یا تنها بخشی از فرآیند مدیریت بحران است که در حال حاضر در دستور کار است و در نهایت ممکن است به تداوم همین تنشها، مشکلات و درگیریها منجر شود؟
هر طور که به این موضوع نگاه کنیم، فکر می کنم در شرایط فعلی چاره ای جز خوش بین بودن نداریم. من معتقدم طرحی که اکنون انجام شده، برنامه درستی است. ایران در سالهای اخیر به دلیل پیچیدگی روابط خود با آمریکا، حتی در روابط خود با برخی کشورهای همسایه نیز به طور فزایندهای با مشکلاتی مواجه شده و کشور از جنبههای مختلف در معرض نوعی محاصره سیاسی، اقتصادی و تحریمها قرار گرفته است.
علاوه بر این، چهره کشورمان در عرصه جهانی به دلیل برخی مخالفت ها با روندهای بین المللی با مشکلاتی مواجه شده است. اکنون به نظر می رسد تلاش جدی برای برون رفت از این وضعیت در حال انجام است. من این رویکرد را نوعی حکمت و درایت دیپلماتیک می دانم. این نشانه تلاش تهران برای عبور از این مرحله و کسب موفقیت هایی است که منافع و نیازهای کشور را برآورده کند.
در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری لازم است تیم مذاکره کننده احساس کند که از حمایت ملت برخوردار است. این فقط یک شیرین کاری سیاسی نیست، یک ضرورت ملی است که باید به آن توجه شود. ما باید وحدت ملی را حفظ و تقویت کنیم و خاطرنشان کنیم که ثبات و مقاومتی که در جنگ های اخیر نشان داده شد، اکنون به تدریج برقرار شده است. از این پس همه آحاد ملت باید در کنار هم و با همدلی برای رفاه، توسعه و پیشرفت کشور یک مسیر را طی کنند.
به نظر من باید مدتی صبر کرد و دید که آیا می توان به توافق نهایی بین ایران و آمریکا دست یافت یا خیر. زیرا توافق نهایی و ماهیت آن مستقیماً بر روند روابط ایران و کشورهای عربی تأثیر می گذارد. هنگام ارزیابی این توافق باید همه جنبه ها را به طور همزمان در نظر گرفت. ما نمیتوانیم فقط بر فرصتها تمرکز کنیم، بلکه باید تهدیدهای کنونی، وضعیت داخلی کشور، مقاومت اقتصادی آن و شرایط طرفهای دیگر را ببینیم. در صورت حصول این توافق، می تواند نقطه مهمی در تاریخ کشور باشد، اما در صورت عدم تحقق، احتمال تکرار چرخه تنش ها و حتی شکست استراتژیک وجود دارد.
حقیقت این است که در این مدت خسارات جدی در داخل، منطقه و بین المللی متحمل شدیم و روابط ما با برخی از همسایگان نیز آسیب دید. طبیعی است که برنامه ریزی های جدی برای برقراری مجدد این روابط انجام شود. در عین حال هنوز در مرحله تفاهم نامه هستیم و روایات مختلفی درباره مفاد آن ارائه می شود. بنابراین تصمیم گیری نهایی نیاز به زمان دارد.
بسیاری از مسائل اصلی به مرحله مذاکرات فنی و جزئیات برمی گردد و سرنوشت توافق در آن مرحله مشخص می شود. آنچه امروز مطرح می شود بیشتر یک درک اولیه است و تکلیف نهایی در مراحل بعدی روشن خواهد شد. اگر نتیجه این روند به تثبیت شرایط مساعد برای ایران منتهی شود، مسیر احیای روابط با کشورهای خلیج فارس نیز شکل دیگری به خود می گیرد.
من معتقدم اگر ایران با حفظ موقعیت و اقتدار خود از این روند خارج شود، بخش قابل توجهی از مشکلات با کشورهای منطقه حل خواهد شد. در این میان، روابط با امارات یکی از چالشهای اصلی است که هم بعد اقتصادی، سیاسی و امنیتی دارد، بهویژه با توجه به برخی نگرانیها از حضور اسرائیل در آن کشور.
وابستگی اقتصادی ایران و امارات نیز واقعیتی غیرقابل انکار است و امارات یکی از مهم ترین شرکای تجاری ایران در طول این سال ها بوده است. بنابراین روابط با این کشور پیچیده و چند لایه است و در شرایط جدید تعریف جدیدی را می طلبد.
اگر ایران بتواند اقتدار خود را در مذاکره با آمریکا حفظ کند، به تدریج می توان بسیاری از مشکلات منطقه ای را حل کرد. مذاکرات منطقه ای نیز باید به صورت جداگانه و با توجه به شرایط هر کشور انجام شود، زیرا در این جغرافیا راه دیگری برای تعامل وجود ندارد.
اگر موضوع تحریم ها تا حدودی حل شود، فروش نفت افزایش می یابد، دارایی های بلوکه شده حذف می شود، شرایط اقتصادی کشور تغییر می کند و بر این اساس ممکن است روابط منطقه ای متعادل تر شود. در این صورت اقتدار ملی، منافع مشترک و همکاری دوستانه باید به طور همزمان مورد توجه قرار گیرد.
علاوه بر این، باید به همسایگان توضیح داد که ایران به دنبال هژمونی نیست و هدف آن توسعه همکاری است. بازسازی اعتماد فرآیندی زمان بر است و باید به تدریج انجام شود.
به نظر می رسد کشورهای منطقه به این نتیجه رسیده اند که ایران و آمریکا در راه حل بخشی از اختلافات خود هستند و همین امر باعث شده است که نگاه آنها به معادلات گذشته تغییر کند. از سوی دیگر، نگاه به نقش آمریکا در برخی از کشورهای منطقه نیز تغییر کرده است.
این کشورها به خوبی می دانند که ایران همسایه دائمی آنهاست و موظف به همکاری هستند. از سوی دیگر قدرت های فرامنطقه ای به دنبال منافع خود هستند. بنابراین طبیعی است که آنها نگران جایگاه خود در نظم جدید منطقه ای باشند.
در ایران نیز این عقیده وجود دارد که برخی اقدامات کشورهای منطقه را نمی توان نادیده گرفت، اما در عین حال تمایل به آغاز گفت وگو در صورت فراهم شدن شرایط، غالب است.
تصور من این است که کشورهای عربی منطقه به تدریج به سمت احیای روابط خواهند رفت، اما در هر صورت باید از هر فرصتی برای بازگرداندن اعتماد استفاده کرد. کشورهایی مانند عمان، قطر و کویت نقش متعادل تری ایفا کرده اند و حتی امارات و بحرین ممکن است در سیاست های خود تجدید نظر کنند.
اجرای طرح های امنیت جمعی منطقه ای بستگی به نتیجه مذاکرات جاری دارد اما در عین حال گفت وگو با کشورهای منطقه باید ادامه یابد. ایران باید نشان دهد که تلاشی برای تداوم الگوهای تنش زا ندارد.
ما فکر می کنیم که امنیت منطقه نه تنها با همکاری نظامی و اقتصادی، بلکه با بخشی از آن محقق می شود. مسائلی مانند امنیت دریایی، تردد کشتی ها و تنگه هرمز نیازمند مذاکرات تخصصی و طولانی مدت است.
کشورهای منطقه به خوبی فهمیده بودند که بعد از جنگ معادلات تغییر کرده است. در این میان نقش کشورهایی مانند عمان و عربستان در گفت و گوهای منطقه ای نیز حائز اهمیت است.
وابستگی کشورهای منطقه به قدرت های خارجی یک واقعیت تاریخی است و نمی توان انتظار داشت که این موضوع به سرعت تغییر کند. بنابراین باید با واقع بینی و انعطاف وارد گفت وگوها شد.
امکان طراحی مکانیزم امنیتی جدید در سناریوی کوتاه مدت 30 تا 60 روز وجود ندارد. در این دوره تنها میتوانیم بر اعتمادسازی، تماسهای دیپلماتیک و ترسیم افق آینده تمرکز کنیم.
مسائل فوری تر مانند اجرای توافق، رفع محدودیت ها، صادرات نفت و بازگشت دارایی ها اولویت دارند و نباید با مسائل امنیتی بلند مدت اشتباه گرفته شوند.
اهمیت تنگه هرمز و خلیج فارس در آینده نزدیک قابل جایگزینی نیست و این منطقه همچنان موقعیت ژئوپلیتیک خود را حفظ خواهد کرد.
اگر تفاهم به درستی اجرا شود، می توان به سمت سیاست خارجی متعادل تری حرکت کرد. اعتمادسازی به ویژه در میان کشورهای دارای قدرت های بزرگ نقش اساسی در این مسیر دارد.
در نهایت، اگر ایران اقتدار خود را حفظ کند و در عین حال به همسایگان خود اطمینان دهد که به دنبال هژمونی نیست، زمینه برای بازگشت به روابط متعادلتر منطقهای فراهم میشود.






ارسال پاسخ